ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر http://www.brtt.ir 2017-09-20T04:01:43+01:00 text/html 2016-03-05T00:03:05+01:00 www.brtt.ir بهمن رحمانی تاریخچه ی موسیقی در ایران http://www.brtt.ir/post/415 <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تاریخ موسیقی ایرانی ....<br><br>که همواره با هنر و ذوق ایرانی همراه و همقدم بوده است ،<br><br>را می توان به دو قسمت تقسیم کرد : <br><br>1.دوره باستان&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 2. دوره پس از یورش تازیان<br><br><br><br>در مورد دوره باستان باید تقسیم بندی هایی زیر وجود دارد : <br><br>.دوره ی پیش از مادها <br><br>. مادها <br><br>. پارس ها و هخامنشیان<br><br>&nbsp;. پارت ها و اشکانیان <br><br>. ساسانیان . <br> </font><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">دوره پس از یورش تازیان&nbsp; و سلطه عرب و اسلام در ایران را&nbsp;&nbsp; تا موسیقی معاصر ادامه می دهیم .<br><br></font>&nbsp;<font size="4"><br> پیش از مادها </font><br> <br> این دوره که از هشت قرن پیش از میلاد تا پیش از ماد ها است .<br><br>این دوره ،شواهد بسیاری از جمله سنگ ها و سطوح حکاکی شده کتاب ها و دست نوشته ها را با خود به همراه دارد .<br>&nbsp;م<font size="4">همترین اثر یافت شده در مورد موسیقی این دوره " مهر چغامیش " می باشد که متعلق به 3500 سال قبل از میلاد است . <br><br></font> برای بررسی این دوره باید <br><br>اثر تمدن هایی چون بابل و اشور و ایلام&nbsp; که متاسفانه چیز زیادی از انها باقی نمانده است،را مورد بررسی قرار داد . <br>اما شواهد اندک پیدا شده نیز خود صحت وجود موسیقی را در این دوره تصدیق می کند . <br><br>به طوری که ساخت سازهای سنتور و تنبور را به این دوره نسبت داده اند . <br> <font size="4"><br> دوره ی مادها</font><br> <br> مادها - که در اصل اریایی بودند، دولتی در ایران باستان تاسیس کردند .<br><br>&nbsp;مهمترین موسیقی ان دوران نغمات موسیقایی گات بوده است . <br> <font size="4"><br> دوره ی هخامنشیان ( 320 تا 550 سال قبل از میلاد ) </font><br> <br> در کنار نغمات گات ها نوع دیگری از موسیقی با نام موسیقی رزمی و همچنیم موسیقی بزمی در این دوره ساخته شد .<br><br>&nbsp;طبل های این دوره جنگجویان را با انگیزه به میدان های نبرد راهی می کردند و تنبورها و نی ها از انها در جشن پیروزی به گرمی استقبال می کردند . <br> <font size="4"><br> دوره پارت ها ( 250 قبل از میلاد تا 224 بعد از میلاد ) </font><br> <br> این دوره که با حمله اسکندر به ایران همراه شد<br><br>&nbsp;موسیقی جدیدی را به ایران وارد کرد .<br><br>&nbsp;وارد شدن موسیقی به این معنا نبود که موسیقی را از کشوری دیگر به ایران وارد کنند بلکه در این دوره موسیقی ازاد و مردمی شد و از بند دولت و دربار گریخت . <br><br> در این دوره افرادی چون : بخشی ها در خراسان یا گوسان ها در تمامی مناطق ظهور کردند . <br> <font size="4"><br> دوره ی ساسانیان (224-652 بعد از میلاد ) </font><br> <br> در این دوره باید به پیدایش " باربد ها "&nbsp; نکیسا...... در تیسفون ( پایتخت ساسانی ) اشاره کرد .<br><br>&nbsp;این دوره با پیدایش هفت خسروانی همراه بود که به جرات باید گفت سرمنشا موسیقی امروز ایران بوده است .</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br> <font size="4"><br> قبل از دوره ی دستگاهی :</font><br> <br> این دوره ، دوره ای بود که مردم دعوت اسلام را پذیرفته بودند...<br><br>&nbsp;البته به عقیده ی برخی مورخان : نه حمله ی اعراب دعوت به حساب می امد و نه اجبار مسلمانان به پذیرفتن پاسخ دادن به این دعوت بود . <br><br>دروازه های ایران را بسوی ارمانهای اسلام بروی خود گشوده بودند . <br><br> امدن اسلام از هر دیدی که بنگریم در کشور ما باعث وقوع اتفاقاتی شد . <br><br>به خوب و بد موضوع کار نداریم که از این مجال خارج است <br><br>اما باید اقرار کرد که هم در فرهنگ و هم در زندگی ما تاثیر بسزایی گذاشت . <br><br>موسیقی ما هم طبیعتا از این روند خارج نبود . <br><br> موسیقی ما در این دوره کمی ایینی تر جلوه کرد <br><br>. ایرانیان&nbsp; که در تمام دوره ها هوش و ذکاوت خود را در حفظ ارمانهای ایرانی نشان داده بودند این نوع موسیقی ایینی را به سمت عرفان ایرانی سوق دادند . <br><br>در این میان به نی نوازی مولانا جلال عارف نامی این مرز و بوم باید اشاره کرد که بهترین نوع موسیقی ایینی بوده است . <br> <br> در برحه ای از زمان اکثر نقاط ایران خود را به عنوان خطه ای صاحب موسیقی و علاقه مند معرفی کردند <br><br>( این واقعه حدود صد سال بعد از نوع مشابه ان در ژاپن رخ داد . به طوری که صد سال پیش از ایرانیان موسیقی ژاپن از چنگ راهبان و خدایان و درباریان خارج شد و به عامه ی مردم رسید . <br><br>و موسیقی مقامی در ایران شکل گرفت . <br><br>به خاطر زیر سلطه بودن ایران در زمان اعراب امروزه کشورهای عربستان عراق و ... را نیز می یابیم که دارای موسیقی مقامی می باشند<br>&nbsp;اما لازم به ذکر است که اولین نوع این موسیقی متعلق به ایرانیان بوده است .<br>&nbsp;<br> به خاطر تنوع طلبی ایرانیان و اینکه ایرانیان همیشه خواهان برتری نسبت به سایر اقوام بودند چندین سده بعد از پیدایش موسیقی مقامی موسیقی دستگاهی در ایران شکل گرفت . <br> <br> <font size="4"><br> دوره ی دستگاهی </font><br> <br> این دوره اوج اعتلای موسیقی در ایران می باشد . <br><br>شروع ان از چندین سده پس ازیورش عرب و نشر اسلام در ایران است و تا کنون در میان ایرانیان به عنوان موهبتی تاریخی نگاه داشته می شود . <br><br>بله ... نگاه داشته شدن نه به عنوان میراثی شی گونه . بلکه به عنوان فرهنگی که امروزه انرا فرهنگ شفاهی می نامند . <br>فرهنگی که در ان انسان به اوج انسانیت دست می یابد . <br><br>در کنار موسیقی درس عشق می گیرد و نظام اخلاقی خویش را استوار می سازد . <br> <br> موسیقی دستگاهی از جمع اوری تک تک مقام ها ( از خراسان گرفته تا خوزستان ) گرد امده است . <br><br> گنجها را فشرده کردند و مانند نگینی در انگشتر پایتخت قرار دادند . <br><br> و امروزه شاهد موسیقی دستگاهی - ردیف هستیم . <br><br>انرا می اموزیم . اموزش می دهیم . می نوازیم و از خود یادگاری می گذاریم . <br><br>ردپایی یا سندی در تاریخ بر موجودیت موسیقی درست و اصیل ایرانی که متاسفانه امروزه رو به زوال رفته و با موسیقی سنتی اشتباه گرفته می شود ...در دست نیست.</font> text/html 2016-01-18T00:03:05+01:00 www.brtt.ir بهمن رحمانی موسیقی در عصر ماد ها http://www.brtt.ir/post/414 <font class="text4"> <div><font size="2"><br></font></div><div><font size="2"><br></font></div><div><font size="2"><br></font></div><div><div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">مادها&nbsp; ( 708-550 ق.م)&nbsp; <br><br><br></font></div><div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تاریخ رسمی ایران را از زمان مادها (تیره ای از قوم آریایی) می دانند که تا پایان سلسله ساسانیان حدود 1500 سال را در بر می گیرد. <br>نخستین مردمی که به ایران آمدند اقوامی بودند که خود را آریایی (مردم نجیب و شریف ) نامیدند. <br><br>اقوام آریایی تیره ای از نژاد هند و اروپا بودند که از آغاز قرن هفتم پیش از میلاد، از شمال به فلات ایران مهاجرت کردند <br>و در نواحی غرب (مادها) ،جنوب (پارسها) ، شمال شرقی (پارتها ) فلات ایران سکنی گزیدند.<br><br></font></div><div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br></font></div><div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">موسیقی در عصر مادها<br><br></font></div><div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">متأسفانه از موسیقی این قوم اطلاع زیادی در دست نیست،<br><br>&nbsp;فقط بر اساس اسناد تدریجی می توان چنین استنباط نمود که موسیقی در زمان مادها مقام والا و شامخی داشته و در بسیاری از مراسم این دوره بکار می رفته است. <br><br>بطوریکه در کتب تاریخ آمده است: <br><br>«هنگامیه دیااکو نخستین شاه ماد بر تخت نشست شادی و سرور برپا شد و نواهای کوس و شاخ های شیپوری در فضای ایران بصدا در آمد <br>و زمانیکه« فره ورتیش» در نبردی نابرابر، در زیر ارابه های داس دار آشوریها از پای درآمد ایران در سوگواری فرو رفت و به نواختن کوس و شاخهای شیپوری پرداختند.» <br><br>این گفتۀ تاریخی نشان می دهد که رساترین &nbsp;زبان جشن و سوگواری در آن دوره موسیقی بوده است <br><br>از موسیقی دانان این دوره<br><br>&nbsp;نام «اوگارس در کتب تاریخی ذکر گردیده که از موسیقی دانان بزرگ دربار بوده است. <br><br>همچنین در کتب تاریخی به خواب آستیاک آخرین پادشاه ماد اشاره شده که پس از تعبیر آن به انقراض حکومت ماد توسط کوروش آگاه می شود .<br><br></font></div><div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">مری بویس تحت عنوان «خنیاگری حرفه ای در سایر ادوار تاریخی » به این گفتۀ تاریخی اشارۀ کامل تری می کند و می نویسد :<br><br>به اعتبار گفتۀ دینون، از اوگارس ، خنیاگر بزرگ دورۀ ماد سخن می گوید که «متشخص ترین خوانندگان بوده» <br><br>و او همان کسی است که به بزم شاه آستیاک دعوت شده است و پس از خواندن چند«آواز معمولی » ، شرحی را به آواز خوانده است <br>که بیان می کند چگونه «درندۀ بسیار نیرومندی، شجاع تر از یک گراز وحشی در مرداب پیدا شده است درنده ای که اگر به آن منطقه تسلط &nbsp;یابد بدون کمترین اشکالی بر گروه گروه مردمان چیره می گردد»<br><br>&nbsp;و وقتی آستیاک سؤال «چیست آن درنده ؟» <br><br>خواننده پاسخ گفته است: <br><br>«کوروش پارسی» . این گونه سخن پردازی جسورانه با کنایه سیاسی که در عین حال خواننده را از هرگونه گزندی در امان می دارد. <br>همۀ ظواهر نشان می دهد که یک خنیاگر ماهر در میان مادها به همان اندازه خنیاگر در نزد پرتها، شخص ممتاز و مورد احترام محسوب می شده است.<br><br></font></div><div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">اظهارات ذکر شده بیانگر مقام والای موسیقی دانان در دربار بوده است و حاکی است که موسیقی دانان از سایر علوم منجمله ستاره شناسی سر رشته داشته اند.<br><br></font></div><div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">درکتب &nbsp;تاریخی دربارۀ موسیقی نظامی این دوره سند و نوشته ای بر جای نمانده است. <br><br>فقط در کتاب«تاریخ موسیقی نظام» به موسیقی نظام قبل از دوران هخامنشیان اشاره شده و چنین آمده: <br><br>«پیش از این زمان، در پیکارها، بمنظور تهیج سپاهیان و مرعوب ساختن دشمنان و همچنین به نیت برقراری انتظامی در یورش ها و گریزها و تدابیر دیگر جنگی ، از آلات موسیقی بادی و کوبه ای پر صدا، مانند انواع بوق ها و طبل ها استفاده می شد.»<br><br>&nbsp;با توجه به کتب تاریخی، در این دوره موسیقی نظامی همچون سایر ادوار تاریخ نمی توانست گسترش چندانی داشته باشد<br>&nbsp;زیرا حکومت مادها و سرزمینی که دولت خود را در آنجا تشکیل داده بودند، وسعت چندانی نداشت و فاقد درگیری های فراوان و کشورگشایی ها بود.<br><br>ر.گیرشن&nbsp; مورخ فرانسوی : <br><br>«پیدایش تمدن مادها از آمیزش کوچندگان آریایی و ساکنین بومی فلات ایران صورت گرفته است که ظاهراً از تاریخ خونینی برخوردار نبوده و این ترکیب و اختلاط تاریخی بدون درگیری رخ داده است.» <br><br>به این دلایل، سببی برای گسترش موسیقی نظامی چون دوره های بعد وجود نداشت، بنا به شرایط آن زمان ضرورت چنین موسیقی ای زیاد احساس نمی شد از این رو سرود های مذهبی (بر اساس اوستا) در زمان مادها به زندگی خود ادامه داد. <br><br>قبل از مادها، یعنی از زمان های قدیم تا تأسیس اولین و بزرگترین پادشاهی دنیا در ایران، ترانه وسرود فقط مخصوص معابد و پرستشگاه ها بود <br><br>و این نوع موسیقی رابرای نیایش وبزرگداشت اهورامزدا بکار می بردند و موسیقی مذهبی رایج بود و بکار می رفت. <br><br></font></div><div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">موسیقی مذهبی و نقش کتاب اوستا در آن <br><br></font></div><div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">کتاب مقدس ایرانیان «اوستا» قدیمی ترین و غنی ترین ترین گنجینه ای است که بیانگر و نشانه ی اندیشه و افکار نیاکان ماست.<br><br>&nbsp;عالی ترین نمونه ی شعر را می توان دراین کتاب بخصوص در گاتها و یشنها جستجو کرد <br><br>که قرن ها پیش از اسلام و پس از آن توسط نیاکان ما با آهنگی موزون سروده می شده است. <br><br>در آیین زرتشت نیایش به درگاه خدا عموماً با آواز همراه بود،<br><br>&nbsp;گات یا گاثا به معنای سرود (سرودهای خاص زرتشت) <br><br>و در زبان سانسکریت خواندن با آواز معنی می دهد. <br><br>درکل به معنی سروده های دینی که با آهنگ و لهن موزون خوانده می شود <br><br>و در آهنگ های موسیقی قدیم دوگاه، سه گاه و چهارگاه نامیده شده است.<br><br>&nbsp;این سرودها حدود 3500 سال پیش (1500 سال قبل از میلاد) در ایران سروده شده است که اکنون نیز موجود است <br>و از اسناد بسیار با ارزش و مهم تاریخ بشری است که حکایت از هماهنگی کامل شعر و موسیقی درآن عصر دارد <br>و کهن ترین میراث مدون ما در«شعر و موسیقی» بشمار می روند.<br><br>&nbsp;چنانکه ملاحظه می کنیم <br><br>مذهب زرتشت دارای عناصری بوده است که با هنر وشعر سازگاری داشته است.<br><br></font></div><div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سرود خواندن معمولاً در نظم میسر است نه در نثر. <br><br>گاتها کهن ترین ترانه های است که از عهد باستان بر جای مانده که در مراسم مذهبی سروده می شده است. <br>&nbsp; نه تنها از نظر شعر بلکه از نظر موسیقی نیز بسیار حائز اهمیت اند <br><br>زیرا کلمات آن طوری نگاشته شده که از وزن و آهنگی ویژه برخوردارند. <br><br>در اوستا بارها تکرا گردیده که گاتها باید به آواز خوانده شود.<br><br>پیروان زرتشت توجه و اهمیت خاصی برای تغّنی و زمزمه در امور مذهبی و اخلاقی قائل بودند، <br><br>به طوری که در دستورهای مذهبی زرتشت آمده، اگر کسی فقط درباره گاتها بیندیشد یا فقط به آن ها گوش فرا دهد و یا کسی را به خواندن آن ها ترغیب کند ستایش او مورد قبول و پذیرش قرار نخواهد گرفت،<br><br>&nbsp;زیرا خود او آن ها را به آواز نخوانده است و نیز تأکید شده کسی که از خواندن گاتها به آواز اجتناب ورزید و یا مانع خواند شخصی دیگری شود گناه بزرگی مرتکب شده است، <br><br>از این رو اقوام آریایی دعاهای خود را به شعر و توأم با موسیقی می سرودند و معتقد بودند که تأثیر ظاهری و باطنی دعاهائیکه با آهنگ موسیقی خوانده شود به مراتب بیشتر و قوی تر است. <br><br>شعرهای زرتشت همانگونه که از روی وزن و آهنگ سروده می شد با آهنگ و «گاه » خوانده می شد. <br><br>مری بویس می نویسد:<br><br>«اوستائیان نوعی ادبیات روائی سرگرم کننده داشته اند که معقول آن است که آن ها را به شکل نظمی که به آواز خوانده می شده است در نظر آوریم. و تکه پاره های باقی مانده از آن آنقدر زیاد است که بتوان ثایت کرد این ادبیات به گونه ای حرفه ای پرورده می شده است.» <br><br></font></div><div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در دین زرتشت بهترین و زیباترین ستایشها و نیایشها که نثار اهورامزدا ،هفت امشاسپند، ایزدان و فرشتگان می شود، با سرود همراه است. <br>مهم ترین قسمت آن یسنا (آداب نیایش) است که مشتمل بر گاتها و بخش یشنهای آن نیز نغمه های ستایش است. <br>در واقع زرتشت خود مبتکر و بنیانگذار سرود گویی برای خداوند نبوده است و در مذاهب اولیه ایرانیان یا آریائیان کهن، سرود خوانی و سرود گویی رواج فراوان داشته است. <br><br>آریائیان با داشتن رسوم خواص و فرهنگ کهن- پس از آنکه زرتشت ظهور نمود –آن فرهنگ را با این دستورات مذهبی در آمیخته و هنر سرود خوانی را کامل تر نمودند،<br><br>&nbsp;چنانکه این هنر در تمام دوره حکومت مادها و همچنین در میان همه ی زرتشتیان تا به امروز نیز پایدار مانده است.<br>&nbsp;مسلمانان زرتشتیان را «زَمازَمه» می خواندند زیرا زرتشتیان هنگام عبادت مطالب را &nbsp;با آهنگ می خواندند و زمزمه می کردند.<br><br></font></div><div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در آیین زرتشت، سروش (سروشه) نام فرشته سرود و ستایش بوده و از مقام والائی برخوردار بوده است بطوریکه روز هفدهم هر ماه را به او نسبت می دادند و در پرستش گاه ها به نیایش او می پرداختند.<br><br>&nbsp;از این نوشته اوستا برمی آید که نیاکان ما شش قرن و نیم پیش از میلاد چه مقام والا و مقدسی برای موسیقی قائل بودند. <br>این نکته نیز گفتنی است که موسیقی ایران (گاتها) پس از حمله اعراب به ایران توسط آن ها به اندلس رسید و در موسیقی اسپانیا و اروپا اثراتی از خود باقی گذارد. <br><br></font></div><div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">زندواف (زندباف) و زندخوان<br><br></font></div><div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">زند خوانی به سرائیدن یسناها و گاتها اطلاق می شود. <br><br>زندواف (زندباف) یا زندخوان به کسی گفته شد که این سرودها را با آواز خوش می سروده است<br><br>&nbsp;مسعودی مورخ معروف اسلامی : <br><br>«عوام کتاب زرتشت را «زمزمه» می نامند و در بین شعرا هم مرغان خوش آواز به «زند خوان» یا «زندباف» معروف بوده اند.» <br>در فرهنگ انجمن آرا چنین آمده است. <br><br>«....به ملاحظه اینکه زند را مقربان خوش آواز می خوانده اند بلبل را نیز زند واف گویند.»<br><br></font></div><div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">متأسفانه در مورد چگونگی ثبت موسیقی این دوره هیچ نشانی در دست نیست <br><br>بطوری که حتی بک خط از موسیقی نگاشته شده از این دوره برجای نمانده است که بتوان به موسیقی این دوره اشاره نمود <br><br>ولی «جان –و-درپیر» محقق و استاد انگلیسی دانشگاه ویر جینیای غربی <br><br>سالیان دراز به منظور دست یافتن به نواها و الحان اصیل گاتها و یسناها تلاش و کوشش بسیار نمود<br><br>&nbsp;تا بالاخره در هندوستان توسط فیزیکدان و مؤبد زرتشتی به نام «دکتر کارخانه والا» به اماکن مقدس و آتشکده ای به نام اودوادا &nbsp;که بر اساس سنت آتشکده ایرانشاه استوار بود دست یافت. <br><br>درپیر در آنجا به ظبط سرودهای سنتی مؤبدان زردتشت همت گمارد و آنها را نیز نت نویسی نمود، <br><br>وی قدمت و اصالت نواها را به تاریخ دیرینه ای بالغ بر هزار سال تخمین زد<br><br>&nbsp;و معتقد بود آن ها از گزند زمان محفوظ و دست نخورده باقی مانده اند.<br><br></font></div><div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">اظهارات محققین حاکی از موسیقی در این دوره با رسوم اجتماعی همراه بوده است و در جشن ها، سوگواریها، و عملیات جنگی و مراسم مذهبی به کار می رفته است. &nbsp;&nbsp;</font></div></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><br></font> text/html 2015-12-19T00:05:03+01:00 www.brtt.ir بهمن رحمانی گلبرون : محله های قدیم تاکستان (سیادن پیشین ) http://www.brtt.ir/post/409 <font size="3">شهرکهن و تاریخی تاکستان در طی روزگاران پر فراز و نشیب خود ،با نام سیادن ، رویدادهای تلخی و شیرینی بر خود دیده است .در این میان آنچه که از گذشته باقی مانده است ،چون کوچه ها ،محله ها ،بقعه ی پیر ،تپه های باستانی خوله کو،خندا،قرق ،اک ،...و قلعه ی دختر، حمام و مسجد عباسی ،ساختمان شاهی ،ساختمان مدرسه ی خیام و... یاد آور تاریخ و فرهنگ این دیار در گذشته است.<br>دراین گفتار:<br>&nbsp;به بیان&nbsp; نام محله های قدیم با ذکرمعنا و ریشه های تاریخی آن و بیان ویژگی های دیگر می پردازیم.<br><br>تاکستان : <br><br>&nbsp;تاک : درخت مو ،انگور +ستان : پسوند مکان، </font><font size="3"><font size="3">تاکستان = باغ انگور ،شهر انگور، شهری کهن در 180 کیلومتری شمال غرب پایتخت ایران ،تهران <br><br></font>سیادن :<br><br>&nbsp;سیادن ، سیاده ، ساده ، سیادهان ، سیادهن بر وزن رودهن و بومهن ،سه دهان دگرگون شده ی سه دژان ،سرزمینی که در عصر ماد ها در میانه و مسیر سه دژ ، کهن دژ ،دریدژ ،ایدژ </font><font size="3">قرارداشته است.</font><br><font size="3"><br>قاراباغی را : <br><br>قراباغی: روستای قره باغ +را : راهی که به آبادی قره باغ میرسد.<br>&nbsp;راه ،جاده ای قدیمی که از میدان تاریخ در کنار بنای پیر آغاز شده و از آسیا را گذشته وبه سوی شمال وشمال غربی امتداد می یابد و پس از گذشتن ازکنار سلاخ خانه قدیم و اداره آب کنونی و خط راه آهن(زیر گذر کنونی)بسوی میدان و بلوار بهشتی فعلی ادامه یافته و به جاده قدیم زنجان (رجایی فعلی )می پیوندد. این جاده پس از گذشتن ازجاده کمربندی و نیز اتوبان بهسوی شمال غربی ادامه یافنه و به روستای شینین و قره باغ و....می رسد.در قدیم مسافران&nbsp; ازهمین جاده به زنجان و...می رسیدند.<br><br>خنداق:<br><br>خندا، خنداب ،دگرگون شده ی کندک +آب ،کانلی که در گذشته در مسیر هجوم دشمن میکندند و آب در آن جاری می کردند. <br>&nbsp;نام محله ای قدیمی در ناحیه جنوب غربی تاکستان امروز، و نیز نام تپ های باستانی در جنوب شرقی تاکستان و نیز نام امامزادهای در همان حوالی<br><br>آسیارا : <br><br>آسیا : آسیا ، آسیاب +را :راه ،راهی که به آسیاب میرسد. در این جاده چند آسیاب&nbsp; آبی مشهور قرار داشت که مردم گندم یا جوی خود را در آنجا به آرد تبدیل میکردند.<br><br>اکه را :<br><br>&nbsp;اک +ه+را :راه اک ،راهی که از میدان قدیم بسوی جنوب ادامه می یابد و به روستای اک می رسد.<br>دراین مسیر جاده دیگری&nbsp; از جلوی مسجد چهارباغ اندکی به سمت غرب رفته و پس از گذشتن از کنار آرامگاه قدیم وجدید به سوی جنوب ادامه می یابدو به روستای اک و قرقسین&nbsp; سپس به محمود آباد و شارین، اسفرورین ،شال ، خوزنین ، خیارج ،دانسفهان ،ابراهیم آباد ،سگزآباد،بویین،ساوه ،سه راه سلفچگان ،اصفهان ،شیراز میرسد.<br><br>خرامباده را :<br><br>&nbsp;خرامباد : خرم آباد + را :راه ، راهی که از جنوب تاکستان ،حوالی سردارجنگل آغاز وبه سوی روستای خرم آباد ادامه می یابد و پس از گذشتن از رود ها و نهر ها و باغ ها و کشتزار های گوناگون ،از جنوب تپه باستانی خندا بسوی روستای دیال آباد و احمدآباد،سعید آباد،ارداق ،شاهین تپه و...ادامه مییابد.<br><br>تپی سر :<br><br>&nbsp;تپی+سر =سر تپه،نام محلی قدیمی که روی تپه ی باستانی خله کو قرار داشت.<br>تپه ی خله کو در زمینی لوزی شکل در جنوب تاکستان و در محدوده ی خیابان سینمادرشمال ،میان قدیم و خیابان رنگرزان و مسجد رنگرزان درخاور ،رود خانه ی ابهر رود،میدان تاریخ و بنای پیردر جنوب ،میدان تختی و خیابان تاریخ در باختر قرار دارد.<br><br>دویار را:<br><br>دویار را =دویار+را : یا بقول قدیمی ها دویالورا :راهی که به آبادی دیال آباد می رسد . نام محله ای قدیمی در ناحیه ی جنوب خاوری تاکستان که ازجنوب خاوری تپه خله کو آغاز و تا چند کیلومتر ادامه دارد. انتهای این جاده که روزگای جاده شاه خوانده می شد به دیال آباد و احمد آباد و ارداق&nbsp; شاهین تپه و...ودر نهایت ابراهیم آباد و سگزآباد می رسد.یک شعبه از ابهر رود در محله دویاررا جاری و باغ ها و کشتزار ها را آبیاری می کرده است.<br><br>شر را:<br><br>شر را: شر+را=شهر+راه ،راه شهر ،راهی که بسوی ری،قزوین ، تهران&nbsp; ادامه می یافته است. نام محله ای قدیمی در جنوب شرق تاکستان .یک شعبه از ابهر رود، دراین ناحیه جریان داشته است.<br><br>&nbsp;قلی پرون :<br><br>&nbsp;قلی + پرون = جلوی قلعه&nbsp; ، محله ای که در روبری قلعه ای قدیمی قرارداشت.<br><br>پرون قله:<br><br>&nbsp;پرون + قله =پروین + قلعه&nbsp; ، قلعه ی پروین یکی از آثار قدیمی تاکستان است که شور بختانه به دلیل عوامل طبیعی و رویداد های غیر طبیعی ،امروز اثری از آن بنا دیده نمی شود .تنها تپه ای که بعدها حمام و مسجد دینی بک ،شهره به دینی سلطان ، حاکم تاکستان در دوره دوره قاجا ر بر روی آن بنا شد،باقی مانده و خاطرات غبار گرفته کهن سالان&nbsp; که یاد آور این قلعه است.<br><br>سردار جنگل:<br><br>&nbsp;نام محله است که از سوی جنوبی تپه باستانی خله کو آغاز و از تلاقی با چند محله قدیمی ،چون دره محله ، اکه را ،ترکی دره&nbsp; بسوی خراباده را : راه&nbsp; خرم آباد ادامه می یابد .<br><br>دره محله : <br><br>دره +محله :محله ای که نسبت به محله های دیگر در سطح پایین تری قرار داشت و سایر محله نسبت به آن در سطح بالاتری دیده می شدند به همین خاط بآن محله ی دره یا همان دره محله می گفتند . این محل نیز در سوی جنوب خاوری تپه خله کو دارد . از ابتدای محله سردار جنگل اغاز و درموازات محله دویاررا ،&nbsp; بسوی خاور تاکستان ادامه می یابد.<br><br>ترکی دره : <br><br>ترکی +دره =دره ترکی ،محله ای که&nbsp; در سطح پایین تری ، نسبت به سایر محلات قرار دارد. &nbsp; دره ای که گروهی از ترک های مهاجر از تبریز در آن جا ساکن شدند ، به همین خاطر به ان ترکی دره می گفتند.<br><br>سنگل : <br><br>سنگل = سنگر ، محله ای&nbsp; که&nbsp; در ناحیه ی شمالی تپه خله کو&nbsp; قرار دارد و بسوی شما ل تاکستان ادامه می یابد تا مسیر خط راه آهن سراسری که در دوره رضا شاه پهلوی ،از باختر به خاور کشیده شده است.<br><br>شاعباسی گرمو :<br><br>&nbsp;شا + عباسی +گرمو = گرمابه شاه عباس بزرگ صفوی که به دستور او&nbsp; بر روی تپه ی باستانی خله کو&nbsp; بنا شده بود و تا یکی دو دهه پیش دایر بود .امابجای ترمیم و بازسازی تخریب گردید... !!! <br><br>شاعباسی مچد:<br><br>&nbsp;شا +عباسی + مچد = مزگت ،مسجد شاه عباس صفوی که به دستور او بر بلندای تپه ی خله کو ساخته شد. این بنا&nbsp; در یکی دو دهه اخیر بجای ترمیم و باز سازی ویران شد... !؟؟ &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; بجای ان بنا&nbsp; مسجد دیگری ساخته شد که به هیچ وجه ارزش تاریخی بنای پیشین را ندارد.<br><br>بنای پیر تاکستان :<br><br>کنه پیر:کهنه پیر ،پیر کهن ،بنای کهن&nbsp; و تاریخی که در ناحیه ی جنوب باختری شهر تاکستان و جاده موسوم به آسیا را قرار دارد. گفته می شود این بنا به جهت معماری و استحکام بنا به دوره سلجوقی متعلق است اما شواهدی در دست است که بنا را دست کم به دوره ساسانیان مربوط می سازد. از جمله سفال های&nbsp; بدست آمده در حفاری های هیات باستان شناسی آلمانی ، و گروه روسی و ... و نشان راز امیز گردونه مهر یا همان چلیپا&nbsp; و ثبت بنا در قرن ها ی 1 ،2 ،3 ، 4 ، 5 ، 6 ،7&nbsp; و شو اهد دیگر .&nbsp; انچه که مورد پذیرش است انست که این بنا&nbsp; در دوره های سلجوقی ،صفوی ، پهلوی مورد مرمت و باز سازی قرا گرفته است .<br><br>تازه پیر : <br><br>بنای دیگری در&nbsp; جنوب باختری پیر کهن ،وجود دارد که عمر چندانی ندارد اما به جهت نزدیکی به پیر کهن&nbsp; و به حرمت نام آن از سوی مردم به تازه پیر شهرت یافته است . پیر جدید آرامگاه است.<br><br>رنگه رزون مچد:<br><br>رنگ +ه+رز+ون +مچد = مسجد رنگرزان&nbsp; یامسجد صباغان که عربی شده رنگرزان است . شاید نامی دیگر هم یافته باشد. این مسجد به نام بانی آن حاج حیدر رحمانی شهره به حاج حیدر رنگرز و جدش علی اکبر رنگ رز مشهور است .زیرا که ایشان در کا رنگرزی بوده اند. مردم شهر، علیرغم تغییرات نام از سوی سیاسیون و دیگر عوامل شهری و دولتی ، هنوز&nbsp; هم&nbsp; این مسجد را به نام&nbsp; مسچد رنگرزان می شناسند. <br>ای کاش برخی بدانند که تاریخ و فرهنگ مورد پذیرش مردم را نمی توان تغییر داد و این کاری بیهوده است .و...<br><br>دمون: میدان قدیمی و مرکزی شهر که در ناحیه&nbsp; جنوبی جنوبی قرارد دارد. زمانی که رو ستای کوچکی بود،به ان دمون می گفتند .یعنی میانه و مرکز ابادی . این نام هنوز باقی است.<br><br>سینما خیاون :<br><br>&nbsp; خیابان سینما ،در این خیابان و خیابانی در سوی خاوری تپه ی باستانی خله که با میدانی قدیمی اما کوچک به هم پیوند می یابند، چند ساختمان سینما وجود داشت. <br>نخستین سینما :<br>&nbsp;در محل پاساژ سه ستاره کنونی قرارداشت. در کنار این سینما آسیابی هم فعالیت می کرد.اکنون از هیچ کدام ار آنها خبری نیست . <br>سینمای دوم:<br>&nbsp;در&nbsp; نبش کوچه ی موسوم به ارژنگ قرا داشت .ساختمان عکاسی ارژنگ نیز به مدیریت آقای<br>مهدوی&nbsp; در اغاز همین کوچه که به بالای تپه خله کو و حمام ومسجد شاه عباس صفوی راه داشت ، درست روبروی سینما قرار داشت. این سینما در دو طبقه و سقف شیروانی داشت&nbsp; و من نخستین فیلم&nbsp; دوره نوجوانیم را در این سینما دیدم . یادش بخیر چه صفایی داشت . فیلم هیولا باشرکت رضا بیک ایمانوردی و...<br>&nbsp;این ساختمان با تغییرات اندکی به فروشگاه عرضه مبل و...تبدیل شده است.<br>سینما سوم :<br>&nbsp;سینما آریا ،ساختمان این سینما در ضلع جنوبی خیابان سینما و شمال تپه باستانی ،در نزدیکی درمانگاه شیروخورشید و نرسیده به میدان تختی کنونی قرار داشت. این سینما تا سال ها پس از انقلاب 57 دایر بود و مالک ان فردی به نام چنگیز بود که سینما دار مشهوری بود و افزون بر این سینما ،مدیریت سینمای قزوین و یکی و دو سینما در تهران را بر عهده داشت.<br>با تغیرر مالکیت به نام فردی به نام خسرو رحمانی که پیشتر در کار بوتیک ولباس بود، این سینما مدتی به کار ادامه داد اما چند سال بعد،به دلایل چندی ، سینما تعطیل و به شخص دیگری واگذار شد.در نهایت فرد آخر آقای جعفر طاهرخانی،از وابسته های نظام کنونی،&nbsp; در ساختمان تغییر کار بری داد و&nbsp; آنرا در صنف های گوناگون به اجاره سپرد.<br>بدین ترتیب این موسسه ی فرهنگی که می توانست در زمینه های گوناگون در رشد و توسعه فرهنگی و آگاهی بخشی جوانان و نوجوانان و... موثر باشد و اوقات فرغت&nbsp; جوانان را پر کند ،در برابر سکوت و بی توجهی مسوولان&nbsp; به کلی تعطیل و از میان رفت !!!<br><br><br>جادی سر : <br><br>سر جاده ،نام محله ای بوده است .تمام خانه ها و ساختمان های این ناحیه را جادی سر میگفتند.نخستین جاده شهر که ازغرب به شرق کشیده شده بود.<br><br>&nbsp;راسر ،رامسر : <br><br>را+سر ، رام +سر : سر راه ، سر راه من ،سر خیابان ،نام شهری در شمال به همین معنا و مفهوم.<br><br>خط سر :<br><br>&nbsp;سر خط ،سر خط راه آهن ، بالای راه آهن ، به ناحیه مسکونی بالای راه آهن نیز گفته می شد.<br><br>خط بخ&nbsp; ، خط جیر :<br><br>&nbsp;بیخ خط،زیر راه آهن ،پایین تر از راه آهن ،و نیز نام منطقه ی مسکونی<br><br>کنه یخه چاله :یخچال کهنه و قدیمی ،این یخچال در شمال جاده ی تهران زنجان،بالاتر از شرکت سیلوی تاکستان و در نزدیکی شرکت دانه تاک قرار داشت و با آب کاریز خدایاری پر می شد و مردم ازیخ آن در فصل گرما بهره برداری می کردند.<br><br>تازه یخه چاله : یخچال تازه ،این یخچال در خیابان یخچال ،فلاحی جنوبی امروز ،مقبل مسجد و در محل دبیرتان دخترانه ی فعلی قرار داشت که با دستور رضا شاه وبا تلاش کارگران محلی وسرپرستی تعدادی از نیروهای ژاندارمری وقت ساخته شده بود.درهای ژرف که از طریق چندین پله به درون آن راه داشت و اطراف آنرا دیوارهای بلند احاطه کرده بود.این یخچال نیز با آب کاریز خدایاری مشروب می شد.نویسند خود در ایام کودکی شاهد حضور مردم در فصل گرما در این ناحیه و خرید یخ از سوی مردم بوده است.<br><br>رزه را :<br><br>راه رز ، راهی که باغ ها ی انگور می رسد. کنایه از راه بسیار نزدیک نیز می باشد.<br><br>جادی آ دیم:<br><br>آن سوی جاده ،آن طرف خیابان<br><br>جادی ام دیم :<br><br>این سوی جاده ،این ور خیابان<br><br>گلبر :<br><br>گله+بر،آستان در،جلوی در ورودی ،کوچه ،گذر ،محل آمدو شد مردم<br><br>دمبر : <br><br>دم +بر ،دم در ،آستانه ی در ،جلوی در خانه<br><br>ترون را:<br><br>راه تهران ،جاده ای که بسوی ری وتهران می رود<br><br>زنگون را :&nbsp; <br><br>راه زنگان ،راه زنجان ،جاده قدیم تاکستان به زنجان<br><br>همدون را:<br><br>راه همدان ،جاده همدان ،جاده قدیم سیادن به هگ مک تانا (هگمتانه)<br></font> text/html 2015-12-05T00:03:05+01:00 www.brtt.ir بهمن رحمانی دودمان پهلوی http://www.brtt.ir/post/392 <font size="4">دودمان پهلوی :</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"><br><br>&nbsp;سلسله‌ای است که پس اززوال سلسله قاجار ، از سال 1304 خورشیدی تا پایان سال 1357&nbsp; بر ایران حکومت کردند.</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">رضاخان میر پنج با کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ خ.&nbsp; به قدرت رسید و وزیر جنگ شد . سید ضیاء طباطبایی به&nbsp; نخست‌ وزیری رسید.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"> سه ماه بعد، سیدضیا برکنار و&nbsp; سید احمد قوام نخست‌وزیر شد و رضاخان وزیر جنگ باقی ماند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">بعدها وى به مقام ریاست الوزرایى رسید. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">رضاشاه پهلوی،&nbsp; ازسال 1304&nbsp; تا 1320 خ. شاه ایران و بنیانگذار سلسله پهلوی بود.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"><br></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">محمدرضا شاه پهلوی ، از سال 1320 تا&nbsp; 1357 خورشیدی ، شاه ایران بود. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font><br></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div id="bodyContent"> <div class="metadata" id="featured-star" style="Z-INDEX: 100; LEFT: 10px; POSITION: absolute; TOP: 20px"> <div style="OVERFLOW: hidden; WIDTH: 18px; POSITION: relative; HEIGHT: 24px"> </div></div> <table class="infobox" style="FONT-SIZE: 80%; WIDTH: 280px; TEXT-ALIGN: right"> <caption style="PADDING-RIGHT: 10px; PADDING-LEFT: 10px; FONT-SIZE: larger"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><b><font color="#000000">رضا شاه پهلوی</font></b></font></caption> <tbody> <tr> <td style="TEXT-ALIGN: center" colspan="2"> <div class="floatnone"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"><img alt="Reza Pahlavi.jpg" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/8/89/Reza_Shah_Pahlavi.jpg" height="368" width="230"></font></div></td></tr> <tr> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><b><font color="#000000"><br>محل حکومت</font></b></font></td> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">ایران</font></td></tr> <tr> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><b><font color="#000000">دودمان</font></b></font></td> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">پهلوی</font></td></tr> <tr> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><b><font color="#000000">تاجگذاری</font></b></font></td> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ خورشیدی<br>تهران، کاخ گلستان</font></td></tr> <tr> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><b><font color="#000000">لقب</font></b></font></td> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">بزرگ (کبیر)</font></td></tr> <tr> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><b><font color="#000000">تولد</font></b></font></td> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">۱۲۵۶ خورشیدی<br>مازندران، آلاشت</font></td></tr> <tr> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><b><font color="#000000">پایان حکومت</font></b></font></td> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">۳ شهریور ۱۳۲۰ خورشیدی</font></td></tr> <tr> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><b><font color="#000000">مرگ</font></b></font></td> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">۱۳۲۳ خورشیدی<br>آفریقای جنوبی، ژوهانسبورگ</font></td></tr> <tr> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><b><font color="#000000">نام پدر</font></b></font></td> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">عباس علی داداش‌بیگ</font></td></tr> <tr> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><b><font color="#000000">شاهنشاه قبلی</font></b></font></td> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">احمد شاه قاجار</font></td></tr> <tr> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><b><font color="#000000">شاهنشاه بعدی</font></b></font></td> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">محمد رضا شاه</font></td></tr> <tr> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><b><font color="#000000">دین</font></b></font></td> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">اسلام (شیعه)</font></td></tr> <tr> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><b><font color="#000000">همسران</font></b></font></td> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">تاج‌الملوک، مریم سوادکوهی، توران امیرسلیمانی، عصمت دولتشاهی</font></td></tr> <tr> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><b><font color="#000000">فرزندان</font></b></font></td> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">همدم‌السلطنه، شمس، اشرف، محمدرضا، علی‌رضا، غلامرضا، عبدالرضا، احمدرضا، محمودرضا، فاطمه، حمیدرضا</font></td></tr> <tr> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><b><font color="#000000">وزیران معروف</font></b></font></td> <td><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">محمدعلی فروغی، حسن مستوفی، مهدی‌قلی هدایت، محمود جم، احمد متین دفتری، رجبعلی منصور</font></td></tr></tbody></table> <p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"><br></font></p> <p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br><font color="#000000"><b>رضا پهلوی</b> (۱۲۵۶ در آلاشت مازندران – ۱۳۲۳ در ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی) شاه ایران (از ۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰) و بنیانگذار دودمان پهلوی بود.<sup class="reference" id="cite_ref-autogenerated4_1-0"></sup></font></font></p> <p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">رضا که کودکی یتیم بود دوران خردسالی را در فقر گذراند. از نوجوانی به نظام پیوست و مدارج ترقی را طی نمود. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">در کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹، نیروهای قزاق به فرماندهی رضاخان تهران را اشغال نمودند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"> رضاخان ابتدا در مقام وزیر جنگ، بسیاری از ناآرامی‌ها و راهزنی‌ها را از بین برد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">در سوم آبان ۱۳۰۲ رضاخان با فرمان احمدشاه قاجار به نخست‌وزیری منصوب شد و ابتدا تلاشی در جهت جمهوری‌خواهی نمود. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"> در سال ۱۳۰۴ به پادشاهی رسید. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">وی سرانجام در سال ۱۳۲۰، پس از اشغال‌شدن ایران بر دست متفقین، تحت فشار بریتانیا مجبور به ترک سلطنت گردید و سه سال بعد در شهر ژوهانسبورگ در آفریقای جنوبی به مرگ طبیعی درگذشت.</font></p> <p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">سلطنت رضا شاه شاهد ایجاد نظم نوین بود.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"><sup class="reference" id="cite_ref-3"></sup> او برای تضمین قدرت مطلق خود، روزنامه‌های مستقل را بست، مصونیت پارلمانی را از نمایندگان گرفت و مهمتر از آن، احزاب سیاسی را از بین برد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"> حزب تجدد که صادقانه از رضاشاه حمایت کرده بود، نخست جای خود را به <i>حزب ایران نو</i> و سپس <i>حزب ترقی</i> – سازمانی به تقلید از حزب فاشیست موسولینی و حزب جمهوریخواه آتاترک – داد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"> ولی همین حزب ترقی نیز به زودی به گمان اینکه اندیشه‌های خطرناک جمهوری خواهانه دارد برچیده شد.<sup> <br></sup></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"><sup class="reference" id="cite_ref-4"></sup> او با بدست آوردن قدرت بلامنازع، اصلاحاتی اجتماعی را آغاز کرد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">رضاشاه در دوران قدرت، اصلاحاتی انجام داد که ، نشان می‌دهد، وی خواهان ایرانی بود که از یکسو&nbsp; :</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">رها ، از نفوذ روحانیون، دسیسه بیگانگان ، شورش عشایر و اختلافات قومی ، باشد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"> و از سوی دیگر:</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"> دارای موسسات آموزشی به سبک اروپا ،&nbsp; زنان متجدد و شاغل در بیرون از خانه، ساختار اقتصادی نوین با کارخانه ‏های دولتی، شبکه‌های ارتباطی، بانک های سرمایه‌گذار، و فروشگاههای زنجیره‌ای باشد. <br></font></p><p><img src="data:image/jpeg;base64,/9j/4AAQSkZJRgABAQAAAQABAAD/2wCEAAkGBxQTEhUUExQVFhUXGCEaGRgYFxocGhgYIBocGBwaHxgYHCggHR0lHBgcITEhJSkrLy4uGB8zODMsNygtLiwBCgoKBQUFDgUFDisZExkrKysrKysrKysrKysrKysrKysrKysrKysrKysrKysrKysrKysrKysrKysrKysrKysrK//AABEIALwBDAMBIgACEQEDEQH/xAAcAAACAwEBAQEAAAAAAAAAAAADBAIFBgEABwj/xABEEAABAwIDBQUFBQYFAgcAAAABAAIRAyEEEjEFQVFhcSKBkaGxBhMywfAjQlLR4RQVM2KC8QcWcpKiQ2MkNERTc7LC/8QAFAEBAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAP/EABQRAQAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAD/2gAMAwEAAhEDEQA/ANU4xcO1P4R+i490Xsb/AIT46o9em63nNh3qFVsjhvn01QV2Oxbx97rchVXujc3MmbvJPS/oncXT1174+aWA3CPzQdZUMDs+c371GpUcbnNHdARMtgOfkhVKpDrmeV/RAzh8Q1lNzvduNwy51ntHfpYaKvxONLt5ibAMjLu43TePs1jIixed93H1ygeKXLyDp0HHu7kHGYm/3o4wb+XkhYiqHuEvDQ0j8Wg5RqusqRI5x3cJ4qQaJ3ROg3d6Bp2JpgWcHHWCYSzsTL2lzmjMCLOmIvFvmjOIsIty4Dol67hAJA1iwuJtPmgPTc2Cc0ybAED1KVOFzVM74BAtJ/VMU2jWPL5qBaDq0eCAf7Cxj8wL8zhHZzZTzMIuFouLWzOu8xbouvY0bondpohZBb8z+fFBLGMIa4Me7MRE3STdivafee+LHjVzjMjgWzCefEgXniCfzU2UwRoed58igDSe85jOa1iNCOiXp0y3M0kiTLZ32vHen2sItLgDrp3bkOtQzWcTIEgkA70CtHCV3nM14zC2SDlIManWdL7lVN9pYeQWixIIkzwOo4rTYSq59Mdot3FsD5cl879rMCKWIcG/C6HCOevmg22B2/SfAzZTwdp4pt+KrOIdTaIB0LvjHKLBfITXcN6s9k+09WgZY8j0QfXWYlxHaaWki7TqPBG9+AC5xgAXN+F9Fi9j+3LHfx2En8TT5kQtbQ2xRrMAYbfXFAvhtt5a7WvkUHwxroM5ja41AMhO1HObLTMhxCOGNAljSHEfEYdB4gSp12CZOY5gHG0X0d6FBX/tQa2XOgTvMHu5qOA2qKjTuc03YTdt/mj16NN5Ad2QNIBJXqmBYCMjW6dp7pD+UQNEEcZV7LtY+iqrDY8EgSWnQWOvAnSeSuqgboO1Ok2CCMC0tIqEEGZaN5N/iQCdSDmw9uYcHWjoRcKr9ziKcNpYx7WDRtVudzeWY3I6q5bSOWLNG4Zp896lVw9Mm7S7mgWGCxYMftbp1u0fku+6x4uK4McaYWhZTmod0Cx9VypcAoMTiH46YL6R600H3mM/7P8AsP5rT4xk6ayg+60/NBnTjMWAZp0XD+oLlLG4lzms/Z2S4hshx3mOCvq9ES3ddMYKmA7NvaC4ddB5kIM7tTatb3lSMNLQ4tac+rW9kbuACSG36o/9K7qHifErWOpg2iOaCMKOFkGXZt8gknCVe547tUZvtMJk4asDGoyz4q8fhBmFhHTkiMwjeA8EGf8A8w05n3NcDd2QfmoVvaGgR/Draiex+q0FTCtnTyQRgRIsEFQfajD2/ijkaZ+pXv8AMuG/E8Abvdu1VkzAC8tsOS9+72Ens/l/dBWn2jwp/wCo7vY63kus25hSf4wA0HZdbyTzsAw2ytnfpYcUP92Nn4AZtpdAsNtYWZ9+z/kPUJsbbwxH/mKf+6PkunZVKYyDjpumyMdg0Y/ht8EEf3rh91en1zhep4+iTarTP9bUI+ztEj+G2eQC4fZeg64ptnp8kDOHrUxIFSnrPxt3qh9vsIJok6lhP9MiPmrb/K+HAE0xztu/sst7QbSFeqXDQAMbxhoi/fKDM18HwPiq+qwhXb2lJ1qfEQgrG1i24kJrC7WqMMhxB4godZiVfTQfQNgf4hPp2qAVG+Dh0K+g7L9oKGJpD3TxnB+B1nQeA3iQvz1cI9DFOaZBIKD9EVWkHSy8d8L5Nsn25rgBlSo4tFs1i4Dv1W893iy0ObXa5rgCCWC4IkHwQXvvZtohtqeX1Co2nGzGekY/7f6ozWYz8VHpkP5oLdtzCGWKr/aMaD8NA88rvzUm4jGG/u6PdmCDZUAc8k7vBQxgGktaNZPy4ld++Ohjkg4qiJ+IidLAnoJ0QI1shsH3PFDLAGpfF5WHWQToQCuUHtByie1zMCOAlBzEPjL1+aYa+GH+ZwA6N7RPSSEPENkbtQh4sAGmzQhsyb3f2tOkBAU1W8Z+uC81spd9MRLrXi4HjrZcpODCGiYdecxN+F9EBajQHN8PJEo0uY5DmoOu5saz3SpYl24kNMzN4I3wBvQTqAC8gxwQMU0DKefjIKVflm5jN3O70znkBo3EAnnu03IOYUG83n9V19BpEOIAm0mJ3+S5kPDkRpefmgVWkkgEC87yR1mwFtOaCf7OQ+0X1HG1j3KImWxvIjnxQ2YsRMxFtbT3o1MiRqCCLRpN/NAxQGvM9wIsQjuZa0HoZQsTSIbDIBnSYE778+CWyuaRmdZ1hFnTw4FAxTYRcxKVx+0hQpB5ZUqcqbS49TGgT1C44xZcY0BnA3+aDBbQ9ummQRVpjeAwg9CSqGttvCO1Y/ubHoV9E2/gTiKD6VTKA777YORwuJdaWlfHqDDTcA5si82QWdTaOH+6aw/pBHmgftYmRL7zGUi3mrDDYBr/AIR5K0o7OptElwBFyNEGUxLnOlxpuA3QEk4j+609fHsFRoFNr7wGPcWt0ntZddNJUtpbPDiHMY0ZhJZMxxid3BBk3MVv7HbIbiMZSpVBNMyXCSJa0EkSNFB+CaNWWm8EyAt3/h1sBjaj8RL5ayGgkEdodo6ToICCzr/4W4P3ktdWDZkMzggjWJiY81rmYcNaBAAaIA4AWA7lLE4khjHtkx2TGojQ35FBfiDaYv4IOFnb6geqmaBiw70B7iHcbfNRqYt05TIAuIOo5cxzQNZeW5DouOVpjUBToVZaZOlvyU8G4Gm0nh80FnQgkO5pTaciSImLAm3kmcQwgyLibxc+ChUpgxed/X6KCnw+AiXVnBxOjQLAdDeUtQwTGOc5kmeJmBwHAK3rtBmVWtbDxwMoJ5M/ZvcjTqg4lpL3OjU2B8h4QnaIjM78DTbiSICTw9yBJnnZBHC4RxJdWygfda2SD1J1Q6OAYKjntLpiwJkN4xwVjiDuP19BLACbfVkHC0y3qpY+mYBaAXbpsJS+Me4CRN9b6d2/pyTuHqAhpmbfVuKBSjswFh9/GZwtl+70PHmh4XCinTDQS7tiHE9oniSn8QZ+tAk2VQ1rjYxpwlAUOnpE38SfNKVMI95hhDW/edBmNSN1+qAMTUgZh2YvA57xu6ngnsPYkMeSJnlzHggSq4Gict3Zm3GkPGsmOGieddxcLSABzi57rquqvbBO9rt9uyY3d3mnMOXNptIc0u1ibyd3dZA/imnKbAmLcNUrTwRyk1zmLrQ0QGcwTeeaJh8WHNBeSIEun60UqdYVKbakOGYaE6fUII7Mw7abA1pJi8kySVIstHWfFCDHZSGgE3iei7hi7IC4ETpee48EFH7TuqZW0yWtDoOUG+WbeJGg4LLfu3PUJLfhF5HHSeS1vtdsfE1XNqYZ1NrsuUh8g2uCCOqpMRsKrhaJrPxAq1HBvvWz8J0AAmd+9AtSphm8DkqzF4jO/tRlHDglsfiSTMrhqdndogLAxNRjAPdBjnOz5ZL9A1gbvcT01UNqfZ1m0zDS2ZAi06C1tNylS2tWpUwyi5jQbkloLpO8HdZVNOcxJJc46uJ39eKC3LMpJLmtFo4rW/4a1XObiXEnKS0NB10N43C4Xz+rU+84ydP7K99ltqVKNRrmtJDrPAFss6k8Rqg+qvYfdOAEmzmiYkixv0J8EI4CQ0vdD5BIFxH4VPYmPZUdIMwYNtxtPmu41pa4CTM+hhBOrR7XcgOwT3PtAbHaO+UbE5pBadNQTr3pumZbKBDD4PIC0OzSdfkpYakcovCZDIduuqxxc0kB4id8oNe1ggh0j56pXFU2tMz4IuOwwe2HZuFiRv4hI1cK2mSWCJFxcyB1QKuqN0At5pXV9uH5Jw2SxEOndGvmfRAU04pmbZjr0E+pQctPNmLhmHDVSx7MzA10mGybxc3tHIpOhsunS7TBeINyZHC6Az67ToD1lcZTuOhU6LBra4XZ7c8tOf0EEKgbEGRbXvXaDadyX6a5UDalBrhDgCDZCbg2UnSxoa0iHADXn3IG31G6NnqUtWow0kC1xbXcnqQbew/JJ18aAypaYk/XggSr4mkBFV0SNx3fPgiYLE0TkLAXZiYk28Oi5g6VPPm1bPZIFhvjoosc0uBb905mt0FzBn8kHNsszOJAEAabzafILmBGUy/cBM68RHduTeNIdDtJEOjlNh3qvwWQPu/Q2sb8z6IHtnY6jUqFoBJiQDMEb7xdMVsRuDYbpYRyVbhRleId2oEDhy84srSsGvbyPAkIItqAGMwzGYvCh+8WNltSZHU8OCG2jmrCpAIaTM7rGCOcqyaZnffxsgkHz90L5v7Z7Cc3E+8sW1e0YkZS0DUb+q+lYJsNjh6brqk9oNj/ALWwsFT3b23a6J5EEcPyQfJqlX4p4pbEYrgbK42j7E45ji1tMVRucxwg9Q4gg8lndq7Lq0HinXbkdlDoJBsZjQ8kDOz2mq8SYbPj+iZrNmp7unoNTwQtk2D6m5rez/qNh8ytR7HbG+zFapq85gDvG4nlvAQK7G9nM7hUrSGD4Gfi/mdvDeA1V/iMDMAdmNMohvgrkCRGq62hayCq2e6rQcHtPfxWup49teTo6B2Txi5B4LO4zHUaJAqPAd+EGXH+kSUu3aD3fwMM4fz1OyOuX4j0sg2FfO2C0A8ZRcJWqOaQ6AQd0xy+uSq9l7UOVrKx7Q+9ET1CugACTugT04+KCDvi5pLEsr5jk93l/mBn0VgW9rjxQ68Tqgu6lrRvF/BJYomTmjfCdedJ+rpfGmd25BVmprx+W5KPBL2ji4DxsUzWYTx5EfXkoNbGYmOy3zNh6oI1xJc4b5+o6QjuYYsNygRDTPDyU6bpkIFaZv10+ahVEPB7vNHIkaW6xHegVb3O5BPFaDqPVdxDYJnSI+gvYvRSfM80Fe6kACDqRzu3cgU6WYVAYgtI6CIVhU0I8Ei6kRmMx2XG3QwEFbSaGsDWnQkCJGYcTxv6JzDskBzdQfPfbql6ZztuGtyCTzNrdVaNpMaxp0OWeYMz03wgXqsDaRgnW+hIGhS2HADRAAAcLTfWZO/Q6JnEU8zoyybTFgJGkeZQcJS/EYOaDw7/AECCbadmFsEl19+URlaO4T5qxDsoNrb+R5dVymwFoaBABk63vIXAM3xXv4jdbkgFSxLWO7X3jHQkeisaTDJHOyqa+Fa4QZ0seB4pzZDne7aHXItM6xafBAb3tyR4byP7qOGu48SEaoyYPDhw+aDSEPB5xHkgOWdruCzntb7M08WLw2rHYeB5O4jktLMnuS20sWyix1WoYa3gLk/daANXE2A5oPmWytgOD3Uq7Yp0XZnXhtSwIJcfuRc+G9aL/MFJrvd02VKzwJimzsgHQ5nQI56L2NL3NfiMSBLQXso6spQJbm/G+d5kDcN6b2Bh/d0GzepU+0qHe57hJk+XcgWONxTtKFOiDYZ3OqOnmymIHeV5+yqj/wCPiKjgdWsikz/j2j3lWrqpEcEN9QbkAMJgadIRTYxs6wLzxnUpknvS1SugivB5FA0TxVtsbFkdg6Hy5KqZJHZBcgkxdxl24D4R+ZQbDKQULEwTI4foobJxnvGQTdvnzTNdhlBb1BJPAfml8aIOqO9xk8+XRAxok6oK55hcqiafMn0/U+SlUaL9V3EDQfhF++5QAfJHUKdJkAfV4Q8ObH5+KMBIHRAq2YOmsfQUHixnojDSPriovFj9QgFW+H6+tynUcJg8PGyC2Sxw3yUV7TY7o80Ag3jqhaG/CE1a3NKY0wJ5oFgWGl2LSJdxzaweKcwtIZR2bj8XGJ7rnRV+FeGOqGwiI3WI5dVY0apsIMRJzG+4DnxQLV2e7Y4gTmdrfTmoOoy4QRJIMnha0J7EidR2dSd+osknUHF33ZBHUDUd6Big2DlOt4+cIjWW+rqeEbDRbSee/wBV5zNfqyAD7EfXRcr4h1JwefgsHti/IjhCnXZaTuRw0OLpEhwFjvF7IGCZbmGhEjolnDfPMd11OjSyB/4DoJ+GBc9FLCuZVp56bpB3jwQFLJ8P1WY2lWFeuT9yg4saJs6t96p/SDkH9R4K+2ttNuGw7q79GMJA4uAsPGF879jsZUfhyTBfUqvcCdACZc874zTbUoL/AGyP/DVSSIDCTPAXTbT2WndlHpwVHWwtNxms51Ug6OdDJ/8AjbAjrNla++GUF3gPqyD1Z5twQnO5QTvUDirgRu+oXnPae9BypcIDZ0MKWaOyeNil6zoMoG8NiPob/wBFPFESDxSL6uhEph7pZKBrZeMLTAn6+oWsw9fM0GdeS+fsqQQeC1vs9tVjaRa7c8x0MEeqDX5pHcuYllzbVFw9LhM6eqliaXpvQVWUEgd3cgVHioMzSCDoRcHhEKDA9z3GeyxpgD7xIi53gTouM2XlgscWDePun+n8kEsM34h9aItNlh0XMHq4IuYNbJt11KBLEPDWue6zWg9TyHM8EvhsYyoJBgxdps4dQlsbs91arnabD8RMDnwnmmXYSmwA1AKjwbZGkkdSAg9R0d1TDhZo5fJDo/CSQQJ37+7VE980N4mNbADxKCs2rtIN7FKH1Bu+60TfMRoeA5qDMU2q2Ic1w1aR89Cm6VNgEnLJMwCJ7yu1KwPZDWhu6MxM8dBKCBwsi4guEExeYt4KdP7Km4kEhuhF3Hx6ruCxlNwNnOLXFp3CR32Ra9UvEFro4CBA8UFIcXiHVCQG5YB906J/3jR3JP4VjnVQ57HMOWcpIseo4g70y2sGu7FMAkayC70UW1C10/Ef5nEnwFv7IHKNK26JvyVJjmVKpLP+mbdicx03/dCtnvcRByx3x3qNImIbAGvZaP7oEaODq0wW1KrXgXa0tAfHMg/JWzaQBJsGxr3z3paCZObvAHrC9kJN3OMfzFADHMNQhrASBuMgE8+Q1QKuFpYeXyQ86BshsncYsUxinsaMznOgbideELM4rFmo6TYDQToPmgz/APiHtNz6DWz8ToAnRo3eMJn2XOTB041LJPiY+uaJtbBMqNZIkgnLfS1zHSw6pPAAsZl4Ux6kFANxLnC+9WVV9gJVdgviv6qzqMmEB8MW5RN11zos42OjhuPMKVNgA0vuQ3AQcwtCCFSxynu5oBfNvoIrH52mm49oXaeI3JGpVkGfiGvUICip2SEzgny1wVXRdM803sl/aPRAaF7O7c6O5TA7XiotYTw+gg+z03ZbBviQlsc9zv729E7TuUrtAaoKwy1vZgEngdAL7+JQ30iRcg90+qYLdBwA8TcrjhefRAq6keJAOoAC97jm7y/JGymwHope5NidyBQs4ud/u+SEKIG655kpmq5gPaewcZeB3QUpidpYYG9eiLX7YPkCggaTd4HhK7UYIAAi/AQEm/buEDh9u0xqGguM9wXKntJh9wrGeFI37ygsqTdBz5IbmyTe3JVrPaJpPZw2Id3NA8zK4ds1SezhXX/FUHoAgbwFEQ5wEZnud5x5xPemXNuT9eaqKWMxbQctGiAXE3LiRPSJXi/Gn71FvSmfmUFs1h15obqRkQO9IGhi4E4gj/Sxo+SW/d1YmX4mrHJ0E87DRBfuoOIFvJFp0ouYHG49Ss67YbXN7T6pj8VV9/NTw+xKJnsAgi2a5F76oLWviKY1rUm9Xt8dUIbQoGwrNcRuYZPkIS7dg0QbU28+yFW+2+CezCGph5Y+l2+zYFos4EaGxnuQQxtR1QybDcOAVbinZXMHEnTgGknzhVOyva+QBiGx/O0W7xuVy2rTqZX03NdE6GYmJ8ggZxOIY91GlTpQKVMmpUIjM8kQ0HfEE96rNo08tSOLDHcZVlTpkAH8XPdz4X3Kp2k+a4B0AI8igUwQ7RVrVGg9FX4QXVhVAmZ3IG2HszZVtbFXI42TjBLbSs3tCo5jifrgge2q8sa2oNAdep0QnOzODho4X671U7SxrjhyG6AjMOWkp/ZVTMyOEEfNBDAPvH1orDY57ZHJVWAP2hHMq02OO2YQWTB2j9TZArVC3KAPuhN0W3Ky23m1zV+ye1rQ1ogk6wg+6DaOJJMYdg/1PP8A+QlK1fGPeBFBoJgw1xtN9TwWkbCRqN38AfHRBnq4xTnOIqsa2TADBIbNgSTcwlTgcQ7XEVO7KPQLQCmvOphBm/3K4ntVq5M/+64ehXKXs+wzLqhg/ee4+pWi930UaLfi6oKX/LVAH+G3vCM7YlIaMZ3AK6yye5RezlqgpaGxKYc5wABPh4LlPAgtuBr8yrYsQMM31+aAFDCgACPAInueWisGtEXIQqpEwgQ92clwJm8THdKlUozMW8/JV5e9tdwJkRB/CRE6cZV3TEXN0CjaZ3yeoHySrqdzbjHPvVscWNABPDQ/kk8STBAaWWN/nb1QLOpjTSRx0TODwJy6QT5Dd3oLoAB1ERI+ro78S6QIN+6e+blAf3GU7zNkvj8OKlJ9PXPTe3xaUZlYHe69oP5pii2401+SD8/Pwhy7gPmrP2I2PUq4oCmQMrXPdJytIAgA95Hgm8fhO09m9tRw8yvbCpO96Q17mEsIJGsINFSI7JBFxr1uqTax+2aZgZh3hXDmZQGtEANgDoqLbEi4mZ9EDmEpGfrimsQLhdoMntbiJ+aK9qDw3BI4rZ+cwOCeFIToJ6KVKoWusgzDvZ+s1xgSDY8CEjsGoW1MpEdotjoYW+rbSyhfPsMft3H/ALhP/IoGsJap4/NWuxviJVXgx2nG+vHuVvsuJcgsQ6zjyWR25gM9YuzOFm6THwhatxhrrDRZfbeIxArEUh2Ybv35RKD9GZrpOrUiQeP16p4s3pDE00A2ELz+hXalG2/xsgukAmDHFATKoNHad4ruHkiTv48FI/F3IAVsSWmIknh9Qoe+ka/Xcu4p4aJOu4b/AACA7Cvykgw47jogYD5QqA16leoUoaB5811lM3M70AHSNDbXTsxwM70P9qGoiZgWTVTCFzhcBvAC5QsYynIhoDhaYQUO0an2rjeIb6K+pvzMBgGQJnTmqnG4eapG7I3v1Vls0TTjgYQQLvedlkHLviw5WQ6FNwBz2JMATex5K0DsoIaBbgEmJeSTqNPRB6iwwJFwNNy8Kb3BogSfidw4BGdVEwe8punTAAjx4oK9+FaHAgmRum08Uw0m2uvySe0KsPaAb3RKlYsZmHf0/NB889oKYZi69ie1mgCTcA/NC2VSl5cA4Q06ghW/tIz/AMUXD71Np8o+S7sxjWNe+qCWhpGuhIsUARcKm2ydyucMfs2uNpE+Kp9qCSgc2HUzUW8R2T3KxIVXsSnlGXj6q1DUHaTEviDlJKeazXqksY2BPNBU42sSLaqqfhclWYs4Zu/Q+avcPgi7cVHb2FyimeZHzQUeDZqrnZwPBIUDwb36/orXAAmJ4oJ4u1N/T5hIN924ukukGN25oTe0cQBTOvakfks5hg90kBxvuB5cEH6ScUvUFyjgIDzcIB1KJcImF5zA1sJlo1XKtMQgRpaLz4n9Eak0XQMSy4N5/UIOindDrssi1XkU3Eaj+ym8dkdB6IEWU5A5FDDzmg2HTXwTlBtvFcLBJ5hBHgq3GiSeQVs8ZQIVZiBOad6AdLCh3a3xFuHRHweEc08ZU8MIAS7Me81/dk9m6Bmu2AQCJ33CrKb3ZS7eE9WwzcxN56qFGkII4mEDLqIMS4Ab+f5IrMrRa/AnekX4ZrwC4TEj03JvD0xAHA2QJ1aH2knuRKuUNu2Rwjwsj1h2+5QaJzDp9eSDKbdAdXBLcoFMAC2glApslj7CFY+0eHBrNEkfZ7jB+IpehRhpEk8zHDkEFbHZVTWZLjaVovdjJKr32QJ3bBjS6tG8VV41xjVWGz/4TeQQMgwCkzBInRWB+EpOpTEd6BkVmwGsEKo9pwclM/zfJPncOJT2PwrTDSLFplBisPNhqTYKyoPY0xL3HlEKuwVOavQH1W29oMO37BrRkAafggTpqUGe91Te3KWPcDuLo/8AqJVvh67aLQzM2kALMbYAfW9QLABO/ms/VZmJc4kklB//2Q==" style="width:264px;height:185px;margin-left:0px;margin-right:0px;margin-top:0px" data-sz="f" name="GhaUHFqJ_v0rfM:" class="rg_i" alt="Image result for ‫رضا شاه‬‎">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <img src="https://encrypted-tbn2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcR1xDOlpPJRJKOKEt_FBCCpPLLTiswk6otUtF9hd-myLmwJA67p" style="width:272px;height:167px;margin-left:-5px;margin-right:-6px;margin-top:0px" data-src="https://encrypted-tbn2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcR1xDOlpPJRJKOKEt_FBCCpPLLTiswk6otUtF9hd-myLmwJA67p" data-sz="f" name="1cca9Z5s8LOg7M:" class="rg_i" alt="Image result for ‫رضا شاه‬‎"></p><p><br></p><p><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"><sup class="reference" id="cite_ref-5"></sup></font></p> <p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"><b>محمدرضاشاه پهلوی</b> (۴ آبان ۱۲۹۸ در تهران – ۵ مرداد ۱۳۵۹ در قاهره) واپسین پادشاه ایران بود.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"> او از ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ تا انقلاب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ بر ایران حکومت کرد و با وقوع انقلاب برکنار شد و ایران را ترک کرد.</font></p> <p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"> </font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><font color="#000000">او در روز ۴ آبان ۱۲۹۸ (۱ صفر ۱۳۳۸، ۲ عقرب ۱۲۹۸، ۲۶ اکتبر ۱۹۱۹) در تهران به دنیا آمد. <br><br>پدر او&nbsp; ، رضاخان میرپنج سوادکوهی،بعدها رضاشاه پهلوی و مادرش تاج‌الملوک آیرملو ،بعدها «ملکهٔ مادر» بود.<sup class="reference" id="cite_ref-0"></sup></font></font> <p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">محمدرضا ، دو خواهر و یک برادر به نام های شمس(۱۲۹۶-۱۳۷۴)، اشرف (دوقلو با محمدرضا) و علیرضا (۱۳۰۱-۱۳۳۳) داشته‌است<sup>.</sup><sup class="reference" id="cite_ref-autogenerated2_1-0"></sup></font></p> <p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">محمدرضا پس از به سلطنت رسیدن پدرش به مقام ولیعهدی رسید. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">تحصیل را در مدرسه نظام به همراه بیست نفر از همکلاسی‌های دست چین شده آغاز کرد .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">او از کودکی زبان فرانسوی را نزد پرستار فرانسوی‌اش مادام ارفع آموخت.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"> در دوازده سالگی او را برای ادامه تحصیل به سوئیس فرستادند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"> او در سوئیس در مدارس "اکل نوول دوشی" و انستیتو لو روزه&nbsp; نزدیک شهر لوزان تحصیل کرد.</font></p> <div style="PADDING-RIGHT: 2em; FONT-SIZE: 95%; BACKGROUND: #ffffff no-repeat right center; FONT-STYLE: italic"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">محمدرضا در ۱۷ سالگی از سوئیس به ایران بازگشت و در دانشکده افسری تحصیل را ادامه داد. <br>در سال ۱۳۱۸ با فوزیه خواهر ملک فاروق پادشاه مصر ازدواج کرد. <br>حاصل این پیوند دختری به نام شهناز بود. <br>&nbsp;طی این دوره از زندگی، محمدرضا به تدریج در کنار رضاشاه با فنون سلطنت و رموز سیاست آشنا می‌شد و جلسات روزانه منظمی میان آنان برقرار بود.<sup class="reference" id="cite_ref-autogenerated4_2-1"></sup></font></div> <p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"><font size="4">در سوم شهریور ۱۳۲۰ کشور ایران بوسیله قوای سه کشور انگلستان، شوروی و آمریکا اشغال گردید. </font><br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">رضاشاه دستور مقاومت داد و فرماندهی کل قوا و مسئولیت دفاع از تهران را به ولیعهدش واگذار نمود. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"> محمدعلی فروغی از جانب انگلستان قول مساعد برای حفظ مقام سلطنت در خانواده پهلوی را به رضاشاه داد و سرانجام در روز پنجم شهریور دستور عدم مقاومت به تمام واحدها ابلاغ شد.</font></p> <p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">مذاکرات میان نمایندگان اشغالگران بر سر جانشینی رضاشاه مدتی به طول انجامید. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"><font size="4">گزینه اصلی بریتانیا</font> به غیر از محمدرضا، پسر محمدحسن میرزا نوه محمدعلی شاه قاجار ، ساکن انگلستان و افسر نیروی دریائی پادشاهی بریتانیا، بود.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"> ولی<font size="4"> در نهایت با توافق شوروی و آمریکا</font>، محمدرضا پهلوی را به جای پدرش به سلطنت برگزیدند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"> <font size="4">رضاشاه پهلوی توسط انگلستان از سلطنت برکنار و به جزیره موریس و سپس به آفریقای جنوبی تبعید شد.</font></font></p> <p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">از زمان شروع سلطنت توسط محمدرضا پهلوی تا ترور وی در سال ۱۳۲۷، ایران یکی از آزادترین دوران پادشاهی خود را تجربه نمود.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"> طی این دوران، شاه از محبوبیت بیشتری ،نسبت به سال‌های بعدی سلطنتش، نزد مردم برخوردار بود و در مجامع عمومی و بین مردم با کمترین محافظ ، تردد می‌نمود.</font></p> <p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">ماجرای طلاق فوزیه از شاه، پس از خروج فوزیه از ایران، سه سال طول کشید.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"> فوزیه در سال ۱۳۲۴ تهران را برای همیشه ترک کرد. از سال ها پیش از آن نیز روابط شاه با وی به سردی گرائیده بود.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">لذا سال های ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۷ شاه زندگی خصوصی مجردی را می‌گذرانید.</font></p> <p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">در طول این هفت سال، پست نخست وزیری چهارده بار،&nbsp; فقط بین نه نفر، جابجا شد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">نخست وزیران شاه در این دوره پایگاه مردمی محکمی نداشتند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">تشکیل احزاب غیر مردمی، انتشار روزنامه کیهان و اصلاح و تشکیل گارد جاویدان به فرمان مستقیم شاه در این دوره صورت گرفت. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">شاه معتقد بود که<font size="4"> غربی‌ها مایلند که شاهی ضعیف بر کشور حکومت کند</font>.</font></p> <p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">طی این سال ها، تا زمان خروج نیروهای متفقین از ایران، شاه حداکثر فقط در تهران حکومت می‌کرد. این موضوع باعث شده بود تا اقتدار پادشاهی وی به عنوان یک پادشاه به چالش کشیده شود.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3"></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">دربهمن ماه ۱۳۲۷ ماجرای ترور شاه در دانشگاه تهران اتفاق افتاد. <br>شاه بعدها در محافل خصوصی و به طور مبهم، رزم آرا را مسئول ترور خود و هژیر معرفی می‌کرد.<br>روایت رسمی این بود که یک متعصب مذهبی وابسته به حزب توده مسئول ترور بوده‌است.</font> <p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#000000" size="3">با وقوع ماجرای ترور شاه دربهمن ماه ۱۳۲۷ سران حزب توده دستگیر یا فراری شدند و مذهبی‌ها اولین دوران زندانی و تبعید خود را تجربه کردند.</font></p></div> text/html 2015-12-01T00:04:03+01:00 www.brtt.ir بهمن رحمانی عشق در شاهنامه http://www.brtt.ir/post/412 <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: right;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: center;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><strong><span style="font-size: xx-large;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #333333;">بکام تو بادا سپهر بلند&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; ز چشم بدانت مبادا گزند</span></span></span></strong></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: center;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: center;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><strong><span style="font-size: xx-large;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #333333;">تویی در جهان مرمرا چشم راست&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; به جز تو دلم آرزویی نخواست</span></span></span></strong></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: center;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: center;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><strong><span style="font-size: xx-large;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #333333;">بدارم وفای تو تا زنده ام&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; روان را به مهر تو آکنده ام</span></span></span></strong></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: center;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: center;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><strong><span style="font-size: xx-large;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #333333;">ز من بد سخن نشنود گوش تو&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; نجویم جدایی ز آغوش تو</span></span></span></strong></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: center;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: center;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><strong><span style="font-size: xx-large;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #333333;">ز مهر تو دیریست تا خسته ام&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; به بند هوای تو دل بسته ام</span></span></span></strong></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: center;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><strong><span style="font-size: xx-large;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #333333;">نگار تو اینک بهار منست&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; مر این پرنیان غمگسار منست</span></span></span></strong></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: center;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><strong><span style="font-size: xx-large;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #333333;">همین بود کام دل افروزیم&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; که روزی بود دیدنت روزیم</span></span></span></strong></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: center;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><strong><span style="font-size: xx-large;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #333333;">دهم جان گر از دل به من بنگری&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; کنم خاک تن تا تو پی بسپری</span></span></span></strong></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: center;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><strong><span style="font-size: xx-large;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #333333;">نه هر آهویی را بود مشک آب&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; &nbsp; نه از هر صدف در بخیزد خوشاب</span></span></span></strong></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: center;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><strong><span style="font-size: xx-large;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #333333;">چنان دارم این راز تو روز و شب&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; که با جان بود , کو برآید زلب</span></span></span></strong></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: center;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><strong><span style="font-size: xx-large;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #333333;">به گیتی ندارم پناه تو کس&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; همه دشمنندت , منم دوست بس !</span></span></span></strong></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: center;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: center;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><strong><span style="font-size: xx-large;"><span style="font-size: large;"><span style="color: #333333;">تو دانی که من دوستدار توام؟&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; به هر نیک و بد ویژه یار توام</span></span></span></strong></font></p> text/html 2015-11-19T00:03:07+01:00 www.brtt.ir بهمن رحمانی تیموریان http://www.brtt.ir/post/383 <div id="mw-content-text" dir="rtl" class="mw-content-rtl" lang="fa"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><b>تیموریان</b> یا <b>گورکانیان</b>&nbsp; 771– 911 ق. /&nbsp; 1370 - 1506 م&nbsp; /&nbsp; 748-884&nbsp; خ ، دودمانی ترک تبار بودند.<br>&nbsp;بنیان‌گذار این دودمان تیمور بود. <br>او ادعا می‌کرد نسبش به چنگیز خان می رسد و دربرلاس که کنفدراسیونی از تاتارهای کوچ رو بود به دنیا آمد. <br>تیمور کشوری گسترده و دولتی سترگ ایجاد کرد و سرزمین ماوراءالنهر را به اهمیتی رساند که تا آن زمان هیچ گاه بدان پایه نرسیده بود. <br>او مرزهای خود را نخست در سرتاسرآسیای میانه و آنگاه سراسرخراسان&nbsp; و آنگاه به همه ی بخش‌های&nbsp; ایران و اپراتوری عثمانی و بخش‌هایی از هندوستان&nbsp; گسترش داد.<br>&nbsp;از آنجایی که فتوحات تیمور بیشتر جنبه ی یورش و هجوم داشت تا تسخیر واقعی، اغلب این مناطق باز به زودی از تصرف تیموریان خارج شد. <br>با این حال ماوراالنهر مدتی مرکز دولتی شد که بیشتر ایران و افغانستان را&nbsp; افزون بر ماوراءالنهر در بر می‌گرفت.<br>&nbsp;هنگامی که کشورهای گسترده تیموری تجزیه شد، دوره ی هرج و مرج پیش آمد.<br>&nbsp;به محض اینکه تیمور مرد، ترکان عثمانی و آل جلایر و ترکمانان درصدد تصرف کشورهای ازدست‌رفته ی&nbsp; خود برآمدند.<br>&nbsp;بااین همه، فرزندان تیمور موفق شدند که شمال ایران را کم و بیش به مدت یک سده برای خود نگاه دارند. <br><br>هرچند آنان بیشتر با یکدیگر در کشمکش بودند. <br>سرانجام&nbsp;&nbsp; شاهرخ&nbsp; موفق شد که مناقشه های اقوام خود را تا حدی رفع و قدرت و اعتبار کشور را نگهداری کند. <br>ولی پس از مرگ او تصرفاتش به قسمت‌های کوچک‌تر مجزا شد و به همین سبب صفویان&nbsp; و امرای شیبانی آنها را به متصرفات خود پیوست کردند.<br>&nbsp;با این حال خاندان تیموری از میان نرفت و نوادگان تیمور پس از چندی پستر فرمانروایی خود را به هندوستان بردند و امپراتوری بزرگ&nbsp; گورکانیان هند<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/گورکانیان_هند" title="گورکانیان هند" class="mw-redirect"></a> را بنیاد گذاردند.</font></div><div id="toc" class="toc"> </div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><h2><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span class="mw-headline" id=".D8.AF.D9.88.D8.AF.D9.85.D8.A7.D9.86_.D8.AA.DB.8C.D9.85.D9.88.D8.B1.DB.8C.D8.A7.D9.86">&nbsp;تیموریان :<br></span></font></h2><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><ul><li><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تیمور ۷۷۱ – ۸۰۷&nbsp; ق. /&nbsp; ۱۳۷۰ - ۱۴۰۵ م.</font></li><li><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">خلیل سلطان ۸۰۷ – ۸۱۲ ق.&nbsp; /&nbsp; ۱۴۰۵ - ۱۴۱۰ م.</font></li><li><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شاهرخ ۸۰۷ – ۸۵۰&nbsp; ق.&nbsp; /&nbsp; ۱۴۰۵ - ۱۴۴۷ م.</font></li><li><font size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">بایسنقر میرزا</font></font><br></li><li><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">الغ بیک ۸۵۰ – ۸۵۳&nbsp; ق.&nbsp; /&nbsp; ۱۴۴۷ - ۱۴۴۹ م.</font></li><li><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">عبدالطیف ۸۵۳ – ۸۵۴&nbsp; ق.&nbsp; /&nbsp; ۱۴۴۹&nbsp; - ۱۴۵۰ م.</font></li><li><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">عبداله ۸۵۴ – ۸۵۵&nbsp; ق.&nbsp; / ۱۴۵۰ - ۱۴۵۱ م.</font></li><li><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سلطان ابوسعید ۸۵۵ – ۸۷۳&nbsp; ق. /&nbsp; ۱۴۵۱ - ۱۴۶۹ م.</font></li><li><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سلطان حسین بایقرا در هرات ۸۶۲ – ۹۱۱&nbsp; ق.&nbsp; /&nbsp; ۱۴۷۰ - ۱۵۰۶ م.</font></li><li><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سلطان احمد ۸۷۳ – ۸۹۹&nbsp; ق. /&nbsp; ۱۴۶۹ - ۱۴۹۴ م.</font></li><li><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سلطان محمود ۸۹۹–۹۰۰ ق. / &nbsp; ۱۴۹۴&nbsp; - ۱۴۹۵ م.</font></li><li><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">دوره ی هرج و مرج ۹۰۰ تا ۹۱۱&nbsp; ق.&nbsp; /&nbsp; ۱۴۹۵ - ۱۵۰۶ م.</font></li></ul><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">این سلسله به‌دست امرای شیبانی <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/امرای_شیبانی" title="امرای شیبانی" class="mw-redirect"></a> منقرض شد.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><h2><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span class="mw-headline" id=".D8.AA.DB.8C.D9.85.D9.88.D8.B1_.DA.AF.D9.88.D8.B1.DA.A9.D8.A7.D9.86.DB.8C">تیمور گورکانی ( تیمور لنگ ) :<br></span></font></h2><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تیمور دریک خانواده از طایفه برلاس (بارلاس ) که کنفدراسیونی تاتارهای کوچ رو بودند در ۷۳۶ ق / ۱۳۳۵ م . دیده به جهان گشود .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">او سلسله تیموری را در ایران و آسیای میانه و آسیای جنوبی پایگذاری کرد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تیمور خیلی زود در سوارکاری و تیراندازی مهارت یافت. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">پدرش تراغای، از جنگجویان ایل برلاس بود که طایفه‌اش در این نواحی از قدرت و نفوذ محلی برخوردار بودند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در ۷۶۱ ق.&nbsp; /&nbsp; ۱۳۶۰ م، فردی به نام تغلق تیمور ، از نوادگان جغتای، از فرارود به ماورالنهر لشکر کشید. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">حاجی برلاس که دفاع از شهر کش را در مقابل این مهاجم دشوار یافت، دفاع از ولایت را به پسر تراغای یعنی تیمور سپرد که در آن هنگام ۲۵ سال داشت.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br> تیمور به زودی در رمضان ۷۷۱ ق. / آوریل ۱۳۷۰ م&nbsp; ، توانست با شکست امیر حسین از نوادگان قزغن درکابل&nbsp; که مدعی منصب اجدادی خود بود، بلخ را تسخیر و حکومتی مستقل تشکیل دهد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> تیمور از این پس خود را «صاحبقران» خواند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> پس از آن طی پنج سال از ۷۷۲ تا ۷۷۷ ق.&nbsp; /&nbsp; ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۵ م،&nbsp; تیمور سه بار به خوارزم و پنج بار به قلمرو خانان جَثَه در آن سوی سیحون لشکر کشید. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">با این وجود در سال دهم سلطنتش موفق به فتح خوارزم شد و عاقبت توانست آنجا را ویران کند&nbsp;&nbsp; ؟&nbsp; !<br></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تیمور دشت قبچاق و مغولستان را نیز زیر فرمان خود آورد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">او سپس در سال ۷۸۳ ق .&nbsp; فرزند ده ساله خود، میران شاه را با سپاهی، مامور تسخیر خراسان کرد و خود نیز به آنها پیوست&nbsp; !<br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> تیمور نیشابور و هرات&nbsp; را تصرف کرد و در هرات از سرهای مردم مناره‌ها ساخت&nbsp; ؟&nbsp; ! ! !<br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> سپس مازندران را که تا سال ۷۵۰ ق . در تصرف ملوک باوند بود به تسخیر خود درآورد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">او در یورشی سه ساله که از ۷۸۸ تا ۷۹۰ ق .&nbsp; طول کشید&nbsp; ، آذربایجان،لرستان، ارمنستان، گرجستان و شروان را نیز تصرف کرد و در سال ۷۹۳ ق .&nbsp;&nbsp; مردم خوارزم را قتل‌ عام کرد&nbsp; ؟&nbsp; !<br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">حمله ی پنج ساله وی بین سال‌های ۷۹۴ تا ۷۹۸ ق. صورت گرفت و پس از آن حکومت هر شهر را به یکی از فرزندان یا خویشاوندان خود سپرد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> سپس مسکو را فتح کرد و به&nbsp; هندوستان&nbsp; یورش آورد. در سال ۸۰۱ ق . آنجا را نیز تصرف کرد و صد هزار نفر را به قتل رساند ؟ !<br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> تیمور سپس به سمرقند بازگشت. لشکرکشی وی به ایروان از سال ۸۰۲ تا ۸۰۷ ق. طول کشید که آن را یورش هفت ساله می‌نامند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در سال ۸۰۳ ق. با&nbsp; ترکان عثمانی جنگید و چندین شهر را گرفت. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در همین هنگام سفیرهایی به مصر&nbsp; فرستاد، ولی چون نتیجه‌ای نگرفت، مصمم شد به مصر حمله کند و در طول این لشکرکشی، حلب ،&nbsp; دمشق و&nbsp; بغداد&nbsp; را نیز تصرف نمود. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در سال ۸۰۴ ق . بایزد یکم&nbsp; سلطان عثمانی را مغلوب و اسیر کرد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">بعد از آن تصمیم گرفت چین را تسخیر کند و عازم آنجا شد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> او با سپاهیانش تا کنار رود سیحون نیز رفت ولی در اترار بیمار شد و در رمضان سال ۸۰۷ ق.&nbsp; / فوریه ۱۴۰۵ م. ، در سن ۷۱ سالگی درگذشت.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تیمور از ۷۷۸ ق. / ۱۳۷۷م. تا هنگام مرگش در ۸۰۷ ق. / ۱۴۰۵ م، به مدت ۲۹ سال، بخش عظیمی از جهان را زیر فرمان خود آورد .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">او بنیان امپراتوری را گذاشت که بالافاصله پس از مرگش، انحطاط و زوال و تجزیه آن آغاز شد ! ؟<br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">فتوحات تیمور که به قیمت خونریزی‌های دهشت بار و ویرانی‌های بسیار به دست آمده بود، چندان پایدار نماند و به زودی قلمرو او با توجه به منازعات بین بازماندگانش و ظهور دو طایفه ترکمان :&nbsp; <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">1. قرا قویون لو (سیا بز ها ) <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">2. آق قویون لو (سفید بز ها ) <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تجزیه و بعدها توسط دولت صفوی دوباره یکپارچه و متمرکز شد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><h2><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span class="mw-headline" id=".D9.85.D8.B1.DA.AF_.D8.AA.DB.8C.D9.85.D9.88.D8.B1_.D9.88_.D9.86.D8.B2.D8.A7.D8.B9.E2.80.8C.D9.87.D8.A7.DB.8C_.D9.BE.D8.B3_.D8.A7.D8.B2_.D8.A7.D9.88">مرگ تیمور و نزاع‌های پس از او :</span></font></h2><p><br></p><div class="thumb tright"><div class="thumbinner" style="width:452px;"><div class="thumbcaption"> </div> </div> </div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">امیر تیمور پس از ۳۶ سال فرمانروایی و کشورگشایی با بر جای گذاشتن قلمروی گسترده، در ۸۰۷ ق. در اترار<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/اترار" title="اترار" class="mw-redirect"></a> درگذشت. از وی ۳۱ پسر، نوه، نتیجه و نتیجه‌زاده باقی‌ماند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> از پسران او عمر شیخ و جهانگیر در زمان حیاتش درگذشته بودند .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp; میرانشاه و شاهرخ نیز چون مورد توجه پدر نبودند، به جانشینی انتخاب نشدند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;تیمور، پیر محمد پسر میرزا جهانگیر&nbsp; را که در آن زمان والی&nbsp; کابل بود، به جانشینی خود برگزید .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> اما به‌رغم علاقه‌ای که سرداران سپاه تیمور نسبت به اجرای واپسین خواست او مبنی بر جانشینی نوه‌اش پیرمحمد&nbsp; نشان می‌دادند، مجالی برای اجرای این وصیت پیدا نشد.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سیاست تیمور در اداره ی&nbsp; شهرهای تسخیر شده، واگذاری حکومت هر ولایت به یکی از اعضای خاندانش یا حکامِ محلیِ مورد اعتماد و قرار گرفتن خودش در رأس همه ی&nbsp; امور بود.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> به نظر می‌رسد او این سیاست را از چنگیز تقلید می‌کرد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">اما بر خلاف چنگیز که پسرانش بلافاصله بعد از او، با جانشینی که او برگزیده بود کنار آمدند و با حفظ اتحاد، از فروپاشی امپراتوری جلوگیری کردند، بازماندگان تیمور به درگیری با هم پرداختند.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">با اعلام خبر درگذشت تیمور، امیرزادگان و مدعیانِ سلطنت، که بیشتر از نوادگانش بودند، بر سر جانشینی او&nbsp; به مخالفت با یکدیگر پرداختند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">منازعات طولانی خانوادگی و درونی بین بازماندگان تیمور قلمرو وسیعی را که او با وجود آن همه جنگ و شقاوت به هم پیوند داده بود تجزیه کرد.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ابتدا همراهان تیمور مرگ او را پنهان کردند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">آنها طرح حمله به چین را بی آنکه لغو نمایند، متوقف کردند و چون نوه ی تیمور( پیرمحمد) که باید بنا به وصیتش جانشین او می‌شد ، در آن هنگام دور از پایتخت و در حدود غزنین بود، موقتاً شخص دیگری را به نیابت از او جانشین تیمور کردند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">این شخص نوه دیگر تیمور، خلیل سلطان، پسر میرانشاه ، و به روایتی پسر خود تیمور، بود که در آن هنگام با لشکر تیمور همراه و حاضر بود. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">این اقدام هم نتوانست تمرکز را در خاندان تیمور حفظ کند و به‌زودی با مخالفت بازماندگان مواجه شد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">به‌تدریج این اختلافات طولانی شد و دامنه پیدا کرد. چنان که در اندک مدتی، توطئه‌ها و تحریکات، میراث عظیم تیمور را به حکومت های مستقل و متخاصم تبدیل کرد.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><h2><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span class="mw-headline" id=".D8.AC.D8.A7.D9.86.D8.B4.DB.8C.D9.86.D8.A7.D9.86_.D8.AA.DB.8C.D9.85.D9.88.D8.B1">جانشینان تیمور :<br></span></font></h2><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">میرانشاه و پسرش ابابکر دردیار بکر و&nbsp; عراق عرب<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/عراق" title="عراق"></a> حکومت داشتند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> عمر، پسر دیگر میرانشاه، حاکم آذربایجان و&nbsp; عراق عجم بود.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> پیرمحمد ، رستم و اسکندر ، پسران عمرشیخ، به ترتیب فارس، اصفهان و&nbsp; همدان را تحت فرمان داشتند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">هریک از آنان می‌کوشیدند تا با کمک امیران و لشکریان، هر چه زودتر سمرقند، تختگاه تیمور، را فتح کنند.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">پیرمحمد که تیمور وصیت کرده بود جانشینش باشد، در&nbsp; قندهار بود و نتوانست به‌موقع به سمرقند برسد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">برخی از امیران تیمور، به بهانه ی&nbsp; عملی کردن نقشه ی&nbsp; لشکرکشی تیمور به&nbsp; چین ،&nbsp; خلیل سلطان پسر میرانشاه را که در تاشکند<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/تاشکند" title="تاشکند"></a> بود، بر تخت نشاندند . <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">اما خلیل سلطان با مخالفت سایر امیرانِ قدرتمند تیمور، از جمله <font size="4">امیر شاه ملک</font> و&nbsp; <font size="4">امیر شیخ نورالدین</font> و دیگر مدعیان حکومت روبرو شد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">نخستین فرد از خاندان تیمور که مخالفت جدّی خود را با او آشکار کرد، <font size="4">سلطان حسین</font>، نبیره ی&nbsp; دختری تیمور، والی ماورای سیحون بود&nbsp; اما نتوانست حمایت لشکریان را جلب کند و ناگزیر به <font size="4">شاهرخ</font> پیوست و سپس در هرات به دستور او به قتل رسید.</font></p><p><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> شاهرخ در هرات خود را وارث تخت پدر نامید و به سبب اقتدار و کفایتش توانست تا اندازه‌ای بر دیگر مدعیان چیره شود. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">پیرمحمد در شیراز<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/شیراز" title="شیراز"></a> بر خلاف برادرانش، حمایتش را از شاهرخ که ناپدری‌اش نیز بود، اعلام کرد.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در همین زمان درگیری و کشمکش میان مدعیان حکومت، یعنی پسران عمرشیخ (رستم، اسکندر، پیرمحمد و بایقَرا) و پسران میرانشاه (عمر و ابابکر و خلیل سلطان) آغاز شد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> شاهرخ با اینکه بسیاری از امیران، همچون امیرشاه ملک و حاکمان محلی، از او حمایت می‌کردند از درگیری مستقیم با افراد خاندانش اجتناب کرد و به سرو سامان دادن هرات مشغول شد.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">از طرفی در تبریز، اصفهان، شیراز، کرمان و سبزوار&nbsp; به‌سبب بی‌کفایتی خلیل‌سلطان و درگیری مدعیان جانشینی، آشوب شده بود. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">خلیل‌سلطان پس از چهار سال حکومت در سمرقند و از بین بردن خزاین تیمور، گرفتار خدایداد حسینی، والی ماورای سیحون شد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شاهرخ در ۸۱۱ ق. به ماورا سیحون لشکر کشید، خدایداد را کشت و خلیل‌سلطان را پس از رهایی به&nbsp; ری&nbsp; فرستاد و سمرقند را به&nbsp; الغ بیک داد .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><h2><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span class="mw-headline" id=".D8.AD.DA.A9.D9.88.D9.85.D8.AA_.D8.B4.D8.A7.D9.87.D8.B1.D8.AE">&nbsp;شاهرخ : <br></span></font></h2><p><br></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"></font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;پانزده سال پس از درگذشت تیمور به‌تدریج قدرت پسر او ، شاهرخ بر سایر امیرزادگان و مدعیان تاج و تخت فزونی یافت و به خارج از مرزهای خراسان راه پیدا کرد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در واقع نزاع اولیه بین مدعیان تاج و تخت تیمور که پس از مرگ وی قریب سی سال طول کشید با چیرگی تدریجی شاهرخ بر تمامی قلمرو تیمور، دورانی هر چند کوتاه از ثبات و امنیت را تجربه کرد.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شاهرخ پس از تسخیر مازندران در ۸۰۹ ق. ،ماورای نهر<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/ماوراءالنهر" title="ماوراءالنهر" class="mw-redirect"></a> و مغولستان را در ۸۱۱ ق. ،بلخ و تخارستان&nbsp; را در ۸۱۲ ق.&nbsp; وخوارزم را در ۸۱۵ ق . تحت فرمانروایی خود درآورد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در ۸۱۷ ق. عراق عجم&nbsp; (اراک ) و فارس&nbsp; را از اسکندر گرفت و همانند تیمور حکومت این نواحی را میان پسران و نوه‌هایش تقسیم کرد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در این مدت بسیاری از مدعیان حکومت از بین رفتند: <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">عمر در ۸۰۹ ق.&nbsp; به دست برادرش ابابکر کشته شد و ابابکر را&nbsp; ایدکو ، والی کرمان، کشت.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">میرانشاه در ۸۱۰ ق.&nbsp; به دست قرا یوسف ترکمان&nbsp; و&nbsp; پیرمحمد جهانگیر در ۸۱۱ ق. به دست وزیرش پیرعلی تاز ، به قتل رسیدند، خلیل سلطان هم در ۸۱۴ ق. به مرگ طبیعی درگذشت&nbsp;<sup id="cite_ref-29" class="reference"><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/تیموریان#cite_note-29"></a></sup>.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شاهرخ که توانسته بود از سرزمین‌های از هم گسیخته، قلمرو تقریباً یکپارچه‌ای فراهم سازد با همسایگان و رقیبانش روابطی دوستانه برقرار کرد .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">چنانکه سفیرانی ازچین ،هند ،شروان و دشت قبچاق&nbsp; به دربار او آمد و رفت داشتند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> اما او هیچگاه نتوانست قدرت تیموریان را در خارج از مرزهای ایران و ماوراءالنهر تثبیت کند. شاهرخ با وجود کامیابی‌هایش در سامان دادن به امور داخلی و از بین بردن رقیبان، پس از قدرت گرفتنقرا قویون لو در آذربایجان ، نتوانست اقتدار خویش را در آنجا حفظ کند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">با مرگ قرایوسف ترکمان در ۸۲۳ ق. ، شاهرخ حدود یک سالتبریز را در اختیار داشت و سه بار نیز به آذربایجان لشکر کشید که آخرین بار در ۸۳۹ ق.&nbsp; بود.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> ولی با وجود این پیروزی‌ها نتوانست آنجا را حفظ کند و چون از بیم پسران قرایوسف، کسی حکومت آذربایجان را نمی‌پذیرفت ،&nbsp; شاهرخ مجبور شد، فقط به ذکر نامش در خطبه‌هایی که در آذربایجان خوانده می‌شد، بسنده کند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">وی در اواخر عمر با شورشِ سلطان محمد، پسر&nbsp; بایسنقر و حاکم ری ، مواجه شد و با وجود بیماری، به تشویق همسرش گوهر شاد آغابیگم ، در ۸۵۰ ق. به آنجا لشکر کشید. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سلطان محمد گریخت و شاهرخ پس از ۴۳ سال سلطنت، در ری درگذشت&nbsp;.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> شاهرخ در سن هفتاد و دو سالگی و به سال ۸۵۰ ق. / ۱۴۴۶ م.&nbsp; چشم از جهان فروبست. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شورش سلطان‌محمد و مرگ شاهرخ، موجب تسریع در زوال این خاندان شد.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">هنگام مرگ شاهرخ از میان پسرانش تنها الغ بیگ میرزا در قید حیات بود، که او هم بیشتر یک محقق و عالم ریاضی بود تا یک فرمانروا. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">از این رو پس از یک دوره نسبی ثبات، انحطاط خاندان تیموری دوباره آغاز شد و این بار با سرعت بیشتری هم رو به تلاشی و اضمحلال رفت.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> کشمکش بین بازماندگان شاهرخ ده سالی به طول انجامید تا این که ابوسعید، نواده میرانشاه و پسر میرزا سلطان‌محمد مدتی تفوق یافت،</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> اما دیری نپایید که دوران فرمانروایی او نیز به پایان رسید به طوری که در یک دهه بعد، به دست میرزا یادگار محمد، نواده بایسنقر که به اردوی آق قویونلو پیوسته بود به قتل رسید. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">به این ترتیب با مرگ ابوسعید در رجب ۸۷۲ ق.&nbsp; / فوریه ۱۴۶۸ م. ، دوران فرمانروایی تیموریان به‌سر آمد<sup>.</sup><sup id="cite_ref-36" class="reference"><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/تیموریان#cite_note-36"></a></sup></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در این دوره ثبات و آرامش نسبی و رونق اقتصادی که در قلمرو تیموریان، بخصوص در شرق ایران فراهم شده بود، از میان رفت. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">منازعات داخلی بیشتر شد و حریفان قدرتمندی همچون&nbsp; ازبکان&nbsp; از شمال&nbsp; وقراقوین لو و آق قویون لو از غرب، حکومت تیموریان را تهدید می‌کردند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شاهرخ، بر خلاف تیمور، جانشینی برای خود انتخاب نکرد. دو فرزندش ، بایسنقر و جوکی میرزا در زمان حیات او درگذشته بودند<sup id="cite_ref-38" class="reference"><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/تیموریان#cite_note-38"></a></sup> و فرزند دیگرش، الغ بیک ، بیشتر اوقات در سمرقند بود و به عنوان مهمان به دربار پدر دعوت می‌شد و در امور سلطنت دخالتی نداشت <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> بجز الغ بیگ و فرزندش عبدالطیف ، دیگر مدعیان جانشینی عبارت بودند از: <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ابراهیم سلطان، پسر دیگر شاهرخ که در زمان پدر حاکم فارس بود؛</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> علاءالدوله و سلطان محمد، فرزندان بایسنقر. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ابتدا سلطان محمد توانست بر دیگر حریفان چیره شود و علاءالدوله را که از حمایت گوهرشادآغا برخوردار و قائم مقام شاهرخ در هرات بود، از این شهر فراری دهد .</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در این دوره قلمرو تیموری به سه بخش تقسیم گردید: <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">۱- الغ بیگ و عبداللطیف میرزا در ماوراءالنهر،</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> ۲- ابوالقاسم بابُر در خراسان ۳</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">- سلطان محمد در عراق عجم، فارس، کرمان و خوزستان</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">آذربایجان همچنان در اختیار قراقوینلوها بود. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">دیری نپایید که کشمکش‌های خونینی میان مدعیان حکومت در گرفت.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> الغ‌بیگ، پس از دو سال درگیری با پسرش، عبداللطیف، عاقبت در ۸۵۳ ق. به دست او کشته شد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> عبداللطیف هم یک سال بعد با توطئهٔ امیرانش به قتل رسید و عبداللّه پسر ابراهیم، فرمانروای ماوراءالنهر شد ولی حکومت او هم دوامی نداشت و در ۸۵۴ ق. ابو سعید گورکان <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/ابوسعید_گورکان" title="ابوسعید گورکان"></a>، نوهٔ میرانشاه، او را کشت و سرزمین او را گرفت.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در همین زمانجهان شاه قراقویون لو&nbsp; با بهره‌گیری از درگیری امیرزادگان تیموری، همدان و قزوین را گرفت و سپس برای مقابله با سلطان محمد به اصفهان رفت، اما پیش از رسیدن به آنجا در جُربادقان&nbsp; ( گلپایگان ) متوقف شد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">با وساطت گوهر شاد آغا که به سبب استیلای ابوالقاسم بابر بر خراسان به سلطان محمد پناه آورده بود ـ غائله بدون جنگ خاتمه پذیرفت و حکومت سلطانیه و قزوین و همدان به جهانشاه تعلق گرفت. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سلطان محمد نیز پس از توافقی ناپایدار با ابوالقاسم بابر، گرفتار برادر شد و به دستور او در ۸۵۵ ق. به قتل رسید<sup id="cite_ref-43" class="reference"><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/تیموریان#cite_note-43"></a></sup>. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> با مرگ سلطان‌محمد، قلمرو تیموریان کوچکتر شد، جهانشاه، یزد و عراق عجم و فارس را نیز گرفت و ابوالقاسم بابر به حکومت خراسان بسنده کرد.&nbsp; <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در این مرحله در خاندان تیموریان، دو مدعی جدید سر برآوردند: <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">1. سلطان ابوسعید که با کمک ابوالخیر خان ازبک&nbsp; و حمایت&nbsp; نقشبندیان&nbsp; بر ماوراءالنهر مسلط شد.</font></p><p><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> 2. سلطان حسین بایقرا که در مرو حکومت تشکیل داد.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ابوالقاسم بابر، پس از ده سال حکومت، در ۸۶۱ ق.&nbsp; درگذشت و پسر یازده ساله‌اش، میرزا شاه محمود، در هرات جانشین او شد اما با حملهٔ ابراهیم، پسر علاءالدوله، از آنجا گریخت. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">جهانشاه در ۸۶۲ ق. ، هرات را فتح کرد و ابراهیم را فراری داد.اما حکومت او در هرات هشت ماه بیشتر دوام نیاورد و با شنیدن خبر شورش فرزندش،حسنعلی قراقویونلو ، ناگزیر در ۸۶۳ ق. هرات را به سلطان ابوسعید واگذار کرد و به آذربایجان بازگشت&nbsp;<sup id="cite_ref-48" class="reference"><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/تیموریان#cite_note-48"></a></sup></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سلطان ابوسعید در ۸۶۳ ق. پس از غلبه بر لشکریان مشترک علاءالدوله و ابراهیم سلطان و سنجرمیرزا (نوهٔ عمرشیخ) توانست به استقلال بر خراسان حکومت کند و با مرگِ این مدعیانِ حکومت، سلطان ابوسعید از فتنهٔ آنان آسوده شد و تا ۸۷۳ که به آذربایجان لشکر کشید، از بازماندگان خاندان تیموری، کسی قدرت مقابله با او را نداشت. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">با کشته شدن جهانشاه به دست سپاهیان اوزون حسن آق قوینلو (حسن دراز )، اقتدار سلطان ابوسعید با خطری جدّی مواجه شد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">اوزون حسن، یادگارمحمد (نوهٔ بایسنقر) را اسماً در آذربایجان بر تخت نشانده بود و خود به نام او حکومت می‌کرد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سلطان ابوسعید در ۸۷۲ ق. با لشکریان بسیار و امید دریافت کمک ازشروان شاه (فرخ یسار)، به آذربایجان لشکر کشید، ولی به سبب خیانت اطرافیان، اسیر اوزون حسن گردید و در ۸۷۳ ق.کشته شد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> با مرگ سلطان ابوسعید و پایان حکومت هجده سالهٔ او و نیز با قدرت گرفتن اوزون حسن در غرب ایران و عراق عجم، خاندان تیموری با سرعت بیشتری رو به زوال رفت.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> از سلطان ابوسعید ده پسر باقی‌ماند اما هیچکدام اقتدار او را نداشتند.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><h2><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span class="mw-headline" id=".D8.A8.D8.A7.D8.B2.D9.85.D8.A7.D9.86.D8.AF.DA.AF.D8.A7.D9.86_.D8.AA.DB.8C.D9.85.D9.88.D8.B1.DB.8C.D8.A7.D9.86">بازماندگان :</span></font></h2><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">هرچند پس از شاهرخ حکومت تیموریان به عنوان یک حکومت بزرگ و فراتر از یک منطقه خاص، دیگر وجود نداشت اما حکومت محلی در منطقه هرات و اطراف آن برقرار ماند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> این حکومت که توسط سلطان حسین بایقرا&nbsp; اداره می‌شد، تا سال ۹۱۲ ق. ادامه یافت.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> سلطان حسین بایقرا، هرات را از مناطق مهم و تأثیرگذار در تاریخ ایران و تاریخ هنر ایرانی تبدیل نمود و باعث شد تا مکتب هرات در نقاشی&nbsp; و خوش نویسی ایرانی نامی ماندگار بیابد.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سلطان حسین بایقرا در ۸۷۳ ق. پس از سلطان ابوسعید، بر هرات استیلا یافت، اما یادگار محمد با کمک آق قوینلوها هرات را از او گرفت. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سلطان حسین پس از دو سال بر یادگار محمد چیره شد و بعد از کشتن او با ایجاد ثبات نسبی و احیای رونق فرهنگی در خراسان، توانست حدود ۳۵ سال در آنجا حکومت کند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ولایات دیگر ایران،ارمنستان&nbsp; ودیار بکر در اختیار آق قوینلوها بود که تا ۸۸۲ ق. در کمال قدرت بودند. سلطان حسین چهارده پسر داشت.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> پس از چندی با حملات ازبک‌ها به خراسان از سمت شمال، با نافرمانیِ پسرانش، به‌ویژهبدیع الزمان تیموری<a href="https://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=بدیع_الزمانِ_تیموری&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=الگو:ایجاد+مقاله/استخوان‌بندی&amp;editintro=الگو:ایجاد+مقاله/ادیت‌نوتیس&amp;summary=ایجاد+یک+مقاله+نو+از+طریق+ایجادگر&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=درست+کردن+مقاله+جدید" class="new" title="بدیع الزمانِ تیموری (صفحه وجود ندارد)"></a> (حاکم قندهار) مواجه شد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سلطان حسین که به سبب بیماری نمی‌توانست با ازبکان مقابله کند، از فرستادن نیرو برای بدیع‌الزمان به منظور دفع ازبکان، خودداری کرد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">با وخیم‌تر شدن اوضاع، درباریان در ۹۱۱ ق. ، بدیع‌الزمان و مظفرحسین میرزا (پسر دیگر سلطان حسین) را به‌طور مشترک بر تخت نشاندند .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سلطان حسین در همین سال درگذشت و چندی بعد شاهزادگان تیموری دو باره درگیر منازعات داخلی شدند. <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/شیبک_خان_ازبک" title="شیبک خان ازبک" class="mw-redirect"><br></a></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شیبک خان ازبک&nbsp; با استفاده از کشمکش‌های آنها، در ۹۱۳ ق. هرات را گرفت و به سلطهٔ دویست سالهٔ تیموریان در خراسان پایان داد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> بسیاری از شاهزادگان تیموری کشته شدند و در ۹۱۴ق. بدیع الزمان به شاه اسماعیل صفوی پناه برد . <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> محمد زمان میرزا، فرزند بدیع‌الزمان و آخرین مدعی سلطنت تیموریان، برای احیای حکومت خاندانش تلاش کرد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> وی مدتی در بلخ بود اما عاقبت به دست ازبکان افتاد.</font></p> text/html 2015-11-03T00:03:07+01:00 www.brtt.ir بهمن رحمانی قاجار http://www.brtt.ir/post/391 <div class="sidebar"> </div> <p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">قاجار ، نام دودمانی است که از </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">۱۷۹۴</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> تا </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">۱۹۲۵</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> م. /&nbsp; 1209 تا 1345 ق. /&nbsp; 1128تا 1173 خ.&nbsp; بر </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ایران</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> فرمان روایی کرد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">قاجارها&nbsp; ، قبیله‌ای از </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ترکمان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">‌های منطقه </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">استرآباد</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> (</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">گرگان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">) بودند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ایشان تبار خود را به کسی به نام </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">قاجار نویان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> می‌رساندند که از سرداران </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">چنگیز</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> بود.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> نام این قبیله ریشه در عبارت آقاجر به معنای جنگجوی جنگل دارد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در روایتی دیگر&nbsp; واژه ی قاجار را بر گرفته از قچر یا قاچر&nbsp; گرفته اند&nbsp; که به معنای گریزان ،دونده&nbsp; و جنگجوی دونده&nbsp; آمده است.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">پس از حمله </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">مغول</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> به ایران و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">میان رودان </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">، قاجارها نیز به همراه چند طایفه </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ترکمان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تاتار</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> دیگر به </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شام</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> کوچیدند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">هنگامی که </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تیمور گورکانی</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> به این نقطه تاخت ، قاجارها و دیگر کوچندگان را به بند کشید و سرانجام آنها را به خانقاه صفوی در </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">آذرآبادگان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> بخشید. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">پس از آن قاجارها یکی از سازندگان سپاه </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">قزلباش</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> شدند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در زمان محمد حسن خان قاجار وفرزندش ، آغا محمد خان قاجار این طایفه به دو قبیله اشاقه باش( پایین رود ) و یوخاری باش ( بالا ی رود) تقسیم شده بود و آقا محمد خان موفق گردید این دو قبیله را با هم متحد کرده و نیروی نظامی خود را استحکام بخشد.</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">به نقل از برخی منابع تاریخی ، مادربزرگ آغا محمد خان&nbsp; ،بیوه شاه سلطان حسین صفوی بودکه در هنگام حمله محمود افغان به اصفهان از وی باردار بود .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> بدلیل علاقه زیاد شاه سلطان حسین به وی، برای جلوگیری از اسارت او بدست افغانها، توسط سران قزلباش فراری داده شد . او بعد از قتل شاه سلطان حسین به زوجیت پدر بزرگ آقا محمد خان درآمد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">بنا به این روایت پدر آقا محمد خان، محمد حسن خان قاجار، در اصل فرزند شاه سلطان حسین صفوی بوده‌است و به همین دلیل ارتباط نزدیک و پایداری بین بازماندگان سلسله صفوی و شاهان دوره قاجاریه وجود داشته‌است !<br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ایران در زمان این سلسله با دنیای غرب آَشنا گردید.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> اولین کارخانه‌های تولید انبوه، تولید الکتریسیته، چاپخانه، تلگراف، تلفن، چراغ برق، شهرسازی مدرن، راه سازی مدرن، خط آهن، سالن اپرا (که بعدا به سالن تعذیه تغییر کاربری داد)، مدارس فنی به روش مدرن&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; (&nbsp; دارالفنون که به همت امیر کبیر تأسیس گردید)، و اعزام اولین گروه‌ها از دانشجویان ایرانی به اروپا جهت تحصیل در شاخه‌های طب و مهندسی در زمان این سلسله صورت پذیرفت.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">بازسازی ارتش ایران با روش مشق و تجهیز آنها به سلاح های مدرن اروپایی نیز از زمان فتحعلی شاه قاجار - در قرار داد نظامی اش با ناپلئون امپراتور فرانسه آغاز شد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در زمان این سلسه و بعد کشمکش بسیار بین شاهان قاجار و آزادی خواهان، سرانجام ایران دارای مجلس (پارلمان) شد و بخشی از قدرت شاه به مجلس واگذار گردید.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در زمان این سلسله حکومت های معتدد استانی بر مناطق مختلف سرزمین ایران با جنگ یا مصالحه از میان رفتند و جای خود را به سیستمی فدرالی با تبعیت از دولت مرکزی دادند و «کشور» ایران دوباره زیر یک پرچم شکل گرفت. رنگ ها و ترتیب آنها در پرچم کنونی ایران از زمان این سلسله بیادگار مانده‌است.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">این سلسله سرانجام با کودتای نظامی رضاخان (رضا شاه) در سال ۱۹۲۱ قدرت را از دست داد بدون خونریزی قدرت را به حاکم جدید سپرد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">رضا شاه پس از به سلطنت رسیدن بسیاری از وزرا و سفرای دولت قاجاریه را که غالبا از وابستگان خاندان قاجار بودند، به استخدام درآورد که این ارتباط حرفه‌ای تا پایان سلطنت محمد رضا شاه (فرزند رضا شاه) نیز ادامه یافت.</font></p><h2><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شاهان قاجار :<br></font></h2><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">1.آغا محمدخان قاجار</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">2.فتحعلی شاه</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">3.محمد شاه</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">4.ناصرالدین شاه</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">5.مظفرالدین شاه</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">6.محمدعلی شاه</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">7.احمد شاه</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></p><h2><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;آغا محمد خان:</font></h2><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">آغامحمد خان فرزند محمد حسن خان قاجار و او نیز فرزند فتحعلی خان فرزند شاهقلی خان فرزند جهانسوزخان بود. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">مازندران</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">بارفروش</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> (بابل امروزی) مرکز حکمرانی محمدحسن خان بود و فتحعلی خان حاکم گرگان و در استرآباد حکومت می‌کرد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">اینان شیعه مذهب بودند. نادرقلی خان (نادر شاه ) پس از کشتن فتح علی خان رقیب سرسخت خویش در خواجه ربیع طوس و با سعی و تلاش خویش به مقام شاهنشاهی رسید.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><a name=".D8.B1.DB.8C.D8.B4.D9.87.E2.80.8C.D9.87.D8.A7.DB.8C_.D9.82.D8.AF.D8.B1.D8.AA.E2.80.8C.DB.8C.D8.A7.D8.A8.DB.8C_.D8.AF.D9.88.D8.AF.D9.85.D8.A7.D9.86_.D9.82.D8.A7.D8.AC.D8.A7.D8.B1"></a></font></p><h2><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">قدرت یافتن </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">دودمان قاجار</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> به عهد </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">صفوی</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شاه عباس کبیر</font> برمی‌گردد؛</h2><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"></font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> ابتدا در شمال رود </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ارس</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> ساکن بودند و در آن زمان بدلیل کمک‌های بزرگی که به دربار صفوی می‌نمودند، قدرت بیشتری یافتند .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> سپس دسته‌ای از آنان در غرب </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">استرآباد</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و در </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">دشت گرگان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> سکنی گزیدند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">نادر شاه افشار</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> در زمان حکومتش برای جلوگیری از به قدرت رسیدن محمد حسن خان که در هنگام قتل پدر ۱۲ سال بیش نداشت ، </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">یوخاری‌باش‌ را</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> که ساکنین بالادست رود گرگان بودند را به حکمرانی منسوب کرد تا بدین ترتیب با ایجاد شکاف و اختلاف میان طوایف قاجار نگران ناآرامی‌های داخلی نگردد و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">اشاقه‌باش‌ها</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> زیر نظر حکومت ایشان گردند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><a name=".D8.A2.D9.82.D8.A7.D9.85.D8.AD.D9.85.D8.AF_.D8.AF.D8.B1_.D8.A2.D8.BA.D8.A7.D8.B2_.D9.86.D9.88.D8.AC.D9.88.D8.A7.D9.86.DB.8C"></a></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در همان ۶ سالگی برای اولین بار وارد میدان جنگ گردید؛ <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">آن موقع برابر زمانی بود که نادر و فرزندانش به قتل رسیده بودند و شاهرخ علی رغم میل باطنی اش برای به دست گرفتن قدرت تلاش می‌کرد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> در آن جنگ مقابل قبیله یوخاری باش‌ها بسیار مردانه جنگید و همین باعث گردید تا فرماندهی بخشی از قشون با وی باشد ؟ ! ! !<br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">پس از آن شاهرخ طرح دوستی با محمدحسن خان بست. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">با همکاری حاکم </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">طبس</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> ابراهیم خان را برکنار شدو شاهرخ به سلطنت رسید. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">هرچند اندکی پس از ان شاهرخ شاه به دست دشمنانش نابینا گشت .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">آغا محمد خان در سن یازده سالگی ، بدلیل اینکه چهره جذابی داشت ،توسط خواجگان حرمسرای عادلشاه حاکم مشهد در حال معاشقه با دختر و یکی از همسران وی دیده شد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> بدستور عادلشاه که از بستگان نادر شاه بود (بروایتی برادرزاده نادر شاه بود) اخته گردید.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><a name=".DA.A9.D8.B1.DB.8C.D9.85.E2.80.8C.D8.AE.D8.A7.D9.86_.D9.88_.D8.AF.D9.88.D8.AF.D9.85.D8.A7.D9.86_.D9.82.D8.A7.D8.AC.D8.A7.D8.B1"></a></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">چندی بعد محمد حسن خان سپاهی مجهز و بانظم ترتیب داد و به جنگ با </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">کریم خان زند</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> پرداخت. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در جنگ های اولیه پیروزی با قجری‌ها گشت. اما در اثر اختلافات داخلی میان آنان محمدحسن خان شکست خورد و در حال عقب نشینی توسط برخی سرداران خود کشته شد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">پس از آن خواهرانش را به شیراز فرستادند و یکی از آنان به عقد کریم خان درآمد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><a name=".D9.BE.D8.B3.D8.B1.D8.A7.D9.86_.D9.85.D8.AD.D9.85.D8.AF_.D8.AD.D8.B3.D9.86.D8.AE.D8.A7.D9.86_.D8.A7.D8.B3.DB.8C.D8.B1_.D9.85.DB.8C.E2.80.8C.D8.B4.D9.88.D9.86.D8.AF"></a></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">آغا محمد خان با همیاری </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">حسینقلی خان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> پس از درگذشت پدرشان دست به جنگ‌های پارتیزانی زدند ولی این‌ها برای کریم خان چندان ویژه نبود تا آن که خراج آن سال استرآباد بدستور آقامحمدخان مورد سرقت واقع گشت.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> همین امر سبب جنگ میان فرستادگان کریم خان زند و او شد که در نهایت دستگیر گشت و به تهران بردند و کریم خان همینکه فهمید او دیگر خواجه است و بر اساس فرهنگ آن زمان هیچ کس برای یک خواجه ارزشی قایل تمی باشد،امر کرد تا به تحصیل ذخیره آخرت بپردازد و از جاه طلبی دست بردارد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">پس از آن به </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شیراز</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> منتقل شد و در اسارت به سر می‌برد. هرچند که به گفته بسیاری از مورخین (از جمله عضدالدوله برادرزاده آقامحمدخان)کریمخان با وی با احترام و محبت رفتار میکرد و او را پیران ویسه خطاب مینمود و در کارها با وی مشورت میکرد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در همین زمان برادرآقامحمد خان ،</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">حسینقلی خان جهانسوز</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> در شمال ایران دست به یاغی گری زد. آقامحمدخان که می دانست از سوی کریم خان مواخذه خواهد شد از بیم جان خویش در </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">حرم حضرت شاهچراغ</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> بست نشست.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp; کریم خان بوساطت اطرافیان خود او را مورد عفو قرار داد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><a name=".D8.A8.D9.86.DB.8C.D8.A7.D9.86_.D9.86.D9.87.D8.A7.D8.AF.D9.86_.D8.AD.DA.A9.D9.88.D9.85.D8.AA_.D9.82.D8.A7.D8.AC.D8.A7.D8.B1.DB.8C.D9.87"></a></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">آقا محمد خان در </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">۱۳ صفر</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> سال </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">۱۱۹۳&nbsp; قمری</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> (روز درگذشت کریم خان)، هنگامی که در باغ‌های اطراف شیراز به شکار مشغول بود، همینکه عمه‌اش او را از مرگ شاه زند آگاه ساخت، فرار کرد و به شتاب خود را به تهران رسانید و در </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ورامین</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> مدعی سلطنت بر ایران گشت. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سپس به </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ساری</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">استرآباد</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> رفت و با کمک سران اشاقه‌باش، براندازی </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">زندیه</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و رسیدن به قدرت را طراحی نمود و ولایات </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">گرگان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">مازندران</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">گیلان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> را تحت حکمرانی خویش قرار داد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> وی در این زمان برای مطیع کردن برادران خود به جنگ با آنان پرداخت و حتی یکبار تا پای مرگ رفت ولی سرانجام در </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">بندپی</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> نجات یافت و به </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ساری</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> آمد و تاج سلطنتی را که توسط زرگران ساری ساخته گشت را بر سر نهاد. پایتخت خود را </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ساری</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp; برگزید و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">جشن نوروز</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> را به دستور وی با تشریفات برگذار نمودند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> پس از تسخیر شمال ایران بر </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">آذربایجان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">کرمانشاهان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> نیز دست یافت. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سپاه قاجار در کرمانشاه از تجاوز به ناموس مردم نیز خودداری نکردند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در آذربایجان نیز به قول نویسنده کتاب مآثر سلطانیه (</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">عبدالرزاق دنبلی</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">) شهر </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سراب</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> را به یک حمله در آتش سوزانید. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">این در حالی بود که ابوالفتح خان پسر کریم خان مایل به حکومت نبود و سرانجام عمویش بر مدعیان چیره گشت. ولی عمر حکمرانی زکی خان زند نیز کوناه بود و حکومت زندیه در جنگ و ستیز مبان شاهزادگان زند قرار گرفت.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp; سرانجام لطف علی خان زند با همیاری حاج ایراهیم خان کلانتر شیرازی بر تخت سلطنت نشست. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">آقا محمد خان که هیچگاه خاطرات تلخی را که از کریم خان بهمراه داشت، از یاد نمی‌برد، از آن زمان به مدت ۱۵ سال با </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">لطفعلی خان زند</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> که جوان بود و شجاع ، به جنگ و تعقیب و گریز پرداخت. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">مهم‌ترین این نبردها، جنگ </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">باباخان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> برادرزاده آقا محمدخان در </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سمیرم</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و محاصره </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شیراز</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و پس از آن محاصره طولانی </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">کرمان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> در سال ۱۲۰۸&nbsp; قمری است .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در این جنگ ها <font size="4">لطفعلی خان مقاومت زیادی از خود نشان داد</font> اما وزیر وی <font size="4">حاج ابراهیم خان کلانتر</font> بوی <font size="4">خیانت نمود</font> و باعث پیروزی آقامحمدخان شد..</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><a name=".D9.81.D8.A7.D8.AC.D8.B9.D9.87_.D8.AA.D8.A7.D8.B1.DB.8C.D8.AE.DB.8C_.DA.A9.D8.B1.D9.85.D8.A7.D9.86"></a></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در اواخر تابستان همان سال قشون آقا محمد خان به کرمان نزدیک گشت. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">همه مردم کرمان بر آن عقیده بودند که قشون شاه قاجار در سرمای زمستان کرمان دوام نخواهد آورد و سرانجام مجبور به ترک آن دیار خواهند شد .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> برای همین هر شب بر بالای دیوار و برج های شهر&nbsp; کرمان، مردم شعر می‌خواندند و فحش‌های رکیکی نسبت به شاه قجر خطاب می‌دادند و او را مورد تمسخر قرار می‌دادند .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">این فحش‌ها خان قاجار را خشمگین تر کرد. وی روزها از ببرون دروازه شهر مردم را تهدید می‌کرد که در صورتی که به این کار ادامه دهند، حمله سختی به آن شهر خواهد کرد و دیگر مثل بار قبل نخواهد بود.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> <font size="4">آقا محمد خان چنان به خشم آمد که پس از نفوذ به شهر که بر اثر خیانت تعدادی از نگهبانان روی داد</font>،دستور داد که کوهی بلند از چشمان مردم کرمان پیش روی وی بسازند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">بدستور وی تمام مردان شهر کور شدند و بیست هزار جفت چشم بوسیله سپاه قاجار تقدیم خان شد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سر پرسی سایکس این تعداد را هفتادهزار جفت می خواند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">همچنین<font size="4"> آغامحمدخان سربازان خود را در تجاوز به زنان شهر آزاد گذاشت</font> و جنایتی عظیم را رقم زد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> اموال مردم به تاراج برده شد و حتی <font size="4">کودکان نیز به اسارت گرفته شدند.</font></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="4">&nbsp;لطفعلی خان زند به </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="4">بم</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="4"> فرار کرد و قصد عزیمت به </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="4">سیستان و بلوچستان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><font size="4"> را داشت ولی با خیانت حاکم بم دستگیر شد</font> و در </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">راین</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> به فرستادگان آقامحمدخان تحویل داده شد و شاه قاجار او را به بدترین شکنجه‌ها عذاب داد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تا بدانجا که پاهای لطفعلی خان را به یک سر طناب و سر دیگر را به اسبی بست و تا بخشی از مسیر کرمان به شیراز آن را بروی مسیر بیابانی و ماسه‌های داغ کشاند .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> پس از آن در </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تهران</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> به زندگی لطفعلی خان خاتمه داد و وعده خود به لطفعلی خان را عملی ساخت و سرانجام وی را در </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">امامزاده زید تهران</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> دفن کردند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><a name=".D8.A7.D9.86.D8.AA.D9.82.D8.A7.D9.84_.D9.85.D8.B1.DA.A9.D8.B2_.D8.AD.DA.A9.D9.88.D9.85.D8.AA_.D8.A8.D9.87_.D8.AA.D9.87.D8.B1.D8.A7.D9.86"></a></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">او پس از قتح کامل جنوب ایران در واقع مقر حکمرانی خویش را در </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تهران</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> نهاد، در حالیکه پایتخت وی هنوز </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ساری</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> بود؛او مهاجرین بسیاری را در آن شهر اسکان نهاد .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> به امر وی </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">کلیمیان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> مقیم تهران اجازه ساخت </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">کنیسه</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ارامنه</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> نیز توانستند با آسودگی خاطر نسبت به تجدید بنای </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">کلیسا</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">های خود اقدام نمایند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> همچنین </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">موبدکده</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">آتشکده</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> برای </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">زرتشتیان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> . پایگاه نظامی قوی در سواحل </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">رود کن</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> احداث نمود و دروازه‌های تهران خصوصا </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">دروازه دولاب</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> را مرمت کرد</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سپس با سپاهی گسترده عازم </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">قفقاز</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> گشت تا حاکمان آنجا را مطیع خویش سازد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> در آنجا با مقاومت سرسختانه ابراهیم خلیل خان جوانشیر حاکم شوشی مواجه شد و سرانجام دست از محاصره این شهر برداشت و به </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تفلیس</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> رفت. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> <font size="4">هراکلیوس حاکم تفلیس شهر را رها کرده و گریخت.&nbsp; آغامحمدخان دستور ویران کردن قسمتی از شهر و قتل عام مردم داد و باردیگر سربازان وی در این شهر بدستور او به تجاوز به ناموس مردم دست زدند.</font></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> تمام کلیساهای شهر ویران شد و روحانیون مسیحی دست بسته به رود ارس انداخته شدند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در نهایت آغا محمد خان با پانزده هزار تن از دختران و حتی پسران شهر که آنان را به اسارت گرفته بود به تهران بازگشت. اینان برای سواستفاده جنسی و نیز برای بردگی به ثروتمندان فروخته شدند .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><a name=".D8.B1.D9.88.DB.8C.DA.A9.D8.B1.D8.AF_.D8.A8.D9.87_.D8.AE.D8.B1.D8.A7.D8.B3.D8.A7.D9.86_.D9.88_.D9.85.D8.A7.D9.88.D8.B1.D8.A7.DB.8C_.D9.86.D9.87.D8.B1_.D9.88_.D8.A8.D8.B1.D8.A7.D9.86.D8.AF.D8.A7.D8.B2.DB.8C_.D8.A7.D9.81.D8.B4.D8.A7.D8.B1.DB.8C.D8.A7.D9.86"></a></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">بعد ار آن به </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">خراسان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> لشکر کشید و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شاهرخ</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> ، پسر نادر را که کور و پیر بود به همراه همه درباریانش به قتل رسانید تا انتقام کشتن </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">فتحعلی‌خان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> را بگیرد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">خان قاجار برای افشای محل جواهراتی که نادر از هند آورده بود ، شاهرخ را به حدی شکنجه کرد که وی در زیر این شکنجه‌ها جان سپرد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">آغامحمدخان پس از کشف محل جواهرات نادر، آنان را روی سفره گسترد و از شدت عشق به طلا و جواهر، بر آنان غلتید. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;سپس لشکرکشی به </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">بخارا</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> را قصد نمود که خبردار شد از جانب </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">روس</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">‌ها دیگر خطری نیست. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">برای همین حاکمان طرفدار روس آن دیار را سرکوب کرد و مرو را آزاد کرد و ازبکان را وادار به عقب نشینی نمود و بخارا را تحت الحمایه دولت ایران قرار داد و چون مردم آن دیار با وی مخالفتی نداشتند به آنان آزاری نرساند <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">. پس از آن به دستور وی گروهی را به منظور تعقیب نادرقلی&nbsp; پسرشاهرخ به </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">هرات</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> فرستاد و پس از آن تا </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">کابل</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> پیش رفتند ولی نادرقلی در کوه‌های </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">هیمالیا</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> در افغانستان مکان خود را تغییر می‌داد. سرانجام از تعقیب وی دست برداشتند و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">بلخ</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> را از حاکم کابل به بهای ۵۰۰ هزار سکه طلا خریداری نمودند؛ <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">این کار آغا محمد خان چندین هدف را دنبال می‌کرد که مهم‌ترین و دراز مدت‌ترین آنها جلب حمایت حاکم </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">کابل</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> برای حمله به </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">هندوستان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> بود و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">افغانستان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> را نیز تحت حمایت دولت ایران قرار داد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">او به ساری برگشت و در عمارت زمستانی خود واقع در پشت </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">مسجد شاه غازی</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> (که اکنون اثری از آن باقی نیست)، گنجینه‌های باقی‌مانده از دوران </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">افشاریه</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> - که نادر با خود از هند آورده بود و باعث ثروتمندی بسیاری از فرماندهان و نوادگان او شد ،را پنهان کرد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><a name=".D8.A8.D8.A7.D8.B2.DA.AF.D8.B4.D8.AA_.D8.A8.D9.87_.D9.82.D8.B1.D8.A7.D8.A8.D8.A7.D8.BA_.D9.88_.D8.A8.D8.AF.D8.B1.D9.88.D8.AF_.D8.B2.D9.86.D8.AF.DA.AF.DB.8C"></a></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در همین زمان قفقاز به اشغال روسیه در آمد. خان قاجار برای سرکوب آنان عازم قفقاز شد اما هنوز به آنجا نرسیده بود که تزار روس کشته شدو جانشین وی به سپاهیان خود دستور مراجعت داد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">آغامحمدخان که از این مسئله سخت شادمان گردیده بود، تصمیم گرفت که در قفقاز به تصرف شهر شوشی بپردازد که در حمله اول به دست وی نیفتاده بود.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> شهر شوشی پس از مدتی مقاومت در اثر اختلافات داخلی تسلیم شد ولی در حالی که از فتح بدون خون ریزی </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شوشی</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> در </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">قراباغ</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> آذربایجان ۳ روز بیشتر نمی‌گذشت ،در بامداد </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">۲۱ ذی‌الحجه</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">، </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">۱۲۱۱قمری</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> بدست صادق نهاوندی و دو تن از همدستانش به قتل رسید .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> از آنجا که در آن زمان پیکر بزرگان را در عتبات عالیات بخاک می سپردند، وی را نیز به نجف اشرف بردند و در جوار آرامگاه امام اول شیعیان به خاک سپاردند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> در مورد علت مرگ وی گفته شده که خان قاجار به تعدادی از نوکران خود بدلیل یک نافرمانی جزئی قول داد که فردا اعدامشان خواهد کرد. اما در آن شب آزادشان گذاشت که آنان نیز بر وی حمله کرده و وی را کشتند .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><a name=".D8.AF.D8.B1.D8.A8.D8.A7.D8.B1.D9.87_.D8.A2.D9.82.D8.A7_.D9.85.D8.AD.D9.85.D8.AF.D8.AE.D8.A7.D9.86"></a></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">آغا محمد خان، مردی میانه اندام در مدت عمر خویش به عرق النساء؛ رماتیس؛ فشار خون مبتلا بود و یک بار در سال ۱۲۰۵&nbsp; قمری در </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سراب</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> سکته کرد ولی با تجویز دکترها زنده ماند؛ گویند در جوانی نیز یک مورد وبا خفیف در او ظاهر گشت؛</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> رسم جنگ آوری را از پدر و رسم اقتصادی را از مادر فرا گرفت و در تمام عمر حتی یک لحظه سر از کتاب بر نداشت .به طوری که دشمنان وی پخش کردند که از بس که بیکار بود همیشه در حال مطالعه بود&nbsp; ؟ ! <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در حالی که این چنین نیست و حتی در ستیزها کتاب خانه خویش را با خود می‌برد و در شب آخر نیز تا پاسی از شب مشغول شنیدن مندرجات کتاب از زبان کتاب خوانش بود.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">آغا محمد خان پس از آشنایی با تاریخ ایران ، </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">چنگیز</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تیمور</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> را بسیار پسندید و تصمیم گرفت که راه آنها را ادامه دهد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">وی عکس چنگیز خان مغول را در بالای تخت خود و عکس امیر تیمور گورکانی را در مقابل خود نصب کرده بود. او گفته بود که استبداد شومی را پایه ریزی خواهد کرد که نظیر نداشته باشد و هر طغیانی را به شدت سرکوب خواهد کرد و کوچکترین تجاوز به مقام سلطنت را بی رحمانه کیفر خواهد داد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">آغا محمد خان مردی رشید و مقتدر، شجاع و سیاس بود. اما در عین حال بسیار بی رحم و بی انصاف، خونریز و ستمکار بود.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> در طول عمر خود حرفی نزد که به آن عمل نکند. تا کار به تدبیر بر می‌آمد دست به شمشیر نمی‌برد. پشتکار و جدیتی تمام داشت. بسیار خسیس و مال اندوز می‌بود و در فرمانروایی بی‌همتا بود.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">برخی بر این باورند که وی به چند زبان زنده دنیا آشنایی داشت . او به </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ترکی</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">، </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">فارسی</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> ، </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">عربی</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> تسلط کامل داشت و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">فرانسوی</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">روسی</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> را توسط بازرگانان </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">فرانسه</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">روسیه</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> آموخت؛ <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">وی فردی متعصب و خشک مذهب بود و با روحانیون دینی به نیکی رفتار میکرد. گویند قران را ازبر بود ،صاحب رساله و فتوا بود. حتی در جنگ روزه خویش را باز نمی کرد و....<br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شب ها علیرغم خستگی و کار زیاد نماز شبش فراموش نمی‌شد. علی رغم اخته بودن در حرمسرای وی زن هایی زیادی بودند و نام برجسته‌ترین آن‌ها مریم خانم و گلبانو خانم بود. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">همچنین علاقه فراوانی به گنج و ثروت داشت ؛ وی در ۱۷ سالگی پدر خویش را از دست داد و پس از آن در شیراز با محدودیت فراوانی روبرو بود.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><a name=".D8.AD.DA.A9.D8.A7.DB.8C.D8.A7.D8.AA.DB.8C_.D8.A7.D8.B2_.D8.A8.DB.8C.E2.80.8C.D8.B9.D8.AF.D8.A7.D9.84.D8.AA.DB.8C.E2.80.8C.D9.87.D8.A7.DB.8C_.D8.A2.D9.82.D8.A7.D9.85.D8.AD.D9.85.D8.AF.D8.AE.D8.A7.D9.86"></a></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><a name=".D8.B9.D8.A7.D9.82.D8.A8.D8.AA_.D8.B3.D8.B1.D8.A8.D8.A7.D8.B2_.D9.88.D9.81.D8.A7.D8.AF.D8.A7.D8.B1"></a></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">گویند : زمانی که آغا محمد خان قاجار شهر </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">کرمان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> را در محاصره داشت سربازی که یکبار جان وی را نجات داده بود به او خیلی نگاه می کرد و گویا با نگاه خود می خواست که آن ماجرا را به یاد خان بیاورد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">آغا محمد خان نیز دستور داد تا چشم‌های او را در بیاورند ! !<br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><a name=".DA.A9.D8.B4.D9.81_.DB.8C.DA.A9_.DA.A9.D9.88.D8.AF.D8.AA.D8.A7"></a></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">نقل است : روزی اندکی بعد از تاجگذاری، </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">آغا محمد خان قاجار</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> آماده می‌شد که با </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">فتحعلی خان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> از سربازان مازندرانی سان ببیند... ناگهان یکی از افسران حاضر، در برابر شاه تعظیم بلندی کرد ... و مدتی در گوشی با وی صحبت داشت...</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">پس از چند لحظه آغا محمد خان اظهار درد کرد و رنگ پریدگی مرده وار سیمایش مویّد اظهارش بود. یکی از وزیران را به مرخص کردن سربازان برگماشت زیرا که حال سان دیدن نداشت.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">همین که مجلس خالی شد، تغییر حالت داد ولیعهد و نزدیکان حاضر را روانه اتاق های دیگر کرد و فرمانده قره چوخاها را خواست و دو ساعت تمام با وی گفتگو کرد... <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در آن میان افسرانی را برای بازجویی به درون تالار می‌آوردند فتحعلی خان در دیوانخانه مجاور منتظر دستورهای عموی خود بود. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سرانجام برادر زاده را نزد خود خواند و گفت:</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> افسری که زیر گوشی با من صحبت می کرد یکی از رفیقان خود را متهم می‌کرد که قصد دارد شاه را بکشد...</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">من هم در این دو ساعت بازجویی دقیق کردم تا معلوم شد که مدعی با افسر متهم دشمنی شخصی داشته و اتهام را سراپا از خود ساخته است... <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">حالا پسر جان تو که روزی به پادشاهی خواهی رسید بگو ببینم به عقیده تو چه باید کرد؟ <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">جوانک با شور ساده لوحانه‌ای گفت: <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">باید مفتری را تنبیه کرد و کسی را که به او بهتان بسته اند، پاداش داد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">آغامحمدخان گفت:</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">به این ترتیب تو دستوری می دادی که از نظر عدالت انسانی معقول و منطقی بود ولی فرمانی نبود که در شان پادشاه باشد. باز هم برو بیرون و منتظر دستور من باش...</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br>ساعتی بعد فتحعلی خان را به تالاری که شاه در آنجا بود خواندند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> وی چیزی در آنجا دید که از نفرت و وحشت خون در رگ هایش بند آمد...</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">نعش چند افسر را در آنجا دید و در آن میان، مفتری، متهم و همه کسانی را که به عنوان گواه بازپرسی شده بودند، بازشناخت.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> شاه گفت من دچار اشتباه شدم که دو طرف را رویاروی کردم. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">روی اینگونه چیزها نباید بحث شود، زیرا که شایسته نیست در میان اطرافیان شاه ...کسانی آمد و شد داشته باشند که امکان شاه کشی به گوششان خورده است... <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">من برای جبران اشتباهی که کردم چاره‌ای نداشتم جز آنکه بدهم همه کسانی را که به هر عنوان، پایشان به این قضیه کشانیده شده بود، خفه کنند ! ! !</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br></font></p><br> text/html 2015-10-20T00:03:05+01:00 www.brtt.ir بهمن رحمانی زندیان http://www.brtt.ir/post/399 <div class="postrow has_after_content">&nbsp;<font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><b>زندیان</b> ،&nbsp; نام خاندانی پادشاهی است که میان فروپاشی افشاریان تا برآمدن قاجار به درازای چهل و شش سال در ایران بر سر کار بودند. <br>سلسله زندیه به سردمداری کریم خان زند از ایلات لر ساکن ملایر که از سال ۱۱۶۳&nbsp; ق. / 1128خ. در ایران به قدرت رسید.<br>&nbsp;او فردی مدبر و مهربان بود. کریم خان خود را وکیل الرعایا نامید و از لقب (شاه) پرهیز کرد. شیراز را پایتخت خود گردانید و در آبادانی آن کوشش نمود. <br>ارگ، بازار، حمام و مسجد وکیل شیراز از کریمخان زند وکیل الرعایا به یادگار مانده است.</font><br><div class="content"><div id="post_message_556514"><blockquote class="postcontent restore "><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> کریم خان زند&nbsp; : <br>از&nbsp; زندگی خان زند تا سال 1163ق. که جنگهای خانگی بازماندگان نادر شاه بی کفایتی آنان را برای مملکت داری آشکار ساخت و به تبع آن عرصه را برای ظهور قدرت های جدید مستعد گردانید، خبری در دست نیست. <br>به دنبال اغتشاشات گسترده و عمومی این ایام خان زند به همراه <b>علی مردان خان بختیاری</b> و <b>ابوالفتح خان بختیاری</b> اتحاد مثلثی تشکیل دادند و کسی را از سوی مادری از تبار صفویان بود را به نام شاه اسماعیل سوم به شاهی برداشتند. <br>ولی چون هیچ یک از آنان خود را از دیگری کمتر نمی شمرد، ناچار به نزاع های داخلی روی آوردند. <br>سرانجام کریم خان توانست پس از شانزده سال مبارزه دایمی بر تمامی حریفان خود از جمله محمدحسن خان قاجار و آزاد خان افغان غلبه کند و نواحی مرکزی و شمالی و غربی و جنوبی ایران را در اختیار بگیرد. <br>وی به انگلیسی ها روی خوش نشان نداد و همواره می گفت آنها میخواهند ایران را مانند هندوستان کنند.<br>&nbsp;برادر وی، صادق خان، نیز موفق شد در سال1189 ق. بصره را از حکومت عثمانی جدا نماید و به این ترتیب، نفوذ فرمان دولت ایران را بر سراسر اروندرود و بحرین و جزایر جنوبی خلیج فارس مسلم گرداند.<br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><a rel="nofollow" href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/5/5e/Zand_Map1782_.jpg" target="_blank"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/5/5e/Zand_Map1782_.jpg" alt="" border="0"></a> پس از در گذشت کریم خان زند دگرباره جانشینان او به جان هم افتادند و با جنگ و نزاع های مستمر، زمینه تقویت و کسب اقتدار آغا محمد خان و سلسله قاجار را فراهم آوردند. <br><br>در سال 1209ق. لطف علی خان آخرین پادشاه زیرک ،جنگجو و دلاور&nbsp; زند پس از نبرد ها و دلیری های&nbsp; بسیار،به دلیل خیانت و آدم فروشی برخی ازجمله حاج ابراهیم خان کلانترحاکم شیراز به سرور خود لطفعلی خان زند،شکست خورده و دستگیر شد. <br>این ایرانی وطن پرست پس از تحمل شکنجه های سخت به دست آغا محمد خان قاجار معروف به اخته خان یا خوجه ممد<a rel="nofollow" href="http://persianblog.ir/w/index.php?title=%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87_%D8%AE%D8%A7%D9%86&amp;action=edit&amp;redlink=1" target="_blank"></a> کشته شد.<br> <font size="4">آغامحمدخان با به دست آوردن شهر شیراز دست به کشتار کسانی که از دودمان زند بودند</font> <font size="4">زد</font>.<br><font size="4">پسران لطفعلی خان را اخته نمود .<br>&nbsp;دستور تجاوز جنسی به زن باردار و دختر لطفعلی خان زند و دیگر زنان این دودمان را داد.</font> <br>وابستگان این خاندان یا به عثمانی گریختند یا در گوشه ای در گمنامی زیستند و یا کشته شدند. از میان تبار شاهان این دودمان تنها از پشت علیمراد خان زند فرزندانی به جا ماند که امروزه دنباله آنان در ایران زندگی نمی کنند.<br>&nbsp;دسته های از زندیان نیز که از دوده فرمانروایان این خاندان نبودند تا سال ها به پیشه کاروانداری پرداختند.<br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><a rel="nofollow" href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/8/80/Zand-gun.jpg" target="_blank"><br class="brTag1"></a><font size="4">&nbsp;دستگاه دیوانی زند به رهبری مرد زیرکی به نام حاج ابراهیم خان که به لطفعلی خان خیانت کرده بود، یکراست به قاجارها پیوست و به جز تنی چند که به واپسین فرمانروای زند تا دم مرگ وفادار ماندند، دیگران رویه ابراهیم خان را پیش گرفتند.<br><br></font> <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><b>کریم خان زَند</b> (1193 – 1163ق.) (حکمرانی: 1179 -1193 ق)&nbsp; خود را <b>وکیل الرعایا</b> می خواند و نه پادشاه، یک ایلیاتی بانفوذ&nbsp; لر و از شاخه ی لر کوچک منتسب به فیلی بود که به فرمانروایی ایران رسید و بنیانگذار پادشاهی زندیان شد.<br> کریم خان توانست پس از فروپاشی حکومت افشاریان، تمام بخشهای مرکزی، شمالی، غربی و جنوبی ایران را تحت حکومت خود درآورد.<br>&nbsp;همچنین برادر وی، صادق خان، نیز موفق شد در سال 1189 ق. شهر بصره را از امپراتوری&nbsp; جدا کرده وچون گذشته به ایران پیوست نماید و از این طریق، نفوذ ایران را بر سراسر اروند رود ، بحرین<a rel="nofollow" href="http://persianblog.ir/wiki/%D8%A8%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%86" target="_blank"></a> و جزایر جنوبی خلیج پارس&nbsp; مسلم گرداند.<br><br><font size="4">1. کریم خان :</font><br></font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><a rel="nofollow" href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/0/0f/Karim-Khan.jpg" target="_blank"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/0/0f/Karim-Khan.jpg" alt="" border="0"></a><br> پست های کریم خان زند :<br> 1. ایل خان <br> 2. سرلشکر <br> 3. وکیل الرعایا <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br> <br> او را نیکوترین فرمانروا پس از حمله ی تازیان (عرب های وحشی ، غارتگر و بی تمدن) به ایران<a rel="nofollow" href="http://persianblog.ir/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86" target="_blank"></a> دانسته اند. <br><font size="4">کریم خان</font> از ایل <font size="4">لک زند همدان</font><a rel="nofollow" href="http://persianblog.ir/wiki/%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86" target="_blank"></a> بود. پدرش «ایناق خان» نام داشت و رئیس ایل بود. <br>کریم خان در آغاز یکی از سربازان سپاه نادر شاه بود که پس از مرگ نادر به ایلش پیوست. <br><br>کم کم با سود بردن از جو به هم ریخته پس از مرگ نادر کریم خان نیرویی به هم زد و پس از چندی با دو خان بختیاری&nbsp; به نام های </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ابوالفتح خان </font></font>و علی مردان خان ائتلافی فراهم ساخت و کسی را که از سوی مادری از خاندان صفوی می دانس</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"></font>تند، به نام ابوتراب میرزا را به شاهی برگزیدند.<br>&nbsp;در این اتحاد علیمردان خان نایب السلطنه بود و ابوالفتح خان حاکم اصفهان و کریم خان نیز سردسته سپاه بود. <br>اما چندی که گذشت علیمردان خان، ابوالفتح خان را کشت و بر دیگر همراهش کریم خان هم شورید ولی سرانجام پیروزی با کریم خان بود. <br>کریم خان چندی هم با محمدحسن خان قاجار دیگر مدعی پادشاهی ایران درگیر بود که سرانجام سربازانش محمد حسن خان را در حالی که رو به گریز بود کشتند. <br>او بازمانده افغان های شورشی را نیز یا تار و مار&nbsp; و یا آرام نمود.<br>&nbsp;سر انجام با لقب <b>وکیل الرعایا</b> (نماینده مردم) در&nbsp;<a rel="nofollow" href="http://persianblog.ir/#cite_note-0" target="_blank"></a> 1750ق.به فرمانروایی بخش بزرگی از ایران به جز خراسان رسید که آن را به احترام نادرشاه در دست نوه او شاهرخ شاه باقی گذاشت.<br> <br>کریم خان لکی ، بی سواد اما هوشمند و باتدبیر بود و به آرامش و رفاه مردم اهمیت می داد و به دانشمندان ارج می گذاشت.&nbsp; <br>وی کارخانه های چینی سازی و شیشه گری در ایران احداث کرد. صنایع و بازرگانی در دوره وی رونق فراوان یافت. <br>با این وجود غربیان وی را «پادشاهی بزرگ» نمی دانستند چرا که در دوره ی زمامداری او به ایشان امتیازی داده نشد؛ البته او خود نیز چنین ادعایی نداشت و خود را وکیل الرعایا می خواند. کریم خان با توجه به پیشه اش که سرپرستی ایل بود از نزدیک با مشکلات مردم آشنا بود و سپس سپاهیگری آن هم در ارتش نادری، که درگیر جنگ های پیاپی بود به او نشان داد که بار جنگ های پیاپی به دوش خراج مردم است؛ پس، بیشتر آرامش و درگیر نکردن کشور در درگیری ها را می پسندید تا مبادا آشوب و یا جنگی به کشور و مردم آسیب برساند.<br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br> تنها جنگ دوران فرمانروایی کریم خان، جنگ بصره و ستاندن این شهر ازعثمانی ها&nbsp; بود. او در این جنگ به دلیل بدرفتاری ها و اخاذی از بازرگانان ایرانی توسط حاکم بصره درگیر شد. <br>در زمان او بندربوشهر مرکز تجارت و داد و ستد شد. کریم خان از انگلیسی ها دل خوشی نداشت و همیشه می گفت که انگلیسی ها می خواهند ایران را مانند هند<a rel="nofollow" href="http://persianblog.ir/wiki/%D9%87%D9%86%D8%AF" target="_blank"></a> کنند؛ بنابراین با دیگر کشورهای اروپایی نظیر فرانسه و هلند به امور بازرگانی میپرداخت.<br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br> در زمان کریم خان چند آشوب کوچک از جمله طغیان میر مهنا دزددریایی معروف </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">خلیج فارس</font> و شورش حسین قلی خان جهان سوز<a rel="nofollow" href="http://persianblog.ir/wiki/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%82%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B2" target="_blank"></a> رخ داد اما در کل در زمان او مردم ایران روی آرامش دیدند.<br> <br>کریم خان زند شهر شیراز را پایتخت خود ساخت و بناهای بسیار زیبایی از خود در این شهر به یادگار گذاشت .<br><br>کریم خان در 1193ق. / 1157خ. /&nbsp; 1799 م. درگذشت. <br> فرزندان او هفت تن، چهار پسر و سه دختر بودند. پس از مرگش بزرگترین پسرش ابوالفتح خان به فرمانروایی رسید.<br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">پایه گذار دودمان زند، کریم خان فرزند ایناق خان، ریئس ایل زند بود که در روستای پری از بخش های ملایر زندگی می کردند و به گویش لری سخن می گفتند.<br>&nbsp;در میان فرزندان ایناق خان، کریم خان، مردی شمشیر زن، دلیر، خردمند و دانا شناخته شده بود و او را «توشمال» به معنی بزرگتر و کدخدا می نامیدند. <br>در دوران صفویه و افشار ایل زند گاه به عثمانی ها و زمانی به افغان ها می تاختند و دارائی آنها را به یغما می بردند و با این کار بر آن بودند که دشمنان را از ایران برهانند. آنان با ترفند های سیاسی ویژه که آمیخته با ساده دلی و پاکی بود،</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">. همسایگانی که چشم به خاک ایران داشتند از کشور رانده و هرگز فرمانبردار آنها نشدند. <br>در این راستا دکتر نوائی می نویسد: <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">« این طایفه به هیچ قدرتی سر فرود نیاورد، نه خراجگزار افاغنه شد، ، نه خدمتگزار عثمانیان، بلکه با روش جنگ و گریز به اصطلاح آن زمان «قزاقی» دائماً مزاحم اردوی عثمانیها بودند.»<br>&nbsp;<br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در زمان نادر شاه، این ایل به خراسان کوچ داده شد و در «دره گز» جایگزین شدند.<br>نادر تنی چند از دلاوران ایل که کریم خان یکی از آنها بود به سپاهیان خود افزود. <br>کریم خان از خود دلیری و دلاوری نشان داد تا آنجا که به سرداری سپاه ابراهیم خان برادر زاده نادر برگزیده شد.<br>&nbsp;پس از کشته شدن نادر، برگ نوینی در تاریخ زندگی ایل زند باز شد و آنها از تبعید گاه خود به دیار کهن «پری» بازگشتند. <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">کریم خان پس از جنگ و ستیز با رقیبان خود که بیشتر از سران بختیاری بودند، در سال 1179 ق. برابر با 1759پس از زایش مسیح، وارد شیراز شد، آنجا را پایتخت قرار داد و به شاهی رسید.<br>&nbsp;او تا پایان زندگیش هرگز نام شاه و سلطان را نپذیرفت و خود را وکیل الرعایا خواند.<br>&nbsp;زیرا به این باور بود که وکیل مردم ایران است.<br>«  به راستی عنوان جالبی بود. نه پیش از او کسی از این عنوان پرشکوه استفاده کرده بود نه پس از او.<br>&nbsp;پس پاسخ را در شخصیت و مشرب خود او باید جستجو کرد. این عنوانی بود که او از سر عقل و درایت به آن قناعت ورزیده بود.» <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><font size="4">ساختار فرمانروائی کریم خان پس از ساسانیان و دستیابی عرب به ایران بنیانی ایرانی نژاد داشت.</font><br><font size="4">&nbsp;پس از فروپاشی آل بویه آنانکه در خاک ایران حکمرانی کردند،&nbsp; ترک و یا مغول بودند. <br><br></font>او نخستین ایرانی پس از ترک و مغول بودکه در سراسر ایران فرمانروائی کرد.<br>&nbsp;خان پاک دل و بی پیرایه زند، اما نه بی سیاست و ناتوان در کشور داری، توانست آرامشی را که زمان ها مردم ایران آرزومند آن بودند، برایشان ارمغان آورد.<br>&nbsp;مردم توانستند پس از مدت ها جنگ و تنگدستی و بیماری که در دوران نادر و جانشینان او ایران را فرا گرفته بود، در آسایش، با نشاط و شادی زندگی کنند.<br>&nbsp;کریم خان 14 سال پایان عمر را چنان پی ریزی کرد که خود و مردم ایران آسوده و شاد بودند. <br><br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در ایامش ایران طرب خانه بود&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ز عهدش غم و غصه بیگانه بود<br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><a rel="nofollow" href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/5/58/Vakeel-mosque.jpg" target="_blank"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/5/58/Vakeel-mosque.jpg" alt="" border="0"></a> مسجد وکیل <br> <br><br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><b>2. ابوالفتح خان زند:</b> <br> پادشاهی ابوالفتح خان در سال 1158 خ.&nbsp; فقط در حدود ۷۰ روز بود.<br> ابوالفتح خان فرزند کریم خان و جانشین&nbsp; زکی خان بود.<br> <br><font size="4">3. صادق خان :</font><br> صادق خان برادر تنی کریم خان<a rel="nofollow" href="http://persianblog.ir/wiki/%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85_%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D8%B2%D9%86%D8%AF" target="_blank"></a> و پدر بزرگ </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">لطفعلی خان زند</font> بود.وی که مردی دلاور بود پس از مرگ کریم خان و در جنگ قدرت میان خاندان زند<a rel="nofollow" href="http://persianblog.ir/wiki/%D8%B2%D9%86%D8%AF" target="_blank"></a> در آغاز نابینا و چندی بعد کشته شد.<br> <font size="4">4. علیمردان خان :</font><font size="4"><br></font><font size="4"> 5. شیخ ویس خان زند</font><font size="4"><br></font><font size="4"> 6. جعفرخان زند</font><br> جعفر خان پسر صادق خان بود و پدرلطفعلی خان زند بود.<a rel="nofollow" href="http://persianblog.ir/wiki/%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D8%B2%D9%86%D8%AF" target="_blank"></a>.او چندی فرمانروی بخش هایی از ایران مرکزی و جنوبی را در دست داشت و سرانجام در جنگ قدرت میان دودمان زند در شیراز و در حالی که بر تخت بیماری بود ،کشته شد.<br>او را با وجود توانایی جنگی اش ترسو خوانده اند.وی واپسین فرمانروای زند پیش از پسرش بود.<br> 7. <font size="4">صیدمرادخان زند:</font><br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><b>صِیدمُرادخان زند</b> هفتمین پادشاه دودمان زند<a rel="nofollow" href="http://persianblog.ir/wiki/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86" target="_blank"></a> ایران بود.<br> صیدمرادخان زند در 1168-1167خ. یکسال پادشاهی کرد . او پسر خدا مراد خان و جانشین جعفرخان<a rel="nofollow" href="http://persianblog.ir/wiki/%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D8%B2%D9%86%D8%AF" target="_blank"></a> بود.<br> <br> <font size="4">8.لطف علی خان زند:</font><br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><b>لُطف عَلی خان در سال های</b> 1173-<a rel="nofollow" href="http://persianblog.ir/wiki/%DB%B1%DB%B1%DB%B7%DB%B3" target="_blank"></a> 1148 خ . واپسین فرمانروای زند بود.او در سال های 1203 تا1209&nbsp; ق. برسر پادشاهی با هماورد نیرومند و بی رحمش آغا ممد خان قاجار به نبرد پرداخت و سرانجام با خیانت و دورویی برخی جانش را فدا کرد. <br>وی دارای ویژگی های برجسته بسیاری چون خوش سیمایی، دلاوری، نیرومندی و هوش سرشار بود. وی از ادب و شعر هم بی بهره نبود.<br>شعر زیر را که در تاریخ ایران بسیار نامور میباشد وی درباره شکست هایش از آغا محمد خان محمد خان سروده است:<br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br> یا رب ستدی جهانی از همچو منی &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; دادی به مخنثی، نه مردی نه زنی &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; از گردش روزگار معلومم شد &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; پیش تو چه دف زنی چه شمشیرزنی <br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><a rel="nofollow" href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/3/3d/Lotf_Ali_Khan.jpg" target="_blank"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/3/3d/Lotf_Ali_Khan.jpg/409px-Lotf_Ali_Khan.jpg" alt="" border="0"></a> لطفعلی خان زند<br> <br> هنگامی که جعفرخان پدرش در شیراز ترور شد وی در شیراز سرگرم سر و سامان دادن به وضعیت آن سامان بود که خبر مرگ پدر را شنید.<br>&nbsp;وی که در این هنگام تنها هژده یا نوزده سال داشت با سیصد تن سپاهی دشتستانی خود<a rel="nofollow" href="http://persianblog.ir/w/index.php?title=%D8%AF%D8%B4%D8%AA%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86&amp;action=edit&amp;redlink=1" target="_blank"></a> را به شیراز رساند و بر کودتاگران پیروز شد و کنترل اوضاع را به دست گرفت. <br>در این هنگام با آقامحمدخان قاجار رو به رو شد که بر بخش های شمالی و مرکزی کشور چیره شده بود، با وی به نبرد پرداخت و در آغاز به کامیابی هایی هم رسید ولی هنگامی که در یکی از لشگرکشی ها با سپاهش از شیراز بیرون رفته بود با خیانت حاج ابراهیم خان کلانتر روبه رو شد.وی دروازه های شیراز را بست و شاه جوان را به شهر راه نداد.<br> <br> سپاه نخست به دشتستان و سپس به بندر ریگ رفت.<br>امیرعلی خان حیات داوودی فرمانروای ریگ وی را به گرمی پذیرفت و در اندازه توان نیروهایی بدو داد.<br>او شکست هایی به سپاهیان قاجار وارد ساخت و سرانجام در دشت زرقان میان تخت جمشید و شیراز اردو زد. <br>شهریار زند بعلت نیروهای کم دست به جنگ پارتیزانی زد.<br>در این هنگام خود آقامحمدخان با سپاهی چهل هزار نفری به سوی فارس رهسپار شد.<br>&nbsp;لطفعلی خان با سه هزار تن در جایی به نام شهرک میان راه شیراز-اصفهان و در ۱۴ فرسنگی شیراز به پیشباز سپاه قاجار رفت ولی چون شمار سپاهیان دوسوی نبرد با هم برابر نبود لطفعلی خان رو به شبیخون های پی درپی آورد و این گونه ماهها سپاه قاجار را کلافه نمود.<br>به ناچار با صد تن از یارانش از راه بیابان به طبس رفت، در میان راه چند تن از یارانش از زور تشنگی جان دادند، فرمانروای آن سامان دویست تن سرباز زیر فرمان او گذارد.<br>وی با این شمار از سپاهیان که داشت پس از چندی ابرقو<a rel="nofollow" href="http://persianblog.ir/wiki/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D9%82%D9%88" target="_blank"></a> را گرفت.در آنجا به گسترش سپاهش پرداخت تا آنکه نیروهایش را به ۱۵۰۰ تن رساند، پس دارابگرد ونیریز را نیز به دست آورد و سپاهیانی را که قاجارها از شیراز برای جنگ با او فرستاده بودند را نیز شکست داد.<br><br>در این هنگام بزرگان نرماشیر بدو پیوستند و او سرانجام توانست بر شهر کرمان چیره گردد. کرمانیان او را پذیرفتند و از او پشتیبانی کردند.<br>او در کرمان به نام خودسکه زد و آن شهر را مرکز پادشاهی کوچکش قرار داد.<br>آقامحمد خان با لشکرش کرمان را محاصره کرد، محاصره چهار ماه دنباله داشت و در شهر قحطی آمد. <br>سرانجام لشکر قاجار به درون شهر ریخت. خان زند از میان سپاه قاجار گذشت و توانست به یاری اسبش غران خود را تندرست از میدان برهاند و به سوی ارگ بم رفت و بیست و چهار ساعت پس از آن به بم رسید.<br>&nbsp;از بم به سوی طبس رفت. فرمانروای طبس امیرحسن خان به پیشبازش رفت و او را نکو داشت ولی بدو پیشنهاد کرد که بهتیمر شاه درانی<a rel="nofollow" href="http://persianblog.ir/w/index.php?title=%D8%AA%DB%8C%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D9%87_%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1" target="_blank"></a> فرمانروای قندهار پناهنده شود. <br>در همین زمان بزرگان نرماشیر برایش پیامی فرستادند که در جنگ با قاجارها از او پشتیبانی خواهند نمود. <br>شاه زند به بم رفت و حاکم بم نیز وی را به نیکی پذیرفت ولی ازآنجا که می پنداشت برادرش که از لشکریان زند بود به دست سپاه قاجار افتاده است به مهمان خویش خیانت کرد و وی را به قاجارها سپرد. <br>از دیگرسو خان قاجار پاداشی را برای تحویل دادن مرده یا زنده او تعیین کرد که فرمانروای بم با تحویل او به قاجارها آن را به دست آورد.<br>&nbsp;البته لطفعلی خان به آسانی دستگیر نشد و تنها زمانی تسلیم شد که اسب نامدارش غران از پای درآمد.<br> </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br> وی را در حالیکه در نبرد با دشمنان زخم های سختی را بر بازو و پیشانی برداشته بود به کرمان نزد خان قاجار بردند. <br>او که خون بسیاری را از دست داده بود با همان حال نزار در برابر آقامحمد خان ایستاد و بدو سلام ندادو بدو تعظیم نکرد.<br>آقامحمد خان نیز دستور داد که اصطبل بانانش وی را مورد تجاوز جنسی قرار دهند. <br>فردای آن روز وی را باز به پیش خان قاجار آوردند در حالیکه دیگر هوشی در تن نداشت و آب هم بدو نداده بودند و وی را بر روی زمین می کشیدند.<br>به گزارش تاریخ نویسان خان قاجار با نیشخند بدو گفت که:<br>&nbsp;«هان لطفعلی خان! هنوز هم غرور داری؟» واپسین شاه زند که دیگر توان سخن گفتند نداشت تنها سرش را بالا برد و با پلنگ دیدگان بدو نگریست و گفت:<br>«من از تو نمی ترسم ای اخته فرومایه».<br>این ایستادگی خان قاجار را به خشم آورد و دستور نابینا کردن او را داد.<br>برخی نیز نوشته اند:<br>&nbsp;که او با دستهای خود چشمهای وی را از کاسه بیرون کشید که دور از واقعیت میباشد.<br> <br> لطفعلی خان را آقامحمد خان به تهران برد و پس از چندی دستور کشتنش را داد.<br>مرگ وی را به روش خفه کردن نوشته اند.<br>پیکرش را درامام زاده زید در بازار قدیمی تهران به خاک سپردند.<br> <br> هنگامی که لطفعلی خان از فارس دور شد، آقامحمد خان در ق. در شیراز بر تخت پادشاهی زندیان نشست .<br><font size="4">&nbsp;نخستین دستوری که داد ویران کردن برج و باروی شیراز بود که یادگار کریم خان بود.</font><br><br>فتح علی خان صبا شاعر دوره زندیان و قاجار در اندوه ویران کردن این باروی شکوهمند چنین سرود:<br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br> گردون به زمانه خاک غم ریخت &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; دریغ با شهد طرب زهر غم آمیخت<br>دریغ از کینهٔ دور فلک جورسرشت &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; شیرازهٔ شیراز ز هم ریخت، دریغ <br> <font size="4">دستور دیگرش بیرون کشیدن استخوان های کریم خان زند، بنیادگذار پادشاهی زندیان از آرامگاهش بود.</font><br>وی استخوان های نخستین پادشاه زند را به تهران برد و دستور داد که در زیر پله های کاخش جایی که همیشه از آن گذر می کرد خاک کنند تا همیشه بر آن پای نهد.<br><font size="4">این استخوان ها تا پادشاهی رضا شاه پهلوی<a rel="nofollow" href="http://persianblog.ir/wiki/%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%87_%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88%DB%8C" target="_blank"></a> در همانجا ماند تا در زمان پادشاهی او استخوانها را با احترام بسیار از خاک بیرون آوردند و در جایی دیگر به خاک سپردند.<br><br></font> سپس <font size="4">دستور بازداشت و زورگیری دارایی های زندیان و وابستگان آنها را داد<font size="3">.<br><br></font>&nbsp;آنگاه شاهزادگان و شاهدختان زندی را با خواری بسیار یکجا گرد آورده و به سوی استر آباد کوچاند.</font><br>چنین می نماید که سرنوشت شومی بر آنها رفته است.<br>&nbsp;از سرنوشت شاهدخت همسر لطفعلی خان زتدو پسران شهریار زند فتح اله خان و خسرومیرزا به دلیل سانسور دستگاه قاجار آگاهی درستی نداریم.<br> <font size="4">آقامحمد خان همچنین مردم کرمان را نیز به گناه یاری دادن به لطفعلی خان جزای سختی داد، به فرمان او تمامی مردان کور و به نوامیس تجاوز و اموال غارت گردید.</font><br> <br> از آنجا که وی دارای ویژگی های همه پسندی چون زیبایی، دلاوری، تسلیم ناپذیری و ایستادگی بیش از اندازه داشت و با دغل کاری ها و بداقبالی و ناکامی و سرانجام شکنجه ی ددمنشانه و مرگ رودر رو شده بود ،در نزد مردم به شخصیتی افسانه ای همچون چهره های شاهنامه ای تبدیل شده است.<br>برای او&nbsp; تصنیف هایی<a rel="nofollow" href="http://persianblog.ir/w/index.php?title=%D8%AA%D8%B5%D9%86%DB%8C%D9%81&amp;action=edit&amp;redlink=1" target="_blank"></a> سروده شده است که در دل مردم زنده مانده و جهانگردان نیز حتی از آنها یاد کرده اند.<br>ازجمله:<br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br> هر دم صدای نی میاد &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; آواز پی در پی میاد &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; لطفعلی خانَم کی میاد؟ &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp; روح و روانم کی میاد؟<br>&nbsp;امروزه نام لطفعلی خان در برخی شهرها بر خیابان هایی نهاده شده است، به ویژه در شیراز خیابانی به نام او نامگذاری شده است.<br></font> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><a rel="nofollow" href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/1/1d/Lotfali_khan_zand16u.jpg" target="_blank"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/1/1d/Lotfali_khan_zand16u.jpg" alt="" border="0"></a> <br> غران نام اسب نامدار لطف علی خان بود (بعلت رنگ سیاه اسب). <br>نژاداین اسب نامشخص است که بارها جان ارباب خود را در نبردهای گوناگون رهانیده بود.<br>&nbsp;این اسب تند و تیز سیاه رنگ بود و بر پیشانیش لکها ی سپید به مانند یک ستاره داشت. <br>گریز لطفعلی خان از میان سپاه قاجارها در رویداد تاختن بر کرمان تنها با یاری غران شدنی گردید و چنانکه پیشتر گفته شد او فاصله میان کرمان تا بم را در بیست و چهار ساعت پیمود.<br>&nbsp;سرانجام هنگامی که در بم لطفعلی خان بر اسبش نشست تا از مهلکه بگریزد دشمنان پاهای پشت این اسب را بریدند، حیوان به زانو می افتد ولی سوارش که از سرنوشتش آگاه نبود او را هی کرد، اسب روی پای بریده اش می ایستد ولی از درد تاب نمیآورد و به زمین می افتد.<br>دیدن صحنه قطع شدن پاهای غران شاه جوان را متاثر کرد.<br> <br><br>&nbsp; مرد میرزا مهدی لشگر نویس&nbsp; پیش از لطفعلی خان در دستگاه پدرش جعفرخان کار میکرد که به دلیل جرمی جعفرخان دستور بریدن گوش های او را داده بود.<br>&nbsp;وی نیز هنگامی که جعفر خان ترور شد گوش های سر بیجان ارباب پیشین خویش را برید.<br>&nbsp;پس از پیروزی آغازین لطفعلی خان بر کشندگان پدر میرزا مهدی بریدن گوش را انکار کرد و حاج ابراهیم نیز برای بخشش او پادرمیانی کرد، لطفعلی خان نیز وی را بخشید و حتا برای وی پیشه ای و خلعتی هم در نظر گرفت.<br>ولی در روزی که قرار بود خلعت را به او بدهد به آتش بیاری مادرش میرزا مهدی را زنده زنده در آتش انداخت و زیر قول خود زد و حاجی را نیز از خود رنجاند.<br> <br> بزرگترین لغزش لطفعلی خان اعتمادش به حاجی ابراهیم بود چه که همانگونه که دیدیم این مرد به شاه جوان خیانت کرد و دروازه شیراز را به روی او بست و خانواده و زن و بچه و دارایی های وی را دودستی به خان قاجار سپرد.<br>حاج ابراهیم دارای نفوذ بسیار بود و خویشانش در جاهای گوناگون ایران از تهران تا اصفهان بر سر کارهای مهم بودند.<br>وی از آغاز کار به نامه نگاری با قاجارها پرداخته بود و داستان میرزامهدی نیز وی را رنجاند و یکسره به دشمن زندیان پیوست.<br> <br> آقامحمد خان برای آرام کردن آذربایجان به آن نقطه رفت، لطفعلی خان به سوی کرمان لشکر کشید.<br>&nbsp;این لشکرکشی نافرجام به فرسوده شدن سپاهش انجامید و در تازش های آینده قاجارها برایش گران تمام شد.<br>سرانجام با کشته شدن لطف علی خان سلسله ی زندیه در 1209 ق. / 1173 خ.&nbsp; از هم فروپاشید.<br></font></blockquote> </div> </div> </div> text/html 2015-10-12T02:38:02+01:00 www.brtt.ir بهمن رحمانی حافظ http://www.brtt.ir/post/407 <br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font><p style="text-align: center;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><img title="حافظ شیرازی" src="http://www.beytoote.com/images/stories/scientific/hafez2.jpg" alt="حافظ شیرازی"></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شمس الدین محمد ،</font></p><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;ملقب به خواجه حافظ شیرازی ، مشهور به لسان الغیب از شعرای نامدار تاریخ ایران زمین است که تا نام ایران زنده و پا برجاست نام وی نیز جاودان خواهد بود.</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> <br></font></p><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;در خصوص دوران زندگی حافظ ، زمان به دنیا آمدن او اطلاعات دقیقی در دست نیست. ولی در حدود سال 726 ق. / 704خ.&nbsp; در شهر شیراز به دنیا آمد است.</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> <br></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست !</font></p><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">گفته اندکه:</font></p><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> پدرش بهاء الدین نام داشته و در دوره سلطنت اتابکان فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرده است. <br></font></p><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">اما در نسخه چاپی محمد غنی و علامه قزوینی پدر و نیاکان حافظ به رودک همدان منسوب شده اند ! ؟<br></font></p><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شمس الدین از دوران طفولیت به مکتب و مدرسه روی آورد .</font></p><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> او برای سپری نمودن علوم و معلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت و از این بزرگان بویژه قوام الدین عبدا... بهره ها گرفت.</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> <br></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">خواجه در دوران جوانی بر تمام علوم مذهبی و ادبی روزگار خود تسلط یافت.</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> <br></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">او هنوز دهه بیست زندگی خود را سپری ننموده بود که به یکی از مشاهیر علم و ادب دیار خود تبدل شد. <br></font></p><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">وی در این دوره علاوه بر اندوخته عمیق علمی و ادبی خود قرآن را نیز کامل از حفظ داشت و از این روی تخلص حافظ بر خود نهاد.</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> <br></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">دوران جوانی حافظ مصادف بود با افول سلسله محلی اتابکان فارس و این ایالات مهم به تصرف خاندان اینجو در آمده بود. <br></font></p><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">حافظ که در همان دوره به شهرت والایی دست یافته بود، مورد توجه و امرای اینجو قرار گرفت و پس از راه یافتن به دربار آنان به مقامی بزرگ نزد شاه شیخ جمال الدین ابواسحاق حاکم فارس دست یافت.</font><br></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"></font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">دوره حکومت شاه ابواسحاق اینجو توأم با عدالت و انصاف بود. این امیر دانشمند و ادب دوست در دوره حکمرانی خود که از سال 742 تا 754ق. /&nbsp; 720تا 731 خ.&nbsp; بطول انجامید، در عمرانی و آبادانی فارس و آسایش و امنیت مردم این ایالت بویژه شیراز کوشید.</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> <br></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">حافظ از لطف امیرابواسحاق بهره مند بود . او در اشعار خود با ستودن وی در القابی چون ،جمال چهره اسلام، سپهر علم و حیاء ، حق شناسی خود را نسبت به این امیر نیکوکار بیان داشت.</font></p><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">پس از این دوره، امیر مبارزه الدین مؤسس سلسله آل مظفر در سال 754 ق. / 731 بر امیر اسحاق چیره گشت و پس از آنکه او را در میدان شهر شیراز به قتل رساند ، حکومتی مبتنی بر ظلم و ستم و سخت گیری را در سراسر ایالت فارس حکمفرما ساخت. <br></font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">امیر مبارز الدین شاهی تند خوی و متعصب و ستمگر بود.</font></p><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">حافظ در غزلی به این موضوع چنین اشاره می کند:</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ<strong> &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;</strong><span style="color: #ff0000;"><strong></strong></span> که زسر پنجه شاهین قضا غافل بود</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;حافظ در معدود مدایحی که گفته است :</font></p><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> نه تنها متانت خود را از دست نداده است بلکه همچون سعدی ممدوحان خود را پند داده ، کیفر دهر و ناپایداری این دنیا و لزوم رعایت انصاف و عدالت را به آنان گوشزد کرده است.</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> <br></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">اقدامات امیر مبارزالدین با مخالفت و نارضایتی حافظ مواجه گشت و وی با تاختن بر اینگونه اعمال آن را ریاکارانه و ناشی از خشک اندیشی و تعصب مذهبی قشری امیر مبارز الدین دانست.</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br></font></p><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br></font></p><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> <br></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سلطنت امیر مبارز الدین مدت زیادی به طول نیانجامید و در سال 759 ه.ق دو تن از پسران او شاه محمود و شاه شجاع که از خشونت بسیار امیر به تنگ آمده بودند توطئه ای فراهم آورده و پدر را از حکومت خلع کردند. این دو امیر نیز به نوبه خود احترام فراوانی به حافظ می گذاشتند و از آنجا که بهره ای نیز از ادبیات و علوم داشتند شاعر بلند آوازه دیار خویش را مورد حمایت خاص خود قرار دادند.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">اواخر زندگی شاعر بلند آوازه ایران همزمان بود با حمله امیر تیمور و این پادشاه بیرحم و خونریز پس از جنایات و خونریزی های فراوانی که در اصفهان انجام داد و از هفتاد هزار سر بریده مردم آن دیار چند مناره ساخت روبه سوی شیراز نهاد.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">مرگ حافظ احتمالاً در سال 971 ه.ق روی داده است و حافظ در گلگشت مصلی که منطقه ای زیبا و با صفا بود و حافظ علاقه زیادی به آن داشت به خاک سپرده شد و از آن پس آن محل به حافظیه مشهور گشت.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: center;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><img title="آرامگاه حافظ" src="http://www.beytoote.com/images/stories/scientific/dsc00617.jpg" alt="آرامگاه حافظ"></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">نقل شده است که در هنگام تشییع جنازه خواجه شیراز گروهی از متعصبان که اشعار شاعر و اشارات او به می و مطرب و ساقی را گواهی بر شرک و کفروی می دانستند مانع دفن حکیم به آیین مسلمانان شدند.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در مشاجره ای که بین دوستداران شاعر و مخالفان او در گرفت سرانجام قرار بر آن شد تا تفألی به دیوان خواجه زده و داوری را به اشعار او واگذارند. پس از باز کردن دیوان اشعار این بیت شاهد آمد:</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">قدیم دریغ مدار از جنازه حافظ&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">حافظ بیشتر عمر خود را در شیراز گذراند و بر خلاف سعدی به جز یک سفر کوتاه به یزد و یک مسافرت نیمه تمام به بندر هرمز همواره در شیراز بود.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">وی در دوران زندگی خود به شهرت عظیمی در سر تا سر ایران دست یافت و اشعار او به مناطقی دور دست همچون هند نیز راه یافت.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">نقل شده است که وی مورد احترام فراوان سلاطین آل جلایر و پادشاهان بهمنی دکن هندوستان قرار داشت و پادشاهان زیادی او را به پایتخت های خود دعوت کردند. حافظ تنها دعوت محمود شاه بهمنی را پذیرفت و عازم آن سرزمین شد ولی چون به بندر هرمز رسید و سوار کشتی شد طوفانی در گرفت و خواجه که در خشکی، آشوب و طوفان حوادث گوناگونی را دیده بود نخواست خود را گرفتار آشوب دریا نیز بسازد از این رو از مسافرت شد.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شهرت اصلی حافظ و رمز پویایی جاودانه آوازه او به سبب غزلسرایی و سرایش غزل های بسیار زیباست.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">برخی از مهم ترین ابعاد هنری در شعر حافظ عبارتند از:</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><strong><font size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">1- رمزپردازی :</font></font></strong><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">رمز پردازی و حضور سمبولیسم شعر حافظ را خانه راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر وی بیش از هر چیز به آینه ای می ماند که صورت مخاطبانش را در خود می نمایاند، و این موضوع به دلیل حضور سرشار نمادها و سمبول هایی است که حافظ در اشعارش آفریده است و یا به سمبولهای موجود در سنت شعر فارسی روحی حافظانه دمیده است.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">چنان که در بیت زیر "شب تاریک" و "گرداب هایل" و . . . را می توان به وجوه گوناگون عرفانی، اجتماعی و شخصی تفسیر و تأویل کرد:</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"></font><strong><font size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">2- رعایت تناسبات هنری :</font></font></strong><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"></font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">این تناسبات که در لفظ قدما (البته در معنایی محدودتر) "مراعات النظیر" نامیده می شد، در شعر حافظ از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">به روابط حاکم بر اجزاء این ادبیات دقت کنید:</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ز شوق نرگس مست بلند بالایی</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شدم فسانه به سرگشتگی که ابروی دوست</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">کشیده در خم چوگان خویش، چون گویم</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><strong><font size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">3- لحن شورافکن در مطلع :</font></font></strong><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ادبیات شروع هر غزل قابل تأمل و درنگ است. به اقتضای موضوع و مضمون، شاعر بزرگ لحنی خاص را برای شروع غزلهای خود در نظر می گیرد، این لحنها گاه حماسی و شورآفرین است و گاه رندانه و طنزآمیز و زمانی نیز حسرتبار و اندوهگین.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><strong><font size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">***</font></font></strong><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">من و انکار شراب این چه حکابت باشد</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><strong><font size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">***</font></font></strong><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">باید برون کشید از این ورطه رخت خویش</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><strong><font size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">4- طنز :</font></font></strong><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">زبان رندانه شعر حافظ به طنز تکیه کرده است. طنز ظرفیت بیانی شعر او را تا سر حد امکان گسترش داده و بدان شور و حیاتی عمیق بخشیده است. حافظ به مدد طنز، به بیان ناگفته ها در عین ظرافت و گزندگی پرداخته و نوش و نیش را در کنار هم گرد آورده است.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">پادشاه و محتسب و زاهد ریاکار، و حتی خود شاعر در آماج طعن و طنز شعرهای او هستند:</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">که می حرام، ولی به ز مال او قافست</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">باده با محتسب شهر ننوشی زنهار</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><strong><font size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">5- ایهام ،ابهام :</font></font></strong><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شعر حافظ، شعر ایهام و ابهام است، ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناک است.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">نقش موثر ایهام در شعر حافظ را می توان از چند نظر تفسیر کرد:</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">اول، آن که حافظ به اقتضای هنرمندی و شاعریش می کوشیده است تا شعر خود را به ناب ترین حالت ممکن صورت بخشد و از آنجا که ابهام جزء لاینفک شعر ناب محسوب می شود، حافظ از بیشترین سود و بهره را از آن برده است.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">دوم آن که زمان پرفتنه حافظ، از ظاهر معترض زبانی خاص طلب می کرد؛ زبانی که قابل تفسیر به مواضع مختلف باشد و شاعر با رویکردی که به ایهام و سمبول و طنز داشت، توانست چنین زبان شگفت انگیزی را ابداع کند؛ زبانی که هم قابلیت بیان ناگفته ها را داشت و هم سراینده اش را از فتنه های زمان در امان می داشت.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سوم آن که در سنن عرفانی آشکار کردن اسرار ناپسند شمرده می شود و شاعر و عارف متفکر، مجبور به آموختن زبان رمز است و راز آموزی عارفانه زبانی خاص دارد. از آن جا که حافظ شاعری با تعلقات عمیق عرفانی است، بی ربط نیست که از ایهام به عالیترین شکلش بهره بگیرد:</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">گفتا غلطی خواجه، در این عهد وفا نیست</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><strong>ایهام در کلمه "عهد" به معنای "زمانه" و "پیمان"</strong></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">دل دادمش به مژده و خجلت همی برم</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">زبن نقد قلب خویش که کردم نثار دوست</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><strong>ایهام در ترکیب "نقد قلب" به معنای "نقد دل" و "سکه قلابی"</strong></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">عمرتان باد و مرادهای ساقیان بزم جم</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">گر چه جام ما نشد پر می به دوران شما</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><strong>ایهام در کلمه "دوران" به معنای "عهد و دوره" و "دورگردانی ساغر"</strong></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تفکر حافظ عمیق و زنده پویا و ریشه دار و در خروشی حماسی است. شعر حافظ بیت الغزل معرفت است.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><strong><font size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">جهان بینی حافظ :</font></font></strong><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">از مهمترین وجوه تفکر حافظ را می توان به موارد زیر اشاره کرد:</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp; </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">1- </font></font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">نظام هستی در اندیشه حافظ همچون دیگر متفکران عارف، نظام احسن است، در این نظام گل و خار در کنار هم معنای وجودی می یابند.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست؟</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">من اگر خارم اگر گل، چمن آرایی هست</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">که از آن دست که او می کشدم می رویم</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp; </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">2- </font></font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">عشق جان و حقیقت هستی است و در دریای پرموج و خونفشان عشق جز جان سپردن چاره ای نیست.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">عقل می خواست کز آن شعله چراغ افروزد</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong><font size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">3-</font></font></strong><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> تسلیم و رضا و توکل ابعاد دیگری از اندیشه و جهان بینی حافظ را تشکیل می دهد.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">اگر از خمر بهشت است و اگر باده مست</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">راهرو گر صد هنر داد توکل بایدش</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong><font size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">4-</font></font></strong><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> فرزند زمان خود بودن، نوشیدن جان حیات در لحظه، درک و دریافت حالات و آنات حقیقی زندگی</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">به مأمنی رو و فرصت شمر طریقه عمر</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">که در کمینگه عمرند قاطعان طریق</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">فرصت شما و صحبت کز این دو راهه منزل</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp; </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">5- </font></font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">انتظار و طلب موعود،</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">انتظار رسیدن به فضایی آرمانی از مفاهیم عمیقی است که در سراسر دیوان حافظ به صورت آشکار و پنهان وجود دارد، حافظ گاه به زبان رمز و سمبول و گاه به استعاره و کنایه در طلب موعود آرمانی است. اصلاح و اعتراض، شعر حافظ را سرشار از خواسته ها و نیازهای متعالی بشر کرده است:<br></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: center;"><br></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">که از انفاس خوشش بوی کسی می آید</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><strong><font size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">***</font></font></strong><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><strong><font size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">***</font></font></strong><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;</font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><strong><font size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif">***</font></font></strong><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p style="text-align: justify;" dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند</font></p> text/html 2015-10-06T00:07:03+01:00 www.brtt.ir بهمن رحمانی افشار 2 http://www.brtt.ir/post/398 <h3><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span class="mw-headline" id=".D8.B4.D9.88.D8.B1.D8.B4_.D9.85.D8.AD.D9.85.D8.AF_.D8.AE.D8.A7.D9.86_.D8.A8.D9.84.D9.88.DA.86_.D8.AF.D8.B1_.D8.AC.D9.86.D9.88.D8.A8_.D8.A7.DB.8C.D8.B1.D8.A7.D9.86">شورش محمد خان بلوچ در جنوب ایران :<br></span></font></h3><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">نادر <sup>،</sup> برای سرکوبی محمد خان بلوچ&nbsp; شتاب داشت ، بنابراین با وجود اینکه فتح بغداد نزدیک بود،به صلح رضا داد و به سرعت عازم شوشتر شد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">نادر به دلیل حمایت عرب های آنجا از محمد خان بلوچ با خشم تمام به شوشتر آمد&nbsp; . <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">محمّد خان بلوچ با آنکه در حدود کهگیلویه، جلوی لشکریان نادر را به سختی گرفت ، عاقبت از او شکست خورد و به لار گریخت.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> نادر خود به شیراز رفت و از جانب خویش طهماسب قلی خان جلایر را به لار فرستاد و او محمّد خان بلوچ را در 1147ق./1112خ.&nbsp; دستگیر نمود و به خدمت نادر که در اصفهان بود، فرستاد و به فرمان او کور شد و محمد خان تاب این حال را نیاورده در زندان خود را کشت.<sup id="cite_ref-18" class="reference"><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86#cite_note-18"></a></sup></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><h3><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span class="mw-headline" id=".D8.AC.D9.86.DA.AF_.D8.AF.D9.88.D9.85_.D9.86.D8.A7.D8.AF.D8.B1_.D8.A8.D8.A7_.D8.B9.D8.AB.D9.85.D8.A7.D9.86.DB.8C.E2.80.8C.D9.87.D8.A7">جنگ دوم نادر با عثمانی‌ها :<br></span></font></h3><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">نادر چون از جانب محمّد خان بلوچ آسوده خیال شد، از اصفهان به سوی آذربایجان رفت و در اردبیل ،آگاه&nbsp; شد که پاشاهان عثمانی از قبول مصالحه‌ای که او و احمد پاشا بسته بودند، نارضایتی دارند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> دولت عثمانی نیز عبداله پاشا کوپریلی‌زاده والی مصر را با لشکری تازه به سمت ایران روانه داشته و اختیار جنگ و صلح را باو داده است‏. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">خان افشار بدون تأمّل از اردبیل به شروان که تحت تسلط سرخای خان لکزی دست نشانده سلطان عثمانی بود تاخت و در ۲۵ ربیع الاوّل ۱۱۴۷ از نهر کورا گذشته داخل شماخی شد .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> سرخای فرار کرد و از پاشاهان مقیم تفلیس و گنجه کمک خواست‏. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">نادر سردار معروف خود طهماسب قلی خان جلایر را که از کار فارس و دفع محمّد خان بلوچ آسوده شده بود به تعقیب سرخای فرستاد .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> سرخای پس از یکی دو شکست دیگر که از دست سپاهیان ایران به سرزمین چرکس گریخت و داغستان به تصرّف درآمد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> نادر پس از آسوده شدن خیالش از داغستان به گنجه رفت و صفی خان بغایری را هم به محاصره تفلیس فرستاد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> نادر به مدد تعلیمات سفیر روس و مهندسینی که بدعوت او از باکو آمدند، محاصره را شدّت داد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> روس‌ها به دلیل دخالت خان کریمه در روسیه در بهار سال ۱۱۴۸ در گنجه عهدنامه اتحادی بر ضدّ عثمانی با ایران بستند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;زمانیکه نادر و سرداران او به محاصره این چهار قلعه مشغول بودند ،عبد اللّه پاشا با ۰۰۰، ۷۰ سوار و ۰۰۰، ۵۰ پیاده برای تعرّض به سپاه نادر به حدود ایروان آمد و در جلگه باغ آورد یا مرادتپّه با او روبرو شد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> نادر در ۲۶ محرّم ۱۱۴۸ در این محلّ لشکر عثمانی را شکستی عظیم داد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در نتیجه این فتح گنجه و تفلیس هر دو تسلیم شدند اما ایروان و قارص هنوز پایداری می‌کردند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> اولیای عثمانی احمد پاشا والی بغداد را مأمور عقد صلح با طهماسب قلی خان کردند و حاضر شدند که ایروان را هم تسلیم کنند ،بشرط آنکه قارص بتصرّف ایشان بماند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> باین ترتیب در اوایل سال ۱۱۴۸ صلح سابق بین عثمانی و طهماسب قلی خان از طرف بابعالی تصویب شد و ولایات غربی و شمال غربی ایران مسترد گردید.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><h3><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span class="mw-headline" id=".D8.A8.D9.87_.D8.B3.D9.84.D8.B7.D9.86.D8.AA_.D8.B1.D8.B3.DB.8C.D8.AF.D9.86_.D9.86.D8.A7.D8.AF.D8.B1">سلطنت رسیدن نادر:</span></font></h3><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">پس از رویدادهای یاد شده، نادر به سرکوبی پادشاه عاصی گرجستان و شورشیان داغستانی و لزکی رفت و&nbsp; در همه ی این ناحیه ها، از طرف خود مأمورینی گذاشت.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> در هشتم رمضان ۱۱۴۸ به ساحل ارس آمد و در صحرای مغان اردو زد و در آنجا و در روز ۲۴ شوّال ۱۱۴۸ به ازای پنج شرط به پادشاهی انتخاب شد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> شرط ها عبارت اند از:</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> 1- ایرانیان از عقاید گذشته خود نسبت به اهل سنّت دست بردارند تا اهل سنّت مذهب جعفری را مانند مذاهب اربعه تسنّن و خامس آنها بشمارند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">2- در خانه کعبه که ارکان اربعه آن به ائمّه مذاهب اربعه سنّت تعلّق دارد ،ایرانیان نیز در یک رکن با ایشان شریک شوند و به آئین جعفری نماز بگزارند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">3- هر ساله از طرف ایران، امیر حاجی تعیین شود که مانند امرای حاج شام و مصر ،حجّاج ایرانی را به کعبه ببرند و دولت عثمانی با او نیز مانند امرای حاجّ دیگر معامله نماید. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">4- اسرای طرفین آزاد شوند و خرید و فروش ایشان موقوف گردد</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">5- وکیلی از هر یک از دو دولت در پایتخت یکدیگر باشند و امور مملکت خویش را بر وفق مصلحت فیصله دهند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">نادر شاه پس از جلوس، رضا قلی میرزا را به معاونت طهماسب قلی خان جلایر به ایالت خراسان و برادر خود ابراهیم خان ظهیر الدّوله را به حکومت آذربایجان منصوب نمود<sup>.</sup><sup id="cite_ref-20" class="reference"><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86#cite_note-20"></a></sup></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><h3><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span class="mw-headline" id=".D8.A7.D9.82.D8.AF.D8.A7.D9.85.D8.A7.D8.AA_.D9.86.D8.A7.D8.AF.D8.B1_.D9.BE.D8.B3_.D8.A7.D8.B2_.D8.B1.D8.B3.DB.8C.D8.AF.D9.86_.D8.B3.D9.84.D8.B7.D9.86.D8.AA">کارهای نادر :</span></font></h3><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">پس از ختم مجلس مغان ،محمّد تقی خان بیگلری بیگی فارس به علّت نفاقی که ما بین اعراب ساکن بحرین وجود داشت به سهولت بر آنجا دست یافت. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">نادر شاه پس از ختم مجلس مغان برای تنبیه ایل بختیاری که پیوسته در سرکشی بودند به اصفهان آمد و به یاری سپاهیان اصفهان و کهکیلویه بر علیمراد خان چهار لنگ سرکرده این طایفه غالب و مسلّط گردید&nbsp;&nbsp;&nbsp; و پس از یک ماه زدوخورد در میان کوه‌های صعب العبور بختیاری در جمادی الاخر ۱۱۴۸ به اصفهان برگشت‏.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><h3><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span class="mw-headline" id=".D9.81.D8.AA.D8.AD_.D9.82.D9.86.D8.AF.D9.87.D8.A7.D8.B1">فتح قندهار: <br></span></font></h3><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">نادر پس از تنبیه بختیاری ها به فکر برانداختن افغانی های غلزائی در قندهار که گورکانیان هند نیز از آنجا پیوسته در خاک ایران تحریکات می‌کردند، افتاد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> پس از رسیدن نادر به پای حصارقندها <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%A7%D8%B1" title="قندهار"></a> چون دانست که گشودن آنجا به حمله میسّر نیست ،تصمیم گرفت که با طول دادن محاصره، محصوران را از پا درآورد اما سرانجام نادر با کمک بختیاری‌ها یکی از برج‌های شهر را با حمله گرفتند و قندهار در ۲۳ ذی الحجّه ۱۱۵۰ از پا درآمد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">پس از فتح قندهار نادر با افغانی های غلجائی به مهربانی رفتار نمود.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> حسین را به حبس به مازندران فرستاد و جمعی از غلزائیان را به حدود نیشابور کوچاند .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> بیشتر ساکنان قندهار کهنه را به نادرآباد آورد و این شهر جدید به تدریج جای قندهار کهنه را گرفت .</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><h3><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span class="mw-headline" id=".D9.81.D8.AA.D8.AD_.D9.87.D9.86.D8.AF">فتح هند:</span></font></h3><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">نادر از زمان فتح اصفهان تا این تاریخ چند بار سفرائی به دهلی فرستاده و از محمّد شاه تجدید روابط حسنه سابق و جلوگیری از ورود افغانی های غلجائی را به خاک هند خواستار شده بود. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">اما هر بار از محمّد شاه جواب هائی غیرمطلوب شنیده بود.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> حتّی در بار آخر در ۱۱۵۰ محمّد شاه ، سفیر نادر را اجازه مراجعت نداد و قریب یک سال او را بیهوده در دهلی معطّل کرد.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div class="thumb tleft"> <div class="thumbinner" style="width:222px;"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><a href="https://commons.wikimedia.org/wiki/File:Nader_Shah_afshar.jpg?uselang=fa" class="image"><img alt="" src="https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/7/79/Nader_Shah_afshar.jpg/220px-Nader_Shah_afshar.jpg" class="thumbimage" data-file-width="1600" data-file-height="1250" height="172" width="220"></a></font> <div class="thumbcaption"> </div></div></div><div class="thumb tleft"><div class="thumbinner" style="width:222px;"><div class="thumbcaption"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> تصویر نبرد کرنال</font></div> </div> </div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در اوایل سال ۱۱۵۱ چون نادر از برنگشتن سفیر خود متغیّر بود، فرمانی مؤکّد به دهلی پیش او فرستاد که به عجله به ایران برگردد و خود او به فتح غزنین و کابل نائل آمد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> نادر پس از تسخیر این نقاط و هفت ماه اقامت در کابل چون باز در جواب پیغام های خود به محمّد شاه بی‌اعتنائی دید به سمت جلال آباد حرکت نمود و پس از تسخیر معابر&nbsp; شمال غربی هند،وارد جلگه پنجاب شد .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> در پیشاور<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1" title="پیشاور"></a> بود که خبر قتل برادرش ابراهیم خان ظهیر الدّوله بدست لزکی های داغستان به او رسید اما از حرکت باز نایستاد .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در پی ماجراجویش در هند متوجه شد، محمّد شاه با ۰۰۰، ۳۰۰ جنگی و ۰۰۰، ۲ زنجیر فیل و ۰۰۰، ۲ عرّاده توپ از دهلی حرکت کرده و به محلّ <font size="4">کرنال</font> واقع در ساحل نهر جمنا، بیست فرسنگی شمال دهلی آمده است. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">نادر به سهولت در ۱۵ ذی القعده، در جلگه کرنال لشکریان بیشمار محمّد شاه را شکست داد.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تحریک تعدادی از افراد مخالف نادر ،مردم دهلی را به شورش واداشت و جمعی از سپاهیان بدون سلاح&nbsp; نادری که به نشان دوستی به همراه نادر در شهر حرکت می کردند، در این شورش به قتل رسیدند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">روز دیگر نادر فهمید که قریب ۷۰۰ کس از همراهان او به قتل رسانده و احدی از امرای هند هم در کار خواباندن انقلاب اقدامی ننموده ،حکم قتل‌عام دهلی را صادر کرد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> لشکریان او از سه ساعت از روز گذشته تا چهار بعد از ظهر به این حرکت زشت که در نتیجه آن قسمت مهمّی از شهر سوخت و قریب به ۰۰۰، ۲۰ تن کشته شدند،و در واقع پاسخی به آن بی حرمتی و کشتار بود، مشغول بودند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">عاقبت نادر به شفاعت محمّد شاه و نظام الملک و قمر الدّین خان به قطع کشتار امر داد و بقیّه مردم را عفو نمود.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در خبر دیگری نقل است که:</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> <font size="4">نظام الملک به حضور نادر رسید و این شعر را خواند:</font></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="4">دگر نمانده کسی به تیغ ناز کشی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مگر آنکه زنده کنی ،مرده را و باز کشی</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">نادر شاه افشارکه عاشق زبان و ادب ایران زمین بود،باشنیدن این شعر دگرگون شد و فرمان پایان کشتار را صادر کرد.<br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> محمّد شاه حکم کرد که در تمام ممالک ،بنام نادر سکّه و خطبه را جاری سازند و امرا و اعیان هر کدام از جواهر و نقدینه پیشکشی قابلی تقدیم نادر نمایند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ایشان هم به میل یا عنف اطاعت کردند و از این ممرّ بالغ بر ۱۵ کرور نصیب نادر گردید. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">قیمت نفایسی را که نادر از هند بدست آورده از ۰۰۰، ۵۰۰، ۸۷ لیره انگلیسی تا ۰۰۰، ۰۰۰، ۳۰ لیره تخمین زده‌اند .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> از آن جمله بوده است:</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp; <font size="4">تخت طاوس</font> و قطعه الماس معروف <font size="4">کوه نور</font> و <font size="4">دریای نور</font>.<br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> نادر بتمام سران سپاه خود و امرای هند ،انعام‌های لایق داد و مالیات سه ساله ایران را بخشید .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;بدست خود تاج سلطنت را بر سر محمّد شاه گذاشت .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">محمّد شاه هم ممالک طرف مغرب سند یعنی غزنین و کابل و قسمتی از پنجاب را بنادر واگذاشت <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;پادشاه ایران پس از پنجاه و هفت روز اقامت در دهلی در ۷ صفر ۱۱۵۲ به طرف سند حرکت نمود.</font></p> text/html 2015-09-30T02:43:04+01:00 www.brtt.ir بهمن رحمانی مولانا http://www.brtt.ir/post/408 <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><img src="https://encrypted-tbn3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRzvmCSk-jQguiKBr5YtrsNiCv5bLjSpOqHh9J279hUZovF9p4e" style="margin-top: 34px;" class="irc_mut" height="477" width="320"><br>جلال الدین محمد در قرن هفتم ه.ق <br><br>او در6 ربیع الاول&nbsp; 604 ق./ 576 خ. &nbsp; در شهر بلخ دیده به جهان گشود.<br>به همین سبب به محمدبلخی شهره گردید.<br><br>&nbsp;نیاکان مولانا ،&nbsp; همگی&nbsp; اهل خراسان بوده‌اند.<br>&nbsp;پدرش نیز محمد نام داشته است !&nbsp; او را سلطان العلماء می خواندند.بعدها&nbsp; به بهاءالدین ولدبن ولد مشهورشده است.او مردی سخنور بوده و مردم بلخ علاقه فراوانی به او داشته اند.<br>برخی نوشته اند که&nbsp; وابستگی مردم به بهاء ولد سبب ایجاد ترس و وحشت در حکومت خوارزمشاهی و به ویژه درسلطان محمد خوارزمشاه گردیده است. <br>&nbsp;همین موضوع، باعث سختگیری حکومتیان بر بهاءالدین ولد و مهاجرت او به قونیه درترکیه امروزی گردید. اما از بدشانسی در آنجا نیز تحت مخالفت&nbsp; امام فخر رازی که فردی بانفوذ در دربار خوارزمشاه بود، قرار گرفت. <br></font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br>محمد لقب های چندی داشت. از جمله : <br><br>خداوندگار ، خداوندگار عرفان ، مولانا، مولوی، ملّای روم ،ملای رومی ،محمد بلخی،بلخی رومی و گاهی با تخلص خاموش در میان فارس زبانان شهرت یافته است. <br></font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br>جلال الدین محمد در سفر زیارتی که پدرش از بلخ به آن عازم گردید ،همراه پدر بود، در طی این سفر در شهر نیشابور به همراه پدر به دیدار&nbsp; شیخ عطارنیشابوری ، عارف و شاعر بلند آوازه شتافت . <br><br>گفته اند که شیخ فریدالدین عطار ،سفارش مولوی را در همان دوران کودکی 6یا 13</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سالگی&nbsp; به پدر نمود. <br><br>در این سفر حج علاوه بر نیشابور، در بغداد نیز مدتی رحل اقامت گزید. ظاهرا به خاطر فتنه تاتارها از بازگشت به وطن منصرف گردید. <br>به ناچار بهاء الدین ولد در آسیای صغیر (ترکیه امروزی) ساکن شد. اما پس از مدتی براساس دعوت علاء الدین کیقباد به شهر قونیه بازگشت. <br></font><br><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">جلال الدین محمد در هژده سالگی با گوهر خاتون دختر خواجه لالای سمرقندی ازدواج نمود.&nbsp; حاصل این ازدواج سه پسر و یک دختر بود. <br>پس از فوت پدرش، بهاء ولد ، راه پدر را ادامه داده و درتدریس ،هدایت و ارشاد مردم ، عمر خویش را سپری نمود. <br></font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">مولوی ،درحالیکه که مردم را تربیت می‌نمود ، از خودش نیز غافل نبود. زمانی که موفق به دیدار محقق ترمذی گردید ، شاگرد ی او راپذیرفت تا بتواند از آموزش ها و راهنمایی های او به نهایت بهره‌ببرد.<br>مولانا به تشویق همین استادش برای تکمیل معلوماتش رنج سفر به حلب را برخود آسان نموه و عازم شهر حلب گردید. <br>ایشان در شهر حلب علم فقه را از کمال الدین عدیم فرا گرفت و پس از مدتی که به شهر دمشق رفت و از دیدار با محی الدین عربی، عارف و متفکر زمانش نیز کمال استفاده‌ها را برد. از آنجا عازم شهر قونیه گردید و بنابه درخواست سید برهان الدین ، طریق ریاضت را در پیش گرفت. <br>او پس از مرگ محقق ترمذی به مدت 5 سال مدرس احکام فقهی گردید . نتیجه آن تربیت چهارصد شاگرد در مسایل دینی شد. <br></font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;<br>نوشته اند که:<br>&nbsp; روزی شمس وارد مجلس مولانا شد. <br>&nbsp;مولانا در کنارش چند کتاب وجود داشت. <br>شمس از او می‌پرسد:<br>&nbsp;این ها چیست؟ <br>مولانا جواب می‌دهد :<br>&nbsp;قیل و قال است. <br>شمس : ترا با این ها چه کار است ؟<br>شمس کتاب ها را برداشته در داخل حوضی که در آن نزدیکی قرار داشت ،می‌اندازد. <br>مولانا با ناراحتی می‌گوید:<br>&nbsp;ای درویش چه کار کردی ؟<br>برخی از این&nbsp; کتاب ها از پدرم رسیده بود . نسخه منحصر بفرد است. و دیگر پیدا نمی‌شود.<br>&nbsp;شمس تبریزی :<br>در این حالت دست به آب برده و کتاب ها را یک یک از آب بیرون می‌کشد ،بدون اینکه آثاری از آب در کتاب ها مانده باشد&nbsp; ! ! !<br>مولانا با تعجب پرسید :<br>&nbsp;این چه سرّی است؟ <br>شمس گفت :<br>&nbsp;این ذوق وحال است که ترا از آن خبری نیست.<br><br>&nbsp;از این زمان است که حال مولانا تغییر یافته و به شوریدگی روی می‌نهد&nbsp; ،گرگونی و انقلابی در او روی می دهد تا جاییکه کلاس درس و بحث را کناری نهاد و شبانه روز در رکاب شمس تبریزی به خدمت ایستاد.<br>&nbsp;و به قول استاد محمد رضاشفیعی کدکنی صاحب اثر کوچه باغ نیشابورو... تولدی دوباره می‌یابد. <br><br>هر چند که مولوی در طول زندگی68 ساله خود با بزرگانی چون : عطار نیشابوری ، محقق ترمذی،&nbsp; کمال الدین عدیم و محی الدین عربی حشر و نشرهایی داشته و از هر کدام توشه‌ای براندوخته است ، اما<br>&nbsp;هیچ کدام از آنها مانند شمس تبریزی که در شهر خوی آرمیده است ، در زندگی او اثر گذار نبوده است.<br>زیرا رابطه‌اش با او شاید از حد استادی و شاگردی بسی فراتر رفته و یک رابطه عاشقانه گردیده است.<br>&nbsp;چنانکه پس از آشنایی با شمس، خود را اسیر دست و پا بسته شمس دیده است. <br> <br>پس از غیبت شمس از زندگی مولانا، با صلاح الدین زرکوب دمخور گردید، الفت او با این عارف ساده دل، سبب حسادت عده‌ای گردید.<br>&nbsp;پس از مرگ صلاح الدین، حسان الدین چلبی را به عنوان یار صمیمی خود برگزید. <br>&nbsp;نتیجه همنشینی مولوی با حسام الدین، کتاب ارزشمند<font size="4"> مثنوی معنوی</font> گردید که حاصل لحظه‌هایی از همصحبتی با حسام‌الدین است.<br>&nbsp;او دارای آثار منظوم و منثور دیگری نیز می‌باشداز جمله : <br></font><br><ul><li><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">مثنوی معنوی ، به زبان فارسی است. </font></li><li><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">غزل های شمس ، غزلیاتی است که مولانا به نام مراد خود شمس سروده است. </font></li><li><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">رباعیات: حاصل اندیشه‌های مولاناست. </font></li><li><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">فیه ما فیه:&nbsp; به نثر است و حاوی تقریرات مولانا . گاه در پاسخ پرسشی است و زمانی خطاب به شخص معین. </font></li><li><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">مکاتیب: حاصل نامه‌های مولاناست. </font></li><li><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">مجالس سبعه: سخنانی است که مولانا در منبر ایراد فرموده است. </font></li></ul><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> <br>بالاخره روح ناآرام جلاالدین محمد مولوی در غروب خورشید روز یکشنبه5 جمادی الاخر&nbsp; 672ق. /652 خ. بر اثر بیماری ناگهانی که پزشکان زمان&nbsp; از درمان آن عاجز گشتند به دیار باقی شتافت.<br>چند نمونه از اشعار مولانا:<br></font><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><div> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما</font></p></div> <div> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما</font></p></div> <div> <div> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما</font></p></div> <div> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما</font></p></div></div> <div> <div> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما</font></p></div> <div> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما</font></p></div></div> <div> <div> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما</font></p></div> <div> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما</font></p></div></div> <div> <div> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">در گل بمانده پای دل جان می‌دهم چه جای دل</font></p></div> <div> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما</font></p><p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">----------------------------</font></p><p><br><font style="font-size: 18pt" face="Arial" color="#434343"><font style="font-size: 12pt" face="Arial" color="#434343"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی‌شود</font> </font></font></font></font></font></font></font></font></font></p><p><font style="font-size: 18pt" face="Arial" color="#434343"><font style="font-size: 12pt" face="Arial" color="#434343"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود</font></font></font></font></font></font></p><font style="font-size: 18pt" face="Arial" color="#434343"><font style="font-size: 12pt" face="Arial" color="#434343"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;گوش طرب به دست تو بی تو بسر نمی‌شود</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;عقل خروش می‌کند بی تو بسر نمی‌شود</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">خمر من و خمار من باغ من و بهار من</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;خواب من و قرار من بی تو بسر نمی‌شود</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;آب زلال من تویی بی تو بسر نمی‌شود</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">گاه سوی جفا روی گاه سوی وفا روی</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;آن منی کجا روی بی تو بسر نمی‌شود</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;این همه خود تو می‌کنی بی تو بسر نمی‌شود</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">بی تو اگر بسر شدی زیر جهان زبر شدی</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;باغ ارم سقر شدی بی تو بسر نمی‌شود</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">بی تو نه زندگی خوشم بی تو نه مردگی خوشم</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;سر ز غم تو چون کشم بی تو بسر نمی‌شود</font></p><p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">-------------------------------------------</font></p><p><br><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم</font> </font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p></font></font></font></font></font><div><font style="font-size: 18pt" face="Arial" color="#434343"><font style="font-size: 12pt" face="Arial" color="#434343"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"> </font></font></font></font></font><div><font style="font-size: 18pt" face="Arial" color="#434343"><font style="font-size: 12pt" face="Arial" color="#434343"> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">آمده‌ام که ره زنم بر سر گنج شه زنم</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آمده‌ام که زر برم زر نبرم خبر برم</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من</font></p> <p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; گفت بخور نمی‌خوری پیش کسی دگر برم</font></p><p><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">----------------------------------------</font></p><p><br><font style="font-size: 18pt" face="Arial" color="#434343"><font style="font-size: 12pt" face="Arial" color="#434343"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></font></p><p dir="rtl"><font style="font-size: 18pt" face="Arial" color="#434343"><font style="font-size: 12pt" face="Arial" color="#434343"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">حیلت رهـــــــــــــا کن عاشقا، دیوانه شو، دیوانه شو<br>و اندر دل آتش درآ، پـــــــــروانه شو، پـــــــــــروانه شو</font></font></font></font></font></font></p><font style="font-size: 18pt" face="Arial" color="#434343"><font style="font-size: 12pt" face="Arial" color="#434343"><font color="#363739"><font color="#363739"><font color="#363739"> <p dir="rtl"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">&nbsp;<br>هم خویش را بیگـــــانه کن، هم خانه را ویــــــرانه کن<br>و آنگه بیا با عاشقــــــان هم خانه شو، هـم خانه شو <br><br></font></p> <p dir="rtl"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">رو سینه را چون سینه ها، هفت آب شــــو از کینه ها<br>وآنگه شراب عشق را پیمــــانه شو، پیمــــــــــانه شو <br><br></font></p> <p dir="rtl"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">باید که جمله جــــــــان شوی تا لایق جانـــــان شوی<br>گر سوی مستان می روی مستانه شو، مستانه شو <br><br></font></p> <p dir="rtl"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">آن گوشــــــــــــــوار شاهدان هم صحبت عارض شده<br>آن گوش و عـــــــــــارض بایدت دُردانه شو، دُردانه شو <br><br></font></p> <p dir="rtl"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">چـــــــــــــــون جانِ تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما<br>فانی شو و چـون عــاشقان افسانه شو، افسانه شو <br><br></font></p> <p dir="rtl"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">تو لیله القــــــــبری برو تا لیله القـــــــدری شـــــــوی<br>چـون قدر مر ارواح را کاشــــــانه شو، کاشـــــانه شو <br><br></font></p> <p dir="rtl"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">اندیــــــــشه ات جایی رود و آنگه تو را آنجـــــــا کشد<br>ز اندیشه بگذر چون قضـــــا پیشانه شو، پیشانه شو <br><br></font></p> <p dir="rtl"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">قفلی بود میل و هوا بنهــــــــاده بر دل هــــــــای مــا<br>مفتـــــــاح شو مفتــــــــــاح را دندانه شو، دندانه شو <br><br></font></p> <p dir="rtl"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">بنواخت نور مصطفـــــــــی آن استن حنـــــــــــــانه را<br>کمتر ز چوبی نیــــــــــــستی حنـانه شو، حنـانه شو <br><br></font></p> <p dir="rtl"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">گوید سلیمــــــــان مر تو را بشنــــــو لسان الطیــر را<br>دامی و مرغ از تــو رَمَد، رو لانه شــــو، رو لانه شــــو <br><br></font></p> <p dir="rtl"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">گر چهره بنمــــــــــاید صنم پر شو از او چـــــــون آینه<br>ور زلف بگشــــــــاید صنم رو شانه شو، رو شانه شو <br><br></font></p> <p dir="rtl"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">تا کی دوشاخه چون رخی، تا کی چو بیذق کم تکی<br>تا کی چو فرزین کژ روی، فرزانه شـــــــو، فرزانه شـو <br><br></font></p> <p dir="rtl"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">شکرانه دادی عشق را از تحفــــه هـا و مال هــــــــا<br>هِل مال را، خود را بده، شکـرانه شـو، شکــرانه شو <br><br></font></p> <p dir="rtl"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">یک مدتی ارکـــان بُدی یک مدتـــــــی حیــــوان بُدی<br>یک مدتی چون جـــان شدی جانانه شو، جانانه شو <br><br></font></p> <p dir="rtl"><font face="arial, helvetica, sans-serif" size="4">ای ناطقه بر بـــــــــــــام و در، تا کی روی در خانه پر<br>نطق زبـــان را ترک کن، بی چانه شو، بی چانه شو</font></p></font></font></font></font></font></font></font><p></p></div></div><p></p><p></p></div></div></font></font></font></font></font></font><br> text/html 2015-09-22T00:03:07+01:00 www.brtt.ir بهمن رحمانی افشار 1 http://www.brtt.ir/post/393 <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="4"> <img alt=" فرمانروایی افشاریان" class="image" src="https://rasekhoon.net/userfiles/Article/1393/09/3/03833.jpg"></font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="4"><br></font><div class="authour"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="4"><br></font></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="4"> نادر از طایفه كوچك قِرْخْلو از ایل افشار است .<br>&nbsp;افشارها دسته ای از تركمانان اند كه مقارن استیلای مغول بر تركستان از آن دیار مهاجرت كرده و در آذربایجان ساکن شدند.<br>&nbsp;شاه اسماعیل اول آنان را در ابیورد خراسان مقیم كرد. ایل افشار تابستان را در ابیورد و زمستان را در دستجرد از محال دره گز به سر می بردند.<br>&nbsp;پدر نادر امام قلی نام داشت. در سال&nbsp; 1100ق. /1067خ.&nbsp; پسری به نام نذر قلی چشم به جهان گشود.<br>او در طفولیت پدر را از دست داد و در خدمت یكی از رؤسای افشاریه كه در حكومت ابیورد بود به خدمت مشغول شد و دختر او را به زوجیت گرفت و از این تاریخ قدم در راه ترقی نهاد. <br>شروع اهمیت نادر مقارن بود با ایامی كه ملك محمود سیستانی بر خراسان استیلا یافت. نادر از طرف او مأمور دفع ازبكان شد.<br>&nbsp;در این هنگام شاه طهماسب دوم در فرح آباد مازندران بود و رضاقلی خان را مأمور دفع ملك محمود سیستانی كرد. <br>این دو نفر یعنی نادر و رضاقلی خان هر دو با او جنگیدند ولی هر دو شكست خوردند.<br>&nbsp;نادر به تهیه ی سپاه پرداخت و عاقبت بر ملك محمود چیره شد. <br>پس از این فتح، شاه طهماسب نادر را به خدمت خود خواست.<br>&nbsp;نادر با سردار شاه طهماسب به نام فتح علی خان قاجار قوانلو بر سر اكراد خبوشانی به اختلاف افتادند. <br>نادر از طهماسب خواست تا اكراد را ببخشد و از آن پس از طرف شاه طهماسب دوم، لقب طهماسب قلی یعنی چاكر طهماسب را پیدا كرد. <br>وی در 1139ق. مشهد را فتح كرد.<br>&nbsp;پس از آن به فكر سركوبی افاغنه ی ابدالی افتاد و در سال 1141 در كافر قلعه، با الهیار خان حكمران ابدالی هرات جنگ كرد و پس از شكست دادن او، همچنان وی را به حكومت هرات برگزید. <br>در 1142، در مهماندوست دامغان اشرف غلجایی را شكست داد، و اشرف با عجله به اصفهان برگشت و در آن جا سه هزار تن از بزرگان قزلباش و اعیان صفویه را كشت. <br>طولی نكشید كه سپاه نادر&nbsp; ‌سر رسید و در جلگه ی مورچه خورت،نزدیکی اصفهان، افاغنه را منهزم كرد و به اصفهان وارد شد. <br>شاه طهماسب هم كه در تهران بود به سرعت خود را به اصفهان رسانید و پس از چهل روز نادر را به دنبال اشرف به طرف شیراز فرستاد.<br>&nbsp;نادر عاقبت سر اشرف را كه از لار به طرف قندهار در حركت بود ،در بلوچستان برید و همراه با قطعه الماس گرانبهایی كه در بازو داشت برای شاه طهماسب دوم فرستاد، و فتنه افاغنه به طور كلی برطرف شد.<br> نادر در این میان به دفع عثمانیان پرداخت.<br>&nbsp;از سوی دیگر روس نمایندگانی را به جانب طهماسب فرستاد تا در رشت معاهده ای منعقد كنند و تمام اراضی ایران را كه در جنوب شهر سالیان و نهركُر( كورا ) ‌بود فوراً به ایران بازگرداندند.<br>&nbsp;نادر ، در 1147 شماخی و داغستان را فتح كرد و در نتیجه ی معاهده ی دیگری این دو را به ایران بازگرداند. <br>از طرف دیگر حسنعلی بیگ معیرالممالك از جانب شاه طهماسب به پاداش فتح های مكرر نادر، تاجی جواهرنشان و سیصد دست خلعت برای سران سپاهش فرستاد.<br>&nbsp;نادر هم به عنوان تشكر پسر خود رضاقلی میرزا را پیش شاه به اصفهان فرستاد و تقاضا كرد تا یكی از دختران شاه سلطان حسین را به عقد او درآورد و نیابت سلطنت خراسان را به رضاقلی میرزا واگذارد.<br> نادر پس از لغو معاهده منعقده بین شاه طهماسب و احمد پاشا كه بر اثر آن تمامی ولایات اطراف ارس به عثمانی واگذار شده بود، به اصفهان آمد و در 1145 شاه طهماسب را خلع و طفل شیرخوارش عباس میرزا را با نام شاه عباس سوم نامزد پادشاهی كرد. <br>سپس شاه طهماسب را محبوس به مشهد پیش رضاقلی میرزا ، شاه عباس سوم را به قزوین فرستاد و خود با مقام نیابت سلطنت ابتدا احمد پاشا والی بغداد را منهزم ساخت، سپس قفقاز و داغستان را تسخیر كرد و تمامی نواحی شمال غربی را كه از دست رفته بود، دوباره به دست آورد. <br>در سال 1148 در صحرای موقان اردو زد و اعیان و بزرگان و ریش سفیدان ولایات را دعوت كرد و از آنان خواست تا بین طهماسب دوم و عباس میرزا یكی را به سلطنت انتخاب كنند.<br>&nbsp;آنان نیز نادر را لایق سلطنت دانستند و عاقبت در 24 شوال 1148 با نام نادرشاه تاج سلطنت بر سر گذاشت.<br> اقدامات نادر پس از تاج گذاری، عبارت بودند از: <br>فتح بحرین، <br>تنبیه بختیاری ها، <br>محاصره و فتح قندهار در 1150ق،<br>&nbsp;لشكركشی به هندوستان و جنگ معروف كرنال در 1151 كه منجر به فتح هندوستان شد. <br>نادر سلطنت هند را به محمدشاه واگذار كرد و محمدشاه هم جمیع نفایس و خزاین اجدادی را به شاه ایران تقدیم داشت.<br>&nbsp;قیمت نفایسی را كه نادر از هند به دست آورد در آن زمان تا 30 میلیون لیره تخمین زده اند .<br>&nbsp;از آن جمله بود :<br>تخت طاووس <br>&nbsp;الماس معروف كوه نور <br>و دریای نور <br>نادر، دریای نور را به ایران آورد ولی كوه نور را به محمدشاه بخشید كه عاقبت توسط كمپانی هند شرقی ربوده شد و به ملكه ی انگلیس هدیه گردید.<br>&nbsp;نادر به دست خود تاج بر سر محمد شاه گذاشت و سپس به جانب بخارا و خیوه رفت و پس از گرفتن هرات و واگذاری آن به پسر رضاقلی میرزا یعنی شاهرخ به جانب داغستان رفت.<br> در راه تیری به او اصابت كرد كه موجب تغییر حال بعدی او شد و به همه بدبین گردید. <br>گمان برد كه این عمل به تحریك رضاقلی میرزا بوده ، دستور داد كه با كارد دو چشم او را از حدقه درآوردند و از آن به بعد بنای آزار و اذیت را گذاشت.<br>&nbsp;گفته اند:<br>&nbsp;دستور داد مالیات بخشیده شده به مردم را كه پس از تصرف هندوستان بخشیده بود، به زور از مردم بازپس بگیرند. <br>در 1160 در جنگ با عثمانی ها پیروز شد و عهدنامه ای را با آنان منعقد كرد. <br><br>در همان سال رؤسای قزلباش در فتح آباد خبوشان داخل سراپرده ی نادرشده، او را كشتند.<br>گفته اند که برادر زاده ی نادر،علی قلی و برخی دیگر از سران قزلباش در قتل نادر و بدبینی او نسبت به فرزندش نقش اساسی داشته اند.<br> مدت سلطنت نادر قریب دوازده سال از 1148 تا 1160ق. بود. <br>پایتخت او مشهد <br>&nbsp;از بناهای نادر، غیر از مولودخانه ی دستگرد كه محل تولدش بود، مقبره ی او در مشهد، نادرآباد در قندهار، <br>می توان از تعمیراتی كه در حرم حضرت رضا (ع) در مشهد كرده و باغ و تالاری كه در قزوین ساخته نام برد. <br>نادر آرزوی ساختن یك نیروی دریایی نیرومند برای ایران را داشت و به همین منظور از جان التن كه بعداً سمت دریابیگی نادر را یافت و برای تجارت به ایران آمده بود، خواست تا در دریای کاسپین که امروزه به نادرستی خزر گویند ،برای ایران كشتی بسازد.<br> پس از قتل نادر، افاغنه و ازبكان اردوی نادر را غارت كردند و به سركردگی احمدخان ابدالی به قندهار گریختند. <br>علیقلی خائن، برادرزاده ی نادر به سرعت به مشهد آمد و عده ای را به كلات فرستاد و خزاین نادر را ضبط كرد.<br>او رضاقلی میرزای نابینا و سایر شاهزادگان را به غیر از شاهرخ میرزا كشت و با لقب علیشاه یا عادلشاه، در 1160 به پادشاهی نشست.<br>&nbsp;برادرش در اصفهان به نام ابراهیم شاه خود را پادشاه خواند، ولی به زودی به حكم برادر كور شد و شاهرخ در 1161 در مشهد پادشاه خوانده شد.<br>در این بین میرسیّد محمد دخترزاده شاه سلیمان صفوی كه خود را در سلطنت محق می دانست شاهرخ را دستگیر و كور كرد و خود به نام شاه سلیمان ثانی در مشهد به پادشاهی نشست. مردم او را پس از 40 روز كور كردند و باز شاهرخ نابینا را سلطان كردند. <br>شاهرخ به همین حال در مشهد اسماً سلطنت داشت. پس از او پسرش نادرمیرزا جای او را گرفت و نادر میرزا را در 1218 فتحعلی شاه برانداخت و سلسله افشاریه را منقرض كرد.<br><br>&nbsp;( اقبال آشتیانی، 1356، صص 710-733). </font> text/html 2015-09-17T08:41:23+01:00 www.brtt.ir بهمن رحمانی صفویان http://www.brtt.ir/post/397 <p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="4">صَفَویان ، بین سالهای ۸۸۰ تا ۱۱۱۱ خورشیدی، بر ایران و بخشی از سرزمین‌های مجاور آن فرمانروایی کردند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شیخ صفی‌الدین اردبیلی، نیای بزرگ صفویان هشتمین نسل از تبار فیروزشاه زرین‌کلاه بود. فیروزشاه از بومیان ایرانی و کردتبار بود که در منطقه مغان نشیمن گرفته بود. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="4">زبان مادری شیخ صفی‌الدین تاتی بود و اشعار تاتی او امروزه در دست است. تاتی یکی از زبان‌های ایرانی و زبان بومی آذربایجان بوده‌است.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">دودمان پادشاهی صفویه به وسیله شاه اسماعیل اول با اتکا بر پیروان طریقت تصوف علوی تأسیس شد. این پیروان که بیشتر از ایل های ترک آناتولی بودند ,و بعدها به قزلباش‌ها ملقب شدند بر سر اعتقادات خود سال ها به طرفداری از آق‌قویونلو‌ها و قراقویونلو‌ها درگیر جنگهای پیاپی با دولت عثمانی بودند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> اسماعیل جوان نوه شیخ جنید، پسر شیخ صفی الدین و نوه اوزون‌حسن آق قویونلو تحت آموزش بزرگان قزلباش پرورش یافت و رهبر دینی آنان بشمار می‌آمد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><a name=".D8.A7.D8.B1.D8.B2.D8.B4_.D8.AA.D8.A7.D8.B1.DB.8C.D8.AE.DB.8C_.D8.AF.D9.88.D8.B1.D9.87_.D8.B5.D9.81.D9.88.DB.8C"></a></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><font size="4">رسیدن ایرانیان به مرزهای طبیعی خود، و در بعضی مواقع به ویژه در عهد پادشاهی شاه عباس بزرگ و نادر شاه&nbsp;به مرز دوران ساسانیان به ایران شکوه و جلال پیشین را باز داد.</font> <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ظهورصفویان برای اروپا که در معرض خطر دولت عثمانی بود، بسیار گرانبها و ارزشمند محسوب می ‏شد، به ویژه سرمایه داران اروپایی، دولت صفوی را مایه نجات خویش و نعمتی برای خود می‏ پنداشتند و به همین سبب با پیام های دلگرم کننده خود، پادشاهان ایران را به ادامه نبرد و ستیز با عثمانی تشویق می‏ کردند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> بعد از عقب نشینی سلطان سلیمان قانونی از آذربایجان و تحمل تلفات سنگین سپاه عثمانی از سرما و برف و فقدان آذوقه، فرستاده ونیز در دربار عثمانی به پادشاه خود نوشت: تا آنجا که عقل سلیم گواهی می‏ دهد این امر جز مشیت باری تعالی چیز دیگری نیست !&nbsp; زیرا می‏ خواهد که جهان مسیحیت را از ورطه اضمحلال نهایی رهایی بخشد .</font></p><br><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><a name=".D8.AF.D9.88.D9.84.D8.AA_.D8.B5.D9.81.D9.88.DB.8C_.D8.A8.D9.86.DB.8C.D8.A7.D8.AF.DA.AF.D8.B0.D8.A7.D8.B1_.D8.AF.D9.88.D9.84.D8.AA.DB.8C_.D9.88.D8.A7.D8.AD.D8.AF_.D8.A8.D8.A7_.D9.85.D8.B0.D9.87.D8.A8.DB.8C_.D9.88.D8.A7.D8.AD.D8.AF"></a></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">از نظر تاریخ ایران معاصر، دولت صفوی دارای دو ارزش اساسی و حیاتی است: <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">1. ایجاد ملتی واحد با مسئولیتی واحد در برابر مهاجمان و دشمنان، و نیز در مقابل گردن‌کشان و عاصیان بر حکومت مرکزی؛ <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">دوم ایجاد ملتی دارای مذهبی خاص که بدان شناخته شده و به خاطر دفاع از همان مذهب، دشواری های بزرگ را در برابر هجوم های دو دولت نیرومند شرقی و غربی تحمل نموده‌است. <br></font></p><p><br></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;با تشکیل دولت صفوی،</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp; بار دیگر&nbsp; از ملت ایران ملتی&nbsp; یکپارچه ، متحد، توانا ساخت ومرزهای آن را در ایام سلطنت شاه عباس اول تقریبا به حدود امپراتوری ساسانیان رسانید.</font></p><p><br></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="4">پادشاهان صفوی :<br></font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">1. اسماعیل</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">2.طهماسب اول</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">3. اسماعیل دوم</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">4.سلطان محمد خدابنده</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">5. عباس اول</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">6. صفی</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">7. عباس دوم</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">8. صفی دوم</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">9. سلیمان</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">10. سلطان حسین</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">11. طهماسب دوم</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">12. عباس سوم</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">13. اسماعیل سوم</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><strong><br></strong></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="4">تبار اسماعیل به </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="4">شیخ صفی الدین اردبیلی</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="4"> می‌‌رسد و فرزند </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="4">شیخ حیدر</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="4"> است و مادرش مارتا دختر سلطان </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="4">اوزون حسن</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="4">&nbsp;</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="4">آق قویونلو</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="4"> و کوراکاترینا شاهزاده یونانی </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="4">ترابوزان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="4"> بود.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><a name=".DA.A9.D9.88.D8.AF.DA.A9.DB.8C"></a></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">اسماعیل در 866 خ.. در اردبیل دیده به جهان گشود. پدرش شیخ حیدر به همراه مریدان خود که به دلیل بر سر داشتن کلاه قرمز رنگ قزلباش ،سرخ سر، خوانده می‌شدند، به عنوان جهاد با مسیحیان چرکس به نواحی </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">قفقاز</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> رفتند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> توسعه‌طلبی حیدر باعث شد که با</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شیروان شاه</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> وارد جنگ شود و سلطان یعقوب آق قویونلو به کمک شروان شاه رفت و نهایتا حیدر تیر خورد و به اسارت درآمد و جان خود را در این مبارزه از دست داد و فرزندانش نیز به اسارت در آمدند. در این زمان اسماعیل کودکی شیرخوار بود.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">اسماعیل به همراه مادر ودو برادرش در </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">اصطخر</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">پارس ،استخر فارس،شهری کهن ، به مدت چهار سال و نیم زندانی شدند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در این دوره سلطان یعقوب آق قویونلو مرد و بین فرزندانش رستم و بایسنقر جنگ درگرفت و رستم برای مقابله با بایسنقر، سلطان علی برادر بزرگ اسماعیل و خانواده‌اش را آزاد کرد، تا بتواند از پشتیبانی قزلباشان خانقاه اردبیل برخوردار شود. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سلطان علی با شکوه فراوان وارد </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تبریز</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> شد و با سپاهی از صوفیان بایسنقر را شکست داد. رستم از قدرت سلطان علی به وحشت افتاد و وی را در میانه راه تبریز و اردبیل به قتل رساند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سلطان علی برادر هفت ساله‌اش اسماعیل را به یاران صمیمی و وفادارش سپرد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">اسماعیل مدتی در پنهانی در </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">اردبیل</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> زیست و سپس برای امنیت بیشتر به </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">لاهیجان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> رفت و نزد امیر آنجا کارکیا میرزا پناه گرفت. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">کارکیا میرزا على، فرمانرواى محلى لاهیجان و دیلمان، که شیعه ، سید و دوستدار خاندان صفوى بود در تربیت اسماعیل خردسال اهتمام کرد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">اسماعیل تا 905 ق./878خ. با مراقبت‌هاى شمس الدین لاهیجى که از فضلاى آن دیار بود؛ فارسى، عربى، قرآن و مبانى و اصول شیعه امامیه را فرا گرفت. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">(احسن التواریخ، ص 9 ) و نیز : (جهانگشاى خاقان، صص 64 - 67) <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> همچنین در این مدت، زیر نظر هفت تن از بزرگان صوفى لاهیجان فنون رزم آموخت.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">بدین ترتیب اسماعیل از یک سو تحت تاثیر فرهنگ صوفیانه خانقاه شیخ صفی بود و از سوی دیگر احتمالا در گیلان با برخی آموزه‌های ایران باستان و تشیع امامی آشنا شده و این مجموعه این آموزه ها او را برای بدل شدن به یک حاکم مقتدر، فرمانده نظامی و پیشوای مذهبی آماده ساخته است.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><a name=".D8.A7.D8.B2_.D9.82.DB.8C.D8.A7.D9.85_.D8.AA.D8.A7_.D9.BE.D8.A7.D8.AF.D8.B4.D8.A7.D9.87.DB.8C"></a></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">اسماعیل سیزده ساله مدتی در اردبیل اقامت کرد و گروه کثیری از صوفیان قزلباش به او پیوستند. او مانند پدرانش </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">جنید</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">حیدر</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> به قصد جنگ با مسیحیان </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">گرجستان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و در واقع برا ی انتقام گرفتن از (الوند بیک آق قویونلو) و شروان شاه اقدام به تدارک سپاه کرد.</font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">اسماعیل برای گردآوری سپاه بیشتر به </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">آناتولی</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">، </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">قراباغ</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">وان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">، رفت و در سال 906 ق./879خ. همراه با هفت هزار سپاهی قزلباش به سمت </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شروان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> لشکر کشید. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در جنگى که نزدیک قلعه گلستان روى داد، فرخ یسار با وجود بیست هزار جنگاور مغلوب و کشته شد . (جهانگشاى خاقان، صص 119 و 113).</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> اما قلعه گلستان در مقابل سپاه صوفیان به مقاومت پرداخت و بلافاصله تسلیم نشد. با این حال باکو تسلیم شد و سردار خردسال به جاى آنکه وقت خود را براى محاصره و تسخیر قلعه گلستان ضایع کند، از حوالى شروان عزیمت کرد و راه </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">آذربایجان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> را پیش گرفت. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در نزدیک نخجوان الوند بیگ آق قویونلو را مغلوب کرد( 907 ق / 1502 م) و خود پیروزمندانه وارد </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تبریز</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> شد و سلطنت خود را با اعلام و اظهار سلطنت شیعه که به هر حال با آیین اکثریت اهل شهر مغایر بود، اعلام داشت .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شاه اسماعیل، در حالی که چهارده سال بیشتر نداشت به کمک مریدانی که سخت به او معتقد بودند در سال 880 خ. شاه </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ایران</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> شد و سلسله خویش را به نام جدش صفی الدین "صفویه" نامید.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> صفویهدر </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تاریخ ایران</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> به دو دلیل اهمیت بسیار دارد:</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> 1. این سلسله اولین سلسله کاملا مستقل ایرانی بعد از </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">حمله اعراب به ایران</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> (در سال ۳۲ ه.ق) بوده است یعنی پس از هشتصد سال،</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> 2. اینکه مذهب </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تشیع</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> در ایران توسط شاه اسماعیل مذهب رسمی اعلام شد و در واقع جانشین </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تسنن</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> گشت.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><a name=".D8.A7.D8.B9.D9.84.D8.A7.D9.85_.D8.AA.D8.B4.DB.8C.D8.B9_.D8.A8.D9.87_.D8.B9.D9.86.D9.88.D8.A7.D9.86_.D9.85.D8.B0.D9.87.D8.A8_.D8.B1.D8.B3.D9.85.DB.8C"></a></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><br>«روملو» در خصوص سال 880خ./907 ق. مجموعه‌ای از حکام محلی را نام می برد، که مهمترین آنها عبارت بودند از: <br></font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سلطان حسین بایقرا</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> آخرین شاه </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تیموریان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> در </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">خراسان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">،<br>&nbsp;بدیع الزمان میرزا در بلخ،<br>&nbsp;سلطان مراد در </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">عراق عجم</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">، <br>حسین کیای چلاوی در </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سمنان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">، <br>مرادبیک بایندر در </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">یزد</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> <br>و شاه اسماعیل در آذربایجان.</font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شاه اسماعیل با برخورداری از نیروی جان بر کف قزلباش عزم نمود، که ایران را متحد سازد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> ابتدا سلطان مراد حاکم عراق عجم -که پسر سلطان یعقوب آق قویونلو بود- را در نواحی مابین </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">همدان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">بیجار</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> شکست داد و سلطان مراد به شیراز گریخت. شاه اسماعیل او را تعقیب نمود و او از ترس به بغداد گریخت و شاه اسماعیل بدون جنگ </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شیراز</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> را تصرف نمود و از آنجا به </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">قم</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> رفت. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سپس بر حسین کیای چلاوی حاکم </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سمنان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">فیروزکوه</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> پس از جنگی سخت غلبه کرد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و نهایتا </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">یزد</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ابرقو</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> را که در اختیار محمدکره بود، تصرف کرد و از شهری به شهری رفت و حکام محلی را برانداخت و یا تابع خود نمود. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">آنگاه در سال 887 خ./914ق. عازم </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">عراق عرب</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> شد و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">بغداد</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">نجف</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> را نیز فتح نمود. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">بدین ترتیب او در مدت هفت سال تمام </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ایران بزرگ</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> به جز برخی نواحی نظیر </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">خراسان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ارمنستان</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> را تصرف نمود و حکومتی واحد و مستقل را در آن برقرار ساخت و به عنوان پادشاه ایران تاجگذاری نمود.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">شیوه کشور دارى شاه اسماعیل، مانع تجزیه ایران آشوب زده میان دو قدرت بزرگ عثمانى و ازبک شد. وى براى تعدیل سیاست هاى افراطى سران قزلباش، صوفیان و مریدان حیدرى، علماى ایرانى و نیز جبل عامل، کوفه و بحرین را به تدوین کتاب هاى فقهى در زمینه شیعه جعفرى دعوت کرد&nbsp;.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> محقق کرکى که در نشر فقه و اصول مذهب جعفرى شخصیت مهمى ‏محسوب مى‏ شد، از جمله آنان بود.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> از جمله اقدامات شاه صفوى براى تجلیل از امامان شیعه ضرب سکه با نام ائمه اثنى عشرى&nbsp; قرار دادن نام 12 امام معصوم به عنوان سجع مهر شاهى ؛ <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تعمیر و توسعه آرامگاه امامان در شهرهاى عراق و مشهد <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">و نیز ایجاد ساختمان مقبره براى امام زاده ‏ها در شهرهاى ایران <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> و طرح آب رسانى از فرات به نجف بود.</font><br></p><br> text/html 2015-09-10T22:00:03+01:00 www.brtt.ir بهمن رحمانی ایل خانان مغول http://www.brtt.ir/post/382 <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><div id="mw-content-text" dir="rtl" class="mw-content-rtl" lang="fa"><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">مغول ، قومی از نژاد زرد است که سرزمین مادری آنان&nbsp; مغولستان می‌باشد.مغولستان ناحیه ای در شمال چین است.جمعیت کنونی مغول‌ها حدود ۱۰ میلیون تن است .بیشتر آنان در مغولستان ۲/۷ میلیون،&nbsp; چین ۵/۸ میلیون و&nbsp; روسیه ۱ میلیون تن زندگی می‌کنند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> البته به دلیل سرسختی ، جنگاوری و مهاجرت‌های آنان در سده‌های پیش، ردپای آنان به نقاط مختلف آسیا و حتی شرق&nbsp; اروپا به‌ویژه&nbsp; قفقاز شمالی نیزکشیده شده‌است.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> بیشتر مغولان پیرو آیین‌های بودایی تبتی<a href="https://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%AA%D8%A8%D8%AA%DB%8C&amp;action=edit&amp;redlink=1&amp;preload=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%3A%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%2B%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87%2F%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C&amp;editintro=%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%3A%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%2B%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87%2F%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D9%86%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3&amp;summary=%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%2B%DB%8C%DA%A9%2B%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87%2B%D9%86%D9%88%2B%D8%A7%D8%B2%2B%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82%2B%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%B1&amp;nosummary=&amp;prefix=&amp;minor=&amp;create=%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA%2B%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%2B%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87%2B%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF" class="new" title="بودایی تبتی (صفحه وجود ندارد)"></a> و&nbsp; شمنیسم هستند و عده ی کمی از آنها&nbsp; مسیحی و مسلمان هستند. آنان به زبان&nbsp; ترکی مغولی تکلم می‌کنند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp; در کتاب زندگی نامه چنگیز خان مغول،نوشته ی هارولد لمب ، ترجمه رشید یاسمی&nbsp; - صفحه 15 در پاورقی 2 آمده است : <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">«باید به یاد آورد که مغول ها با چینی ها از یک نژاد نبوده اند. اصل آنها از قوم تونگوزیا بود و تدریجا با ایرانیان و ترکان دیگر آمیخته بودند. امروز این نژاد را اورال آلتایی می نامند و یونانی ها همین چادرنشینان آسیای شرقی را اسکوچا می گفته اند»</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">از اقوام مشهور مغول و ترک می توان به یتایجیوت،مرکیت، یغما،تخس، تاتار،ازبک،قیات،قرقیز،ایغور ،کراییت،نایمان،... و&nbsp;</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> ایلک خانیان، قراخانیان ،قراختاییان ،ترکمان، قراقویون لو ،آق قویون لو،...</font>اشاره کرد.<br></font></p> <p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در فاصله ی&nbsp; قرن های چهارم و پنجم قمری سه حکومت ترک نژاد و ترک تبار در ایران حکومت کردند.این سه حکومت عبارت بودند از غزنویان ،سلجوقیان و خوارزمشاهیان. به همین دلیل این دوره از تاریخ ایران را عصر حکومت ترکان نامیده اند.این ترکان در سرزمینی که از شرق به چین و از غرب به رود سیحون محدود می شد ،زندگی می کردند.به همین جهت این منطقه به ترکستان مشهور شده است.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> <sup id="cite_ref-1" class="reference"><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%BA%D9%88%D9%84#cite_note-1"></a></sup></font></p></div><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="4">درباره ی خاستگاه نخستین مغول‌ها، مطالب و افسانه‌های گوناگونی نوشته شده‌است.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> برخی از پژوهشگران عقیده دارند:</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> مغول های حقیقی از تایگا یا جنگل های سیبری آمده‌اند که جایگاه حیوانات خزپوش مانند خرس و کفتار و روباه و سنجاب بوده‌است.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">افسانه‌هایی که درباره ی نژاد مغولان در «تاریخ سرّی» آمده و در زمان جهانگشایی آنان تنظیم شده‌است، حکایت از آن دارد که نژاد مغولان از یک&nbsp; گرگ نر و یک گوزن ماده پدید آمده‌است.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> دیوید مورگان معتقد است که کشور کنونی مغولستان، خاستگاه نژاد مغول بوده‌است.<sup id="cite_ref-2" class="reference"><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%BA%D9%88%D9%84#cite_note-2"></a></sup></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سرزمین مغولستان&nbsp; آب و هوای سرد و خشک دارد و با بادهای سرد و شدید همراه است. این منطقه یکی از سهمگین‌ترین و سخت‌ترین آب و هواهای جهان را دارد. این اوضاع سخت و نبود آذ وقه، انسان‌هایی پرخاشگر، قوی، و جنگجو را در خود می‌پروراند.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">مغولان چهره‌ای پهن، بینی بسیار خمیده، گونه‌های برجسته، دیدگانی کشیده، لبانی ستبر، ریشی کم‌مایه، زلف های سیاه و خشن و پوستی تیره که آفتاب و باد و سرما آن را سوزانده‌است ، دارند. قد آنان کوتاه و بالاتنه‌شان درشت و پهن است که روی ساق‌هایی خمیده قرار دارد.<sup id="cite_ref-3" class="reference"><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%BA%D9%88%D9%84#cite_note-3"></a></sup></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">مغولان ،&nbsp; افرادی صورت پهن، با استخوان‌های برآمده گونه، گوش‌های بزرگ&nbsp; و&nbsp; دراز، گیسوی سیاه زبر، ریش تنگ و کشیده، چهره‌ای تیره و آفتابی سوخته وسرانجام اندام‌هایی تنومند و قدی بلند تراز قد متوسط دارند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> مغولان در خیمه‌های نمدی به نام <font size="4">یورت</font> زندگی می‌کردند. یورت‌ها از یک چارچوب چوبی سبک و پوششی ازنمد برای محافظت از سرما تشکیل می‌شد. این خانه‌ها برای زندگی کوچ نشینی مناسب بود؛ و اجزاء داخل آن را به طور منظم درآن می‌چیدند؛ و زنان مغول مسئول جمع‌آوری تاپاله و افروختن آتش بودند.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">زنان مغول، در سنین پایین ازدواج می‌کردند. والدین ، فرزندانشان که بسیار جوان بودند، ازدواج‌هایی در میانشان برای ثبیت اتحاد ترتیب می‌دادند. یک مرد جوان ممکن بود، با انتخاب والدین&nbsp; ، همسری را از میان قبیله‌ای برگزیند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">کوچ نشیانان دشت ،&nbsp; از حساب گذشته ، زن می‌گرفتند و زنان ، گاه ، در یک شوهرسهیم می‌شدند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">ازدواج با خویشاوندان به استثنای مادر ،دختر و خواهری که ازآن مادراست، برایشان رسمی عمومی است. با این وجود، آنان با خواهرخویش ازیک پدرهستند و با همسران پدر خویش پس ازدرگذشت وی&nbsp; می توانند ازدواج کنند. همان طوری که برادرجوان ترمی تواند با همسربرادرخویش پس ازمرگ برادر ازدواج کند، یا انتظار می رود خویشاوند جوان تر دیگر آن زن را بگیرد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">آنان همه ی زنان دیگررا بدون ترقی به همسری اختیارکرده و آنان را به بهایی بسیاربالا ازوالدینشان می‌خرند. زنان مغول اغلب مشاورانی سیاسی برای شوهرخویش بودند وغیاب شوهرهمه مسئولیت‌ها را داشتند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">زنان ومردان مغول قادربه سواری درمسافت‌های طولانی هستند. اگر شوهرانشان به لشکرکشی گسترده می‌رفتند، زنان با اموال خانه، و یورت‌ها را برگاری بارمی کردند و پشت سرشان می‌رفتند، درحین حرکت اردو، گاری‌ها را پایین می‌گذاشتند؛ و هنگام پایان نبرد به میدان رفته ومجروحین را می‌کشتند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> زنان مغول مسئولیت‌های دیگری نیزداشتند، آنان گاوها را می‌دوشیدند وکره و قوروت «کشک» تهیه می‌کردند. با پوست حیوانات بالاپوش، کفش، لباس‌های چرمی وغیردرست می‌کردند. ووعده‌های غذا را تدارک می‌دیدند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><font size="4">یک رسم بود که آنان هیچ‌گاه لباس وظرف&nbsp; را&nbsp; نمی‌شستند، چون اعتقاد داشتند،این کار،گناه است.</font> <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><font size="4">آنان ،کسانی را که لباس می‌شستند ، کتک می‌زدند و از نزد خویش می‌راندند. <br></font></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">صنایع مغولان پیشرفته نبود:</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> قبایل گاری‌ها وچوخ‌های چوبی می ساختندو برای ساخت سلاح وابزار، برروی فلزات کارساده‌ای انجام می‌دادند. مردان کمان، کیسه ی چرمی و زین درست می‌کردند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> کوچ نشینان گرچه به چیزی علاقه داشتند ولی نمی‌توانستند آن را سازند. برای دستیابی به آن داد وستد می‌کردند و گاه ازجوامع اسکان یافته می‌دزدیدند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> گاه گروهی ازسواران به روستاهای چینی حمله کرده و زنان، حیوانات وکالاهایشان را با خویش می‌بردند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">((چوسنه ی ۱۹۲ پیش ازمیلاد گروهی ازمهاجمان کوچ نشین به روستایی درچین حمله کرده وزنی به نام کائی یان که سبب دانش وشاعری شهرت داشت را به اسارت گرفتند)) .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">مغولان ، شیفته ی کلاهایی بودند که نمی‌توانستند درستشان کنند، همانند طلا، نقره و ابریشم. می‌توان گفت، مغولان زندگی خویش را بصورت رمه دار ی و شکار می گذرانیدند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">گاهی سلاح برداشته و به لشکرکشی ، غارت سرزمین‌های ثروتمند چین دست می‌زدند. قرن‌ها بود گروه‌های سواران کوچ نشین به روستاها وشهرهای چین وخارج مغولستان می‌تاختند وشهرهای حدود چین را غارت می‌کردند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">چینی به این سواران خشن را ازروی استهزاء نپخته می‌گفتند. مغولان به عنوان کوچ نشین خویش را مافوق اقوام‌های اسکان یافته وشیوه‌های دیگرزندگی به شمارمی آوردند.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">چینیان برای اجتناب ازتهاجم قبایل دشت پهناور، به قبایل قدرتمند رشوه می‌دادند وآنان را ترغیب کرده تا به گروه‌های دیگرآزارساند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> چینیان با سیاست اینکه تفرقه اندازوحکومت کن به ایجاد ناهماهنگی درمیان قبایل استفاده کرده و آنان را درحالت ستیزبا یکدیگر نگه می‌داشتند. به امید اینکه بتوانند با ایجاد منازعات میان قبایل دشت پهناور از اتحادشان و پیش آمدن تهدیدی جدی ازسویشان جلوگیری کنند؛ که این سیاست تا سده ی دوازدهم موثر افتاد تااینکه چنگیز به آنان یورش برد.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"></font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تا پیش از ظهور چنگیز،مردمان سایر سرزمین ها ،چون ایران ،چین ،و ...&nbsp; به مغولان، <b>تتر</b> یا <font size="4">تاتار</font> می‌گفتند و سخنی از واژه ی&nbsp; مغول در میان نبوده‌است. <br>مغولان تا زمان چنگیز به صورت قبایلی وحشی و پراکنده زندگی می‌کردند که کارشان غارت و کشتار دیگران بوده‌است که باعث وحشت و زحمت همسایگان‌شان بودند.</font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">چنگیز خان در اواخر سده ششم خورشیدی /اوایل سده هفتم قمری، قبایل مغول را یکپارچه کرد و با نیروی آنان و برخی از اقوام دیگر ترک ، نیروی جنگی سهمگینی ایجاد کرد که بیشتر قاره ی پهناور آسیا و شرق اروپا<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7" title="اروپا"></a> را به تصرف خود درآورد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">یورش و تاراج مغول ها، از جمله ی بدترین فاجعه ی تاریخ بشر محسوب می‌گردد که باعث کشتار میلیون‌ها تن انسان از مرد، زن ، کودک وجوان و ویرانی شهر ها و روستا های بی شمار و نابودی تمدن <font size="4">ایران </font><sup><font size="4">زمین گردید که شاید سال ها طول کشید تا بتواند دوباره برقامت خویش بیستدو خود را باز یابد.این سرزمین ازناملایماتی ازاین دست بسیار برخود دیده است .</font></sup><sup class="noprint Inline-Template Template-Fact" style="white-space:nowrap;"></sup></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">جانشینان چنگیز تا بیش از یک سده بر مناطق پهناوری از آسیا و باختر اروپا&nbsp; حکمرانی می‌کردند، ولی کم‌کم از قدرت آنان کاسته شد و مقهور ملل زیرفرمان خود شدند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">حکومت مغولان در ایران با عنوان ایل خانان بیش از یک قرن حکومت کردند و تأثیراتی عمیق بر این کشور برجای نهادند.<sup id="cite_ref-4" class="reference"><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%BA%D9%88%D9%84#cite_note-4"></a></sup></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">مغولان جنگجویانی قهار به روی اسب‌هایی کوچک، ولی پر طاقت بودند و با حمله ی بسیار سریع و باهول و هراس دشمن را نابود می‌کردند. جنگجویانشان لباس‌هایی از ابریشم می‌پوشیدند، که در اثر تیر خوردن، جلوی خون ریزی و چرکین شدن زخم را می‌گرفت.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">تیرهای مغولان:</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> تیر سفیر زن، برای باخبر کردن نیروهای خودی از موضوعی یا کمک خواستن از آنان،</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> تیر آتش زن، برای از بین بردن و آتش زدن تجهیزات، نیروها و ساختمان و قلعه‌های دشمن،</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> تیر ضد زره، برای نفوذ در زره نیروهای زره دار دشمن.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">سلطان محمد خوارزمشاه که پس از فتوحات آسیای مرکزی و برانداختن قراختاییان به فکر تسخیرترکستان و چین افتاده بود، چون شنید که چنگیزخان سرزمین‌های ایغور را به تصرف خویش درآورده و بر پکن پایتخت چین مسلط گردیده، بیمناک شد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">او برای تحقیق نمایندگانی به ریاست سید اجل بهاالدین رازی به نزد چنگیز فرستاد. چنگیز فرستادگان را به احترام پذیرفت و توسط آنان پیغام فرستاد که مایل است بین دو کشور باب تجارت باز باشد.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در سال 615قمری/596خورشیدی ، فرستاده چنگیز با سلطان محمد خوارزمشاه پیمان‌نامه‌ای بست و پس از عقد این قرارداد بود که چنگیز هدایایی برای سلطان محمد و بازرگانانی با اموال فراوان به طرف سرزمین‌ایران روانه ساخت. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><font size="4">اینالجق</font> معروف به <font size="4">غایرخان</font> حاکم شهر <font size="4">اترا&nbsp;</font> که از خویشاوندان مادری سلطان محمد خوارزمشاه بود به اموال آنان طمع بست و به بهانه اینکه جاسوس هستند تمام آنها را کشت و مالشان را تصرف کرد. فقط یک نفر از آنها از مهلکه گریخت و چنگیزخان را از ماجرا آگاه ساخت.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> پس از این واقعه، چنگیز هیأتی به دربار خوارزمشاه فرستاد و تسلیم غایرخان و جبران خسارت را تقاضا کرد، ولی سلطان محمد آن فرستادگان را نیز کشت و با این عمل بی‌خردانه خود، راه و بهانه حمله مغول‌ها را به سوی ایران هموار ساخت.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در اواخر سال 616ق./ 597خ. ،چنگیز خشمگین و کینه‌جو با تمام قوای خویش ، برای گرفتن انتقام به سرزمین‌های خوارزمشاهی حمله‌ور شد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">او سپاهش را&nbsp; چهار قسمت کرد:</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><ul><li><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">دسته ی اول را به دو پسر خود <font size="4">جغتای</font> و <font size="4">اکتای </font>سپرد و آنان را مأمور فتح <font size="4">اترار</font> کرد.</font></li><li><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">دسته ی دوم را به پسر دیگرش <font size="4">جوجی</font> سپرد و مأمور فتح <font size="4">شهرهای کنار رود سیحون </font>نمود.</font></li><li><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">دسته ی سوم را برای فتح<font size="4"> خجند</font><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D8%AC%D9%86%D8%AF" title="خجند"></a> و <font size="4">بناکت</font> روانه ساخت.</font></li><li><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">دسته ی چهارم را که قسمت اعظم سپاه بود ، خود<font size="4"> چنگیز</font> برعهده گرفت.</font></li></ul><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">و بدین ترتیب :</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> <font size="4">از هر طرف شهرهای خراسان را محاصره کرد و بیشتر آن را ویران ساخت و با خاک یکسان کرد.</font></font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">محمدخوارزمشاه بدون هیچ مقاومتی در مقابل لشکر مغول از شهری به شهری دیگر می‌گریخت تا سرانجام در اواخر سال 617 ق./598خ.&nbsp; به&nbsp; جزیره ی آبسکون رسید و در همانجا کشته شد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><font size="4">&nbsp;در سال 618ق./599خ. چند ماه پس از مرگ او٬ گرگانج پایتخت معروف و قدیم خوارزم توسط مغول فتح شد و ساکنان آن کشته شدند. </font><br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="4">سپس یک یک شهرهای خراسان از پی‌هم سقوط کردند و مردم آن شهرها نیز قتل‌عام شدند.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp; در این گیرودار&nbsp; ،تنها کسی که اندیشه ی دفاع و مقاومت در سر داشت ، سلطان جلال الدین<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%A8%D8%B1%D9%86%DB%8C" title="جلال الدین منکبرنی" class="mw-redirect"></a> خوارزمشاه پسر سلطان محمد بود.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> او با سپاه اندکی که در اختیار داشت در بعضی نقاط لشکر مغول را شکست داد، ولی اختلاف شمار سپاهیان وی و حملات پی درپی مغول دیگر قدرت مقاومت را از وی سلب کرد و بنا به قولی ، سرانجام در غرب ایران به دست یکی از کردها کشته شد.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> بدین ترتیب کشور ایران به دست قوم مغول تسخیر شد و چنگیز به قصد مراجعت به مغولستان به ماورای نهر رفت و در سال 620ق./601خ. با پسرانش در کنار رود سیحون مجلس مشاوره‌ای ترتیب داد تا درباره اداره سرزمین‌های تسخیر شده تصمیماتی بگیرند.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><h2><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span class="mw-headline" id=".D8.AA.D9.85.D9.88.DA.86.DB.8C.D9.86_.DB.8C.D8.A7_.DA.86.D9.86.DA.AF.DB.8C.D8.B2">تموچین یا چنگیز:</span></font></h2><h2><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3">تموچین سال۱۱۶۷میلادی به دنیا آمد. اوازخانواده‌ای آهنگربود ونام اوهم ازریشه ی تموربه معنی آهن بود و پدرش هم آهنگر بود و یک برادرش به نام تموجه و یک خواهرش به نام تمولون همانند وی نام از ریشه ی تمور داشتند.</font></h2><h2><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;پدر او یسوکای بهادر نام داشت و رئیس قبیله ی&nbsp; قیات بورجیقین بود که اکثر آنان با قبیله یتایجیوت خویشاوند بودند؛ و در کرانهٔ رود اونون سکنی گزیده بود. <br></font></h2><h2><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;یسوکای در جنگ مهارت زیادی داشت، موقعی که ازیک جنگ بر می‌گشت با هوئلون مادر تموچین که از قبیله مرکیت، برخورد کرد که باعث ازدواج یسوکای با هوئلون می‌شود. <br></font></h2><h2><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3">تموچین یک خواهر بزرگتر به نام تمولون داشت و سه برادر به نام‌های جوچی قسار، قاجیون و تموجه به همراه دو برادر ناتنی بختر و بلوقتای داشت که از همسر دوم یسوکای بودند. <br></font></h2><h2><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3">اجداد و چنگیز و طوایف مطیعشان مدت‌ها پیش از یسوکای خراجگزارامپراطوران چین شمالی بودند و با اکراه شدید به سردارانشان باج می‌دادند. <br></font></h2><h2><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3">یسوکای در ایام ریاستش طوایف مغول همجوار یورت به اطاعت درآورده بود، تا آنجا اقتدارپیدا کرد که امپراتور چین از قدرت وی وحشت داشت؛ و جماعتی را به جلوگیری اش روان کرد که یسوکای غالب شد، و به زودی درکارها مستقل شد.</font></h2><h2><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;تموچین وبرادرانش دراردویی درنزدیکی ساحل رود اونون مهارت‌های جنگی مانند: <br></font></h2><h2><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3">اسب سواری وتیراندازی را آموختند. <br></font></h2><h2><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3">در یکی ازمراسم‌ها به نام آندا (سوگند) تموچین با جاموقه آشنا می‌شود، وازآن پس برادرخونی می‌شوند. <br></font></h2><h2><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3">آندا یکی از رسم‌های رایج بین مغولان که برادرخواندگی بود. <br></font></h2><h2><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3">آن‌ها استخوان‌های گوسفند را به عنوان یادگار به یکدیگر داده و سوگند دوستی ابدی یاد می‌کنند. <br></font></h2><h2><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3">بدین ترتیب دو دوست از قبایل جداگانه همدیگررا برادر می‌خواندند و یکدیگررا آندا می‌نامیدند. <br></font></h2><h2><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3">سپس با رد و بدل کردن هدایایی بین خود به آن رسمیت می‌بخشیدند. آنداها برای فرزندان یک دیگرپدرخوانده می‌شدند و درسختی‌های زندگی به همدیگر کمک می‌کردند. <br></font></h2><h2><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3">یاد شده است که تموچین تیری به جاموقه می‌دهد که پیکان آن از چوب سرو تراشیده شده بود و جاموقه هم تیری از شاخ گوساله به تموچین می‌دهد که سوراخ‌هایی در آن تعبیه شده، که وقتی پرتاب می‌شد فریاد «صفیر» می‌کشید.</font></h2><h2><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="3">&nbsp;وقتی که تموچین نه سال داشت پدرش یسوکای در جست وجوی نامزدی برای او بود، یسوکای پس ازجست وجوی فراوان دختری از قبیله ی اونگیرات به نام بورته که یک سال از تموچین بزرگ‌تر بود انتخاب کرد که جهیزگران بهایی داشت. <br></font></h2><h2><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><font face="arial,helvetica,sans-serif">یسوکای گفته بود که یک سال پیش از ازدواج تموچین رادر قبیله ی همسرش بگذارد؛ بنابراین یسوکای پسرش را یک سال در طایفه ی بورته گذاشت</font>.</font></h2><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><h2><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span class="mw-headline" id=".D8.AC.D8.A7.D9.86.D8.B4.DB.8C.D9.86.D8.A7.D9.86_.DA.86.D9.86.DA.AF.DB.8C.D8.B2">جانشینان چنگیز :<br></span></font></h2><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">چنگیزخان مغول در سال ۶۲۱&nbsp; ق./602خ. با همه پسرانش بجز <font size="4">جوجی</font> که به دشت <font size="4">قبچاق</font> رفته بود به مغولستان رسید و پس از غلبه بر <font size="4">پادشاه تنگت</font> واقع در <font size="4">شمال تبت </font>در سال ۶۲۴ ه‍ ق به سن ۷۲ سالگی درگذشت.</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> پس از مرگ چنگیز پسرش <font size="4">اوکتای قاآن</font> به وصیت پدر جانشین وی گردید. پس از اوکتای قاآن پسرش گویوک خان<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%88%DA%A9_%D8%AE%D8%A7%D9%86" title="گویوک خان" class="mw-redirect"></a> ۶۳۹–۶۴۷&nbsp; ق. و پس از او منگو قاآن ۶۴۸–۶۵۷&nbsp; ق.&nbsp; به خانی نشستند. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در دوره منگو قاآن٬<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%88%D9%84%D8%A7%DA%A9%D9%88" title="هولاکو" class="mw-redirect"></a> ، هولاگو مأمور تکمیل فتوحات مغول در ایران و سایر نواحی غربی آسیا شد. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در فاصله میان تسلط مغول بر مشرق ایران و حمله ی هولاگو به ایران٬ سرزمین‌های فتح شده را حاکمان مغولی که از جانب خانان مغول تعیین می‌شدند با راهنمایی و مشاورت وزرای ایرانی، مانند <font size="4">شرف الدین</font> <font size="4">خوارزمی</font> و <font size="4">عطاملک جوینی </font><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%B7%D8%A7_%D9%85%D9%84%DA%A9_%D8%AC%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C" title="عطا ملک جوینی" class="mw-redirect"></a>اداره می‌کردند.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><font size="4">هولاگو</font> که برادر <font size="4">منگوقاآن</font> و پسر <font size="4">تولی خان</font> پسر چنگیز بود، در طی حملات مکرر خود <font size="4">اسماعیلیان</font> را سرکوب&nbsp; و روستاهای آنان را ویران ساخت و سپس <font size="4">بغداد<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%BA%D8%AF%D8%A7%D8%AF" title="بغداد"></a></font> را فتح کرد .</font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> با کشتن خلیفه <font size="4">مستعصم عباسی</font><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D8%B5%D9%85_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C" title="مستعصم عباسی" class="mw-redirect"></a> به خلافت ۵۲۵ ساله&nbsp; عباسیان خاتمه داد و پس از فتح بغداد٬ شهرهای دیگر عراق عرب و نیز&nbsp; <font size="4">گرجستان </font>و <font size="4">ارمنستان</font> و شهرهای<font size="4"> آسیای صغیر</font> (ترکیه امروزی ) را تصرف کرد.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">در سال 661ق./641خ.&nbsp; <font size="4">قوبلای قاآن </font>که به‌جای منگو قاآن نشسته بود سلطنت تمام ایران قدیم، ایران ، میاندرود ، شام و آسیای صغیر را به هولاکو واگذار کرد و بدین ترتیب جانشینان چنگیز سلسله‌ای در ایران تشکیل دادند که به<font size="4"> ایل خانان مغول </font>معروف گردید. <br></font></p><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">هولاکو در سال 663ق./643خ. پس از آنکه در همه جنگ‌ها از <font size="4">جیحون </font>تا مرز <font size="4">مصر</font> پیروز شده بود و آن نواحی را تحت فرمان درآورده بود درگذشت.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><h2><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"><span class="mw-headline" id=".D9.81.D9.87.D8.B1.D8.B3.D8.AA_.D8.A7.DB.8C.D9.84.D8.AE.D8.A7.D9.86.D8.A7.D9.86_.D9.85.D8.BA.D9.88.D9.84">&nbsp;ایل خانان مغول پس از هولاگو :</span></font></h2><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">۱-<font size="4"> اباقا خان</font> پسر هولاکو که در ۶۶۳ جلوس کرد و در ۶۸۰ ق. وفات یافت.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">۲-سلطان <font size="4">تگودار</font> پسر هولاکو ۶۸۰–۶۸۳&nbsp; ق.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">۳-<font size="4">ارغون</font> پسر اباقاخان ۶۸۳–۶۹۰&nbsp; ق.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">۴- <font size="4">گیخاتو</font> پسر اباقاخان ۶۹۰–۶۹۴&nbsp; ق.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">۵-<font size="4"> بایدو</font> پسر طرغای بن مغول که در ۶۹۴ ق. کشته شد.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">۶-<font size="4">غازان خان</font><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%AE%D8%A7%D9%86" title="غازان‌خان" class="mw-redirect"></a> پسر ارغون ۶۹۴–۷۰۲&nbsp; ق.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">۷-&nbsp; <font size="4">اولجایتو</font> (محمد خدابنده آینده ) پسر ارغون ۷۰۲–۷۱۶&nbsp; ق.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">۸- <font size="4">ابوسعید بهادرخان</font> پسر اولجایتو۷۱۶–۷۳۶ ق.</font></p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3"> </font><p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" size="3">پس از مرگ ابوسعید<a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86" title="ابوسعید بهادرخان"></a> ضعف و انحطاط در سلطنت ایل خانان آشکار شد و سرزمین‌های ایل خانان دچار تجزیه و تفرقه گردید.</font><br></p><br> text/html 2015-09-09T14:51:34+01:00 www.brtt.ir بهمن رحمانی حاکم تاکستان ، دوره ی قاجاریه http://www.brtt.ir/post/395 <img src="http://8pic.ir/images/b6838zifhxzkpgm30o3w.jpg" alt="" hspace="0" align="bottom" border="0" vspace="0"><div><br></div><div>این تصویر مربوط به دوره ی ناصر الدین شاه قاجار می باشدکه پوشش مردم تاکستان در آن زمان را نشان می دهد .</div><div><br></div><div><br></div><div>ردیف اول :<br></div><div><br></div><div>&nbsp;نشسته در وسط تصویر :سعد السلطنه حاکم قزوین، داماد ناصر الدین شاه قاجار</div><div>&nbsp;ایستاده در سمت راست سعد السلطنه ، دینی سلطان مشهور به حاج دینی بک رحمانی حاکم تاکستان</div><div>ایستاده نفر سوم سمت راست سعدالسلطنه ، طهماسب قلی خان نماینده ی دولت وقت <br><br>ردیف دوم :<br>&nbsp;ایستاده سمت راست دینی سلطان ،حاج موسی رحمانی جد حاج محمد و پسرعموی دینی سلطان<br>ایستاده&nbsp; سمت چپ سعد السلطنه: رمضان رحمانی مشهور به حاج کلانتر&nbsp;</div><div><br></div><div><br></div><div><br></div>