تبلیغات
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر - غزنویان
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر

غزنویان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:دوشنبه 2 شهریور 1394-06:05 ق.ظ

دوره ی حکمرانی دولت غزنَوی یا غزنویان بین سال های   ۹۷۵-۱۱۸۷  م.    /    ۳۴۴  - ۵۸۳ ق.    /    565  -334 خ. را در بر می گیرد.

دولت غزنوی یک حکومت ترک تبار و مسلمان در بخشی از شرق خاورمیانه و جنوب آسیای میانه بودو به عنوان مروج دین اسلام مورد توجه و تایید عباسیان قرار گرفت.

شهرت این حکومت ، بیشتر به خاطر فتوحاتی است که درهندوستان انجام داده‌است.

 غزنویان نخستین پایه‌های شهریاری را در شهرغزنین آغاز نمودند،به همین دلیل به غزنویان نامدار شدند.

بنیانگذار این دولت سلطان محمود بود. پدران او از خانان ترک بودند که در خراسان می زیستند .

نام‌آورترین شهریاران این دودمان سلطان محمود و پسرش سلطان مسعود بودند.

پس از سلطان مسعود این دودمان رو به ناتوانی گذارد و چندی بستر حوزه فرمانروای‌اش به بخش‌هایی از  هندوستان و افغانستان کنونی محدود شد.

دیگر سلاطین غزنوی به این شرح است:


سلطان محمود غزنوی(34سال)


جلال الدوله ابواحمد محمدبن محمود(1سال)


شهاب الدوله ابوسعید مسعود بن محمود(11سال)


شهاب الدوله ابوالفتح مودودبن مسعود غزنوی(9سال)


بعد از شهاب الدوله 10 نفر دیگر نیز روی كار آمدند.


دولت غزنوی (۹۷۵-۱۱۸۷)م. (۳۴۴ ه.ق. - ۵۸۳ ه.ق.) یک دولت فارس زبان، نظامی و اسلامی بود.

دولت غزنوی خاستگاه نژادی و پایگاه ملی خاصی نداشت،


تاسیس:

در اواخر حکومت سامانیان یکی از سپه سالاران ترک به نام آلب تکین کوشید با همدستی عده‌ای دیگر ٬ یکی از اعضای خاندان سامانی به نام نصربن عبدالملک بن نوح ا به حکومت برساند اما نتوانست و پسر عموی وی یعنی منصور بن نوح به جای وی بر تخت نشست.

بعد از این ماجرا البتکین راهی شهر غزنه در شرق ایران آن زمان و درافغانستان امروزی شد و در آنجا حکومت را بر دست گرفت.

دولت سامانی که گرفتار مشکلات درونی بودو از سمت ماوراالنهر نیز با حکومت مسلمان و ترک نژاد ایلک خانیان درگیر جنگ بود پذیرفت که البتکین حاکم غزنه باشد.وی نیز خود را تابع دولت سامانی اعلام کرد و تا پایان عمر خود نیز در شهر غزنه اقامت گزید.اما دولتی که وی بنیاد نهاد بعدها به علت انتساب به شهر غزنه به حکومت غزنویان مشهور گشت.


 

یکی از معروف ترین جانشینان البتکین داماد وی یعنی سبک تکین بود که زمانی خدمتکار البتکین بود.سبکتکین با نشان دادن لیاقت خود به بزرگان ترک توانسته بود حمایت و اعتماد آنها را به خود جلب کند.

همگام با این تحولات در غزنه ٬ دولت سامانی به ضعیف ترین زمان خود رسیده بود و دچار مشکلات عدیده‌ای بود.سبکتکین ضمن اعلام وفاداری به حکومت سامانی برای سرکوب سرداران یاغی خراسان راهی آن دیار گردید و توانست اوضاع را تا حدی به نفع سامانیان آرام کند.

دولت سامانیان نز به پاسداشت این خدمت وی٬نه تنها وی را در مسند حکومت غزنه تثبیت کردند بلکه اداره خراسان را نیز به پسر وی محمود واگذاردند.و سلطان محمود نیز با استفاده از امکانات این منطقه پهناور و آباد توانست بر قدرت خویش بیافزاید.محمود بعد از وفات پدر به حکومت غزنه دست یافت.

در همین اوضاع و احوال حکومت ایلک خانیان به ماوراءالنهر تاختند و با تصرف بخارا و پایتخت سامانیان و قسمتهای جنوبی رود جیحون به عمر این دودمان پایان دادند.

و این باعث گردید سلطان محمود به استقلال کامل برسد.خلیفه عباسی نیز وی را مورد تایید قرار داد.دوران سی و سه ساله حکومت محمود بیشتر به جنگ با دولتهای اطراف و اضافه کردن تصرفات گذشت.

وی در اکثر این نبردها پیروز میدان بود ؟

زیرا:

- استفاده وی از سپاه کارآمد و مجهز که خاصه توجه خود سلطان محمود به امور نظامی بود ٬

-درگیری‏ها و ضعف داخلی دولتهای اطراف نیز مزید بر علت شد که وی راحت تر به پیروزی برسد


علل حمله ی غزنویان به هندوستان :

1.  هند سرزمینی غنی و آباد بود که بتکده‌ها و معابد هندو‌های آنجا همیشه سرشار از طلا و جواهری بود که مردم برای خدایان خود هدیه می‌آوردند و حمله غزنویان به آنجا به معنای دستیابی به این ثروت بود.

2. هندوستان کشوری کافر از نظر مسلمانان بود و لشکر کشی غزنویان به آنجا تلاشی در جهت گسترش اسلام وانمود میکرد!

3.مخصوصا از نظر دولت عباسی جهاد در برابر کفر بود که مشروعیتی را برای حاکمین غزنه به بار می‌آورد.

4. این لشکر کشیها باعث مشغول بودن سپاه غزنویان می شد !  اگر این سپاه بی کار می‌ماندند باعث ایجاد مشکل و بحران در دستگاه غزنویان می‌گشت.

این حملات مداوم سپاه غزنویان به هند باعث شد :

 اسلام در آن شبه قاره گسترش یابد .

زبان فارسی نیز به عنوان زبان رسمی دولت غزنویان به هند راه یافت ٬

و همچنین باعث گشت قدرت دفاعی این کشور به علت حملات پی در پی رو به زوال گذارد و راه برای حملات بعدی غزنویان باز شود.

 

یکی از بزرگترین فتوحات سلطان محمود در هند فتح سومنات بود که بزرگترین و مهم ترین بت هندوستان بود و طولش به پنج متر بالغ میشد.

هندوان دسته دسته به زیارت این بت میرفتند و صدها برهمن نیز به دعای وی مشغول بودند.

این بت آنچنان برای هندوان با ارزش بود که حتی معتقد بودند دریا نیز وی را میپرستد و جزر و مد را نشانه‏ی همین پرستش میدانستند.

جواهرات فراوانی نذر این بت میشد و حتی صدها روستا وقف این بت بود.

تا قبل از اینکه غزنویان به سومنات حمله کنند هندوان برای توجیه بی قدرتی بت‏هایی که به دست سپاه غزنویان نابود میشد میگفتند که این بتان مورد قهر سومنات هستند.

هنگامی که سپاه ۳۰ هزار نفری غزنویان به قصد سومنات حرکت کردند هندوان به پای سومنات افتادند که جلوی سپاه محمود را بگیرد اما سومنات برای جلوگیری از نابودی خود نیز توانایی کاری را نداشت٬و بدستور محمود نابود شد و ثروت معبد نیز به غنیمت گرفته شد.


بعد از مرگ محمود برای به حکومت رسیدن میان دو پسرش یعنی محمد و مسعود اختلاف بوجود آمد

و بعد زا کشمکش‌هایی مسعود توانست پیروز شود و به حکومت برسد اما چون حس میکرد کارگزاران پدرش با به حکومت رسیدن وی مشکل دارند ٬ در صدد کنار گذاشتن آنها برآمد.

در این زمان کارگزاران دستگاه غزنوی به دو دسته تقسیم شده بودند یک دسته پدریان یعنی طرفداران سلطان محمود و دیگران پسریان که هواداران مسعود بودند.

از جمله پدریانی که سخت مورد غضب سلطان مسعود قرار گرفت ابو علی میکال معروف به حسنک وزیر بود که چون از موقعیت اجتماعی بالایی برخوردار بود به ناچار برای از سر راه برداشتن وی ٬ او را به انحراف مذهبی متهم نمود که شرح آن در تاریخ بیهقی آمده‌است.و سپس وی را دار زد و اموالش را مصادره نمود.

این اقدام وی ضربه مهلکی بر پیکره دودمان غزنویان وارد کرد؛زیرا وی با این کار هم خود را از داشتن کارگزاران مجرب محروم ساخت و هم وجه خود را در میان مردم که میدانستند علت اصلی بر دار کردن حسنک چیست ٬ خراب نمود.

مسعود غزنوی نیز مانند اسلاف خود حمله به هند را در سرلوحه کاهایش قرار دارد اما دیگر از آن ثروتهای افسانه‌ای هند خبری نبود و در نتیجه بار سنگین هزینه‌ها بر دوش مردمی نهاده شد که مجبور بودند مالیات بپردازند و این خود باعث نارضایتی مردم بویژه مردم خراسان شد.

و در نتیجه توجه بیش از اندازه مسعود به هند وی از تحرکات سلجوقیان در خراسان غافل ماند.پس از مرگ مسعود فرمانروایی غزنویان به قسمتی از غرب هند به مرکزیت لاهور محدود گشت.

و در نهایت در قرن ششم هجری غوریان آخرین بقایای غزنویان را نیز از بین بردند.


محمود پسر سبکتکین قلمرو کوچک غزنه (غزنی، غزنین) را مقارن  زوال سامانیان، ناگهان به صورت امارتی وسیع و بزرگی درآورد که با جلب نظر و رضایت خلیفه عباسی، بدان استقلالی بخشید.

غزنه ولایتی کوهستانی بود که در زابلستان، در دامنه کوههای سلیمان یا نواحی شرقی افغانستان کنونی، قرار داشت.

در زمان مرگ سبکتکین بر اثر فتوحات او در نواحی مجاور، حکومت غزنه شامل ولایات، قصدار، بُسْتْ، زابل، رُخج، زمین داور، پیشاور، و نواحی طَخارستان و بدخشان بوده است.

در آن زمان هر یک از این نواحی پیش از هر چیز یک ثَغر «سر حد مرزی» در حاشیه دنیای هند به شمار می‏ آمد.

از عهد امارت سبکتکین،  جهاد دایم در نواحی غربی هند این منطقه را به صورت یک کانون اسلامی و رهبری کننده غزوات درآورده بود که چون میراثی سیاسی به محمد منتقل شد و به عنوان مهم ترین و عمده‏ ترین مشغله فکری و عملی این سلطان ستیزه جو درآمد.

بعدها با الحاق خراسان به آن، دولت غزنه وارث تمام قلمرو سامانیان در خراسان شد، به طوری که در مرزهای غربی خویش با دولت های آل بویه و آل زیار همسایه شد که هیچکدام به اندازه حکومت غزنوی مورد تأیید خلیفه بغداد نبودند.

از سویی دیگر سیف الدوله محمود نیز با دریافت لقب؛ یمین الدوله، بنیان قدرت و استقلال این قلمرو  وسیع را در همان آغاز انحطاط سامانیان استوار ساخت.

محمود درخشان ترین سیمای سلسله غزنویان است. از او به عنوان «سلطان غازی» و امیر «کثیر الغزوات» یاد کرده‏ اند.

او بر این باور بود که همه ساله می‏ بایست جهاد و غزو علیه «کفار»  تکرار شود.. فرض کردن گروهی از مردمان دیگر نواحی و اطلاق کفار بدان ها در آن زمان کار چندان دشواری نبود

این عملیات تهاجمی و نظامی با نظارت دقیقی که محمود در همسو نگه داشتن دستگاه دیوانی با دستگاه لشکری اعمال می‏ کرد، توسط بهره جویی از حداکثر دقت و سرعت عمل ماشین جنگی مهیب و مخرب غزنویان، حاصل می‏ شد که آن را به صورت کامل ترین و پر قدرت‏ ترین حکومت اسلامی که تا آن زمان در ایران به وجود آمده بود، در می ‏آورد.

اتکاء این ماشین جنگی غزنویان که از یک «ارتش چند ملیتی» متشکل از ترک، تاجیک، گیل، دیلم، غز، هندو و عناصر دیگر بود، بر قدرت فرماندهی فوق العاده، نظم پیچیده دیوانی و ارتباطش با نظم لشکری استوار بود.

بعد از مرگ محمود که توانست به مدت سی و یک سال این مجموعه را به طور موفقیت آمیزی هدایت کند، پسرش مسعود، پس از یک کشمکش خانگی وارث آن شد.

شاید تزلزل شخصیت و اختلاف بد فرجامی که با روی کار آمدن او، دیوان و درگاه را به دو اردوی متخاصم و نامتجانس تقسیم کرد، دلیلی بود که قدرت متعرضی و تهاجمی ماشین جنگی را از آن گرفت و از کار انداخت که همین امر آغاز انحطاط و تزلزل غزنویان را موجب شد.

اما، اسباب عقب نشینی این دولت را از فضای سیاسی ایران و همچنین دگرگونی احوال اجتماعی حاکم بر قلمرو غزنویان را می‏ توان از بررسی تحول رو به انحطاط دستگاه اداری و نظامی آن دریافت.

در واقع در این ایام و از مدتها پیش بود که ایران در سده‏ های نخستین اسلامی، به تدریج توانست هویت متزلزل شده و تا حدی از یاد رفته خود را باز یابد!

جامعه ایرانی که عناصر تشکیل دهنده‏ اش، فرهنگ ایرانی و زبان فارسی، و آداب و رسومش، مرده ریک آداب و رسوم ایران باستان بود، به داستان ها و سرگذشت پهلوانان و فرمانروایان ایران باستان دلبستگی خاصی داشت به طوری که مراسم، جشن ها و حتی خرافات باز مانده آن ایام را تا حدی که با آیین جدید سازگاری داشته باشد، همچون میراث نیاکان، عزیز و بی بدیل می‏ انگاشت.

 شاهنامه فردوسی که این هویت را از ظلمت ابهام بیرون آورد و به عرصه شعور و شهود حسی کشاند، در طی همین ایام به وجود آمد.

جستجوی این هویت در عهد سامانیان، تاریخ بلعمی را در بخارا، و شاهنامه ابو منصوری را در توس به وجود آورد به طوری که مسعودی مروزی را به نظم کردن «مزدوجه» خویش رهنمون شد.

در این اثنا بود که دقیقی اقدام به نظم گشتاسب نامه و داستان ظهور زرتشت را وسیله‏ ای برای بیدار کردن شعور به این هویت در بین فارسی زبانان عصر یافت.

سرانجام مرحله نهایی این جست و جو، با اتمام حماسه عظیم فردوسی انجام پذیرفت. به طوری که حس مشترک در قالب یک هویت قوی تقریباً تمامی طبقات جامعه را از دهقانان «بازماندگان نجبای فئودال عهد ساسانیان» تا عیاران شهر - که مصداقشان در شاهنامه در تعدادی از پهلوانان، عیاران و دلیران تصویر شده بود - به نوعی مرموز به هم پیوند می‏داد.

 از سوی دیگر، روح سازش ناپذیری و عدم تسامح و خشونت افراطی در برخورد با صاحبان دیگر عقاید و مسلک ها نیز اجازه همدلی، همدردی و هم سرنوشتی را با این حکومت جباران و نظامیان نمی داد و آن را به طوری که فاقد هر گونه پایگاه مردمی و پشتیبانی باشد می‏ ساخت.

نتیجه آن که به محض پیدا شدن خلل و فرج در ماشین نظامی و از کار افتادن آن، مردم ترکان سلجوقی را، علی رغم سنی بودن، بر ترکان غز ترجیح دادند و به این ترتیب طومار آنان را از ایران برچیدند.

از فتح غزنین به دست البتکین حاجب در 334 ق / 955 م که با آغاز پیدایش دولت غزنه همراه بود تا خاتمه سلطنت خسرو ملک غزنوی در لاهور «583 ق / 1187 م» که انقراض نهایی دولت غزنویان بود ، مدت فرمانروایی امرای غزنه در ایران و خارج از ایران، روی هم رفته، قریب دویست و چهل سال به طول انجامید که از این مدت تنها نیم قرنی بیش در ایران مجال قدرت نمایی به آنها داده نشد و مابقی آن در قلمرویی که قسمت عمده‏ اش به گذشته ایران تعلق داشت، ادامه پیدا کرد.

 با مرگ محمود غزنوی «صفر یا ربیع الاول 421 ق / فوریه یا مارس 1030 م» بنا بر وصیت محمود، پسرش محمد جانشین او شد، اما مسعود که همواره خود را جانشین بر حق پدر می‏دانست، با حمایت امیران و لشکریان محمد، توانست بدون جنگ او را اسیر و کور سازد و خود زمام امور را به دست گیرد.

با بیعت و انقیاد امیران و بزرگان غزنه و همچنین تأیید سلطنت او توسط خلیفه بغداد - القادر بالله - مسعود، پس از چندی اقامت در بلخ به غزنه آمد «جمادی الثانی 422 ق / ژوئن 1031 م» و بدون هیچ مقاومتی وارث تخت پدر شد.

سلطنت  کوتاه مدت مسعود، از همان آغاز و تا انتها، درگیر توطئه‏ های گوناگون درباریان و کشمکش های دایم بین کسانی بود که از عهد محمود، در دیوان و درگاه نفوذ یافته بودند.

در حقیقت تازه به دوران رسیدگانی که در سایه پیوستن به مسعود، به دنبال فرصت و سودجویی از قدرت بودند. خود رأیی، بی تدبیری، آزمندی و شتابکاری سلطان هم، هرج و مرج ناشی از این توطئه‏ های مخرب را به بدترین نتایج آن که غلبه ترکان سلجوقی بر خراسان و کشته شدن مسعود به دست لشکریانش بود، منتهی شد.

توطئه‏ های درباری که «استبداد طبع» این سلطان کوته نظر و بی فکر را به بازی می‏ گرفت، وی را درگیر جنگ های بی فایده‏ای می‏ کرد که حاصلی جز غارت و کشتار نداشت.

مال اندوزی مسعود نیز مزید بر علت بود، چنان که در میان کارهای نسنجیده‏ اش، دستور باز ستاندن اموالی را داد که برادرش محمد به اعیان و ارکان ملک بخشیده بود. گرچه از این اقدام مالی برای مسعود حاصل نشد، اما در مقابل کدورت ها و نارضایتی ها را به شدت افزایش داد.
از طرفی مسعود، وزارت خویش را به خواجه احمد حسن میمندی، وزیر سابق پدرش داد. وزیری که در عهد محمود، به حکم سلطان اموالش مصادره و خودش در حبس افتاده بود. با وجودی که خواجه میمندی، در سنین پیری عهده دار وزارت مسعود شد و در عین حال مردی عاقل و با تدبیر بود، اما این امر مانع از آن نشد که او به خاطر کینه‏ های گذشته خود، از کسانی که در عهد سلطان محمود بر علیه او بدگویی کرده بودند انتقام نگیرد.
آن چه در تاریخ بیهقی در باب این دوره از سلطنت مسعود آمده است، او را سلطانی مستبد، نشان می‏ دهد.


از جمله کارهایی که برای سلطان ، باعث بد نامی شد، اقدام عجولانه دربار غزنه در توقیف و اعدام خواجه حسن میکال نیشابوری معروف به حسنک وزیر بود. هر چند محرک این اقدام، بو سهل زوزنی بود، اما خواجه میمندی هم که در دل از این ماجرا خرسند بود، سعی و کوشش قابل ملاحظه ‏ای در جلوگیری از آن و از رسوایی هایی که به دنبال داشت، به جا نیاورد.

همچنین مصادره اموال احمد نیالتکین که خزانه دار محمود و به قولی فرزند او بود، با چنان آزار و تحقیر سختی صورت گرفت که پس از آن که رضای سلطان مسعود را جلب کرد و مأمور عازم به هند شد، در آن جا سر به شورش برداشت و ترکمانان را هم در خراسان بر ضد سلطان تحریک کرد، به طوری که فرو نشاندن عصیان احمد به آسانی میسر نشد.
بدین گونه، در اندک زمانی، تمامی ارکان دولت غزنه، فدای سوء ظن سلطان و تصفیه حساب های هوادارانش با درباریان سابق شد. در این اوضاع آشفته؛ امیر یوسف عموی سلطان، اریارق سپهسالار وی در هند، و سفتکین غازی سپهسالار ترک اتباه شدند.

از طرفی توطئه‏ ای هم بر ضد التونتاش خوارزمشاه انجام گرفت که عقیم ماند و موجب شد تا این خدمتگزار وفادار و توانای دیرین دولت غزنوی، اعتماد خود را نسبت به سلطان مسعود از دست بدهد.

این افراط کاری های مستبدانه، سوء ظن های بی جا و توطئه های درباری، به تدریج محیط نا امنی را فراهم آورد که مسعود را از وجود رجال معتمد و امیران فداکار و کاردان محروم ساخت.

بعد از وفات خواجه میمندی، مسعود «محرم 424 ق / دسامبر 1032 م» وزارت خویش را به خواجه احمد بن عبدالصمد، واگذار کرد «جمادی الثانی 424 ق / می 1033 م» که وزیری با کفایت و مدبّر بود.

دلایل ناتوانی سلطان مسعود:

-بی تدبیری مسعود غزنوی در اداره ی امور قلمرویش

-بی توجهی به مشکلات داخلی و لشکر کشی به هند.و...

به هر حال، مسعود در همان سالهای نخست سلطنتش، علی رغم قحطی و بیماری وبا که از عراق و شام تا خراسان و هند تقریباًَ در همه جا فراگیر شده بود، «423 ق / 1032 م» و با وجود ترکمانان که در خراسان به غارت و تجاوز مشغول بودند؛ به یاد سنت دیرین پدر افتاد که غزو و جهاد را در هر سال واجب می‏ دانست.

در دره کشمیر قلعه‏ ای به نام «سرستی» را که پدرش محمود چند بار به تسخیر آن کوشید، اما توفیقی حاصل نکرد، فتح و با غنایم فراوان و بردگان بسیار به غزنین بازگشت «424 ق / 1033 م». اما به رغم گرفتاری هایی که ترکان غز - طوایف سلجوقی - در این ایام برای وی در تمامی خراسان به وجود آورده بودند و با آن که علی تکین، در ماوراء النهر و هارون پسر التونتاش در خوارزم بر علیه مسعود با ترکمانان همدست شده بودند و خراسان نیز بر اثر مظالم حاکم فاسد آن، سوری بن معتز، عرصه جنگ داخلی و آشوب در توس و غارت نیشابور شده بود؛

مسعود، به جای برخورد با بیداد حاکمان محلی خود، تدبیر ترکان غز و فرو نشاندن عصیان ماوراء النهر، لشکر به گرگان و طبرستان کشید و فتنه باکالیجار، واپسین امیر زیاری را که از پرداخت خراج خودداری ورزیده بود، فرو نشاند تا این که سرانجام صلح نامه‏ ای با امیر زیاری منعقد ساخت «ربیع الاول 426 ق / ژانویه 1035 م»

سال بعد هم مسعود با تشریفات تمام به مقر تازه‏ ای که در غزنین برایش ساخته بودند «نزول اجلال» کرد. بر تخت زرین مرصعی نشست و تاج زرینی به وزن «هفتاد من از زر و جواهر» که از بالای تخت آویخته بودند بر سر نهاد و محتشمان و رعایا را بار داد.
در همین سال به پسرش، مورود نیز فرمان امارت بلخ را داد و او را به آن دیار اعزام داشت. این تاجگذاری آخرین جلوه شوکت و جلال بی ثبات دولتی بود که مقارن افول خود بود.
تملق و چاپلوسی چاکران حکومت و ستایش شاعران درباری، که سلطان را به خوش باوری مغرورانه ‏ای دچار کرده بود، ظاهراً جلوه طلاهای ایام تاجگذاری بود که ، او را به هوس اموال هند و غارت معابد آن انداخت.

به طوری که به بهانه وفای به نذر، بی آن که به پیشروی ترکان سلجوق و گرفتاری های خراسان اهمیتی بدهد، آهنگ فتح قلعه هانسی را کرد «ذی الحجه 428 ق / سپتامبر 1037 م» به طوری که قلعه هانسی که آن را «قلعه عذرا» نیز می ‏خواندند، به قیمت تخریب و نابودی بسیاری از معابد و شهرهای هند فتح کرد.


مسعود به هنگام بازگشت از این غارت و کشتار، «جمادی الثانی 429 ق / مارس 1038 م» امارت لاهور را به پسرش مجدود واگذاشت

به هنگام بازگشت به غزنه، به سبب وخامت اوضاع خراسان و ماوراءالنهر که اسباب دلنگرانی اش شده بود، به فکر چاره افتاد، اما علی رغم کوشش های مقطعی که به عمل آورد، به سبب عمیق شدن بحران و نفوذ سلاجقه در منطقه، رفع آن مشکلات دیگر ممکن نبود.
با آن که در طلخاب، نزدیک بلخ، به ترکان ضرب شستی نشان داد «شوال 430 ق / جولای 1039 م»، اما آنها را در عقب نشینی دنبال نکرد به طوری که بار دیگر مهاجمان در حوالی سرخس سر برآوردند.

با توجه به این دشواری ها مسعود به اشارت و وساطت وزیر با ترکمان پیمان صلحی اجباری امضاء کرد که مطابق مفاد این پیمان، نسا، باورد، فراوه و تمام بیابان های اطراف به ترکمانان واگذار شد.

مسعود به دنبال این مصالحه که خود وهنی در قدرت دولت غزنه بود در ذی القعده 430 ق / آگوست 1039 م. به هرات رفت.

به دنبال این واقعه، علی رغم کوششی که مسعود برای باز پس گیری مناطق واگذار شد، به ترکمانان به عمل آورد، اما نتیجه‏ ای خلاف انتظار نصیبش شد.

 

انقراض غزنویان در ایران

گروهی از سپاهیان غزنوی به ترکمانان سلجوقی پیوستند و مسعود که در حصار دندانقان شکست خورده بود، خراسان را نیز از دست داد «هشتم رمضان 431 ق / 23 می 1040 م».

از طرفی طغرل هم به نام امیر خراسان خود را وارث سلطنت مسعود یافت که این بار سعی مسعود نیز در استرداد خراسان بار دیگر به جایی نرسید.

سلطان غزنه، که خراسان، را در دندانقان مرو از دست داده بود، از راه دغستان و غور که نواحی شرقی باد غیس و مناطق کوهستانی بین هریرود و هندوکش را شامل می ‏شد، به غزنه بازگشت «شوال 431 ق / ژوئن 1040 م». در آن جا سپهسالاران خویش - بکتعذی، سباشی و امیر علی دایه را به خیانت متهم کرده، اموالشان را مصادره نمود و خود آنها را به حبس و تبعید فرستاد.

بدین گونه پاداش خودسری و کژتابی خود را به خدمتگزاری آنها داد. ولایت عهدی خویش را نیز به پسرش مودود سپرد و برای برخی از ولایات حکام جدیدی تعیین کرد. سپس خود نیز که از تسلط ترکمانان سخت به هراس افتاده بود، به بهانه آن که می‏ خواهد در هند، به جمع آوری لشکر و سپاه و جبران شکست دندانقان بپردازد، با اموال و خزاین غزنه راهی هند شد.
 در میان راه با شورش سپاه که به خزاین او طمع کرده بودند رو به رو شد. شورشیان امیر محمد، برادرش را که ده سال پیش مسعود او را از سلطنت برکنار و کور کرده بود، به سلطنت برداشتند «ربیع الاول 432 ق / نوامبر 1040 م».

مسعود که در دفع این شورش، آخرین کوشش خود را انجام می‏داد، سرانجام در محلی به نام رباط ماریکله، واقع در بین راه غزنه به لاهور، به وسیله شورشیان محاصره شد.

با وجود جلادتی که در این نبرد و در مقابله با مخالفان به خرج داد عاقبت به دست سپاهیان و به قولی در پیکار کشته شد. «جمادی الثانی 432 ق / فوریه 1041 م».

با مرگ مسعود، اگر چه حکومت غزنویان در خارج از ایران و نیز در ولایت غزنه دوام یافت، اما در مسیر حوادث بعدی ایران تأثیری نداشت به یک معنی حکومت آنها در ایران منقرض شد

نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How do you grow?
شنبه 25 شهریور 1396 07:07 ق.ظ
Hi, i read your blog occasionally and i own a similar one and i was just curious if you get
a lot of spam comments? If so how do you prevent it, any
plugin or anything you can suggest? I get so much lately it's driving me insane so any help is very much appreciated.
Can exercise increase your height?
پنجشنبه 2 شهریور 1396 02:11 ب.ظ
Good web site you've got here.. It's hard to find high quality writing like
yours nowadays. I honestly appreciate individuals like you!
Take care!!
judycharles.hatenablog.com
سه شنبه 17 مرداد 1396 08:03 ق.ظ
Right now it seems like BlogEngine is the preferred blogging platform out there right now.
(from what I've read) Is that what you are using on your blog?
Can Pilates make you look taller?
جمعه 30 تیر 1396 04:43 ق.ظ
Hi, I do believe this is an excellent website.
I stumbledupon it ;) I may return yet again since i have saved
as a favorite it. Money and freedom is the best way to change, may you be rich and continue to help others.
What is leg length discrepancy?
جمعه 30 تیر 1396 03:51 ق.ظ
I always used to study piece of writing in news
papers but now as I am a user of internet thus from now
I am using net for articles or reviews, thanks to web.
Sung
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 08:35 ق.ظ
With havin so much written content do you ever run into any problems of plagorism or
copyright violation? My website has a lot of completely unique content I've either created myself or outsourced but it seems a lot of it is popping
it up all over the web without my authorization. Do you know any
techniques to help reduce content from being ripped off?

I'd really appreciate it.
manicure
پنجشنبه 14 اردیبهشت 1396 12:52 ق.ظ
I do consider all of the ideas you've offered in your post.
They are really convincing and will definitely work. Nonetheless, the posts are very brief for beginners.
May you please lengthen them a bit from subsequent time?

Thank you for the post.
manicure
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 04:25 ب.ظ
I like the helpful information you provide in your articles.
I'll bookmark your blog and check again here frequently.
I am quite certain I'll learn plenty of new stuff
right here! Good luck for the next!
BHW
شنبه 26 فروردین 1396 10:12 ق.ظ
What's up, I read your blogs like every week.
Your story-telling style is witty, keep up the good work!
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 12:06 ب.ظ
Spot on with this write-up, I absolutely believe
this website needs a lot more attention. I'll probably be returning to read through more, thanks for the info!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر